یک‌ رونین کابوی (قسمت اول) | نقد فرمالیستی فیلم Yojimbo


«یوجیمبو – ۱۹۶۱» یکی از آثار شاخص آکیرا کوروساوای ژاپنی می‌باشد که تا به امروز هنوز قابل بحث و ماندگار باقی مانده است. کوروساوا همچون فضای اقتباسی آثارش اینبار به سراغ اتمسفری وسترن رفته و اصولاً یک وسترن سامورایی را خلق کرده است؛ چگالی‌ای که قائم به فرم تالیفی خود مولف بوده و مستقلاً بر جای خود ثابت می‌ایستد. سانجورو (توشیرو میفونه) اساساً همان رونین بدون ارباب است که در «هفت سامورایی» به صورت لاابالی در شهر پرسه می‌زند و خیز آنتاگونیستی و پروتاگونیستی‌اش در یک جمع و در زیر سایه‌ی یک رئیس کاریزماتیک معنا می‌شود اما در «یوجیمبو» دیگر خبری از یک مرشد بزرگ نیست که سانجورو را جذب خویش نماید بلکه رئیس اصلی در آن شهرِ ویران، خود اوست. به نوعی کوروساوا از یک دید دیگر یکی از آن شخصیتهای هفت رونین فیلم قبلی‌اش را که در سلوکی عارفانه بودند به تصویر کشیده و در اینجا به آن بار کمیک داده و او را در عمق یک بحران فی‌نفسه وسترن قرار داده است. اگر در پرولوگ فیلم دقت کنید می‌توان از نوع نماها و قاب‌بندی فیلمساز در باب شخصیت‌پردازی کاراکتر مرکزی‌اش فهمید که اصولاً با یک وسترنر آشوب‌طلب و ویرانگر طرفیم و کوروساوا عامدانه به سمت این فضا رفته است. او استرجس و خصوصاً گری کوپر «ماجرای نیمروز» را دوست دارد و بعداً می‌بینیم که چقدر حال و هوا و فضاسازی فیلم اساساً نزدیک به فیلم «ماجرای نیمروز» است، اما کوروساوا، کوروساوا است و همانطور که داستان شکسپیر را برای خود نموده و آن را در ژاپنی کردنش کانالیزه می‌کند، اینجا هم یک وسترن سامورایی می‌سازد و شخصیت‌ها و نوع برخوردهای افراد نه شبیه به آدمهای جان فوردی است و نه فرد زینه‌مانی.

در شروع تیتراژ کوروساوا از همان نمای نخست، پرسناژ اصلی و پیچیده‌ی خود یعنی سانجورو با بازی دیوانه‌وار توشیرو میفونه را به ما معرفی می‌کند و ما در اولین تصویر با رفتار و اداهای آشنای او همچون سامورایی فیلم «راشامون» و‌ «هفت سامورایی» طرفیم. (عکس شماره ۱)


اسامی بر روی تصویر می‌آیند و ما در حال نظاره‌ی حرکات شانه و اداها و اطوارهای مخصوص سانجورو هستیم و موسیقی بسیار بجای فیلم که در فضاسازی نقش بسیار موثری دارد، کم‌کم مقدمه را با پاساژهای بسامدی می‌چیند و برای مخاطب در همین اول کار یک پرسش کوچک را به وجود می‌آورد:«خب، این فرد کیست؟!» این دقیقاً پرسشی است که در طول فیلم با آن درگیریم؛ این سامورایی بدون ارباب و آواره (رونین) چه کسی است که اینطور به صورت غریبه و ناآشنا همچون پرسناژه‌های جان وینی وارد شهری می‌شود و بر روی کانسپت مکان تاثیر بسزا می‌گذارد؟! کوروساوا در کلیت فیلمش با این امر بازی می‌کند و ریتم و ضرباهنگ را طوری جلو می‌برد که نه قصه کش پیدا کند و نه از نفس بیافتد و به تعمق سوژه برسد.
سانجورو در یک نیزار، تنها به قدم زدن خود ادامه می‌دهد و دوربین ابتدا از تنهایی او شروع کرده است و از کلوزآپ به لانگ‌شات وی در میزانسن کات می‌زند و سپس جریان آغاز می‌شود (عکس شماره ۲)


در همین شروع باید یک نکته‌ای را اشاره کنیم. بعضی از مخاطبان در انتهای فیلم این سئوال برایشان پیش می‌آید که این شهر عجیب کجاست و اساساً آدمهایش چه کسانی هستند؟!! آیا این شهر فقط برگرفته از آن دو جبهه‌ی منفی هستند که به جان هم افتاده‌اند؟؟ و پس از رفتن سانجورو و نابودی آن افراد موقعیت ان شهر چه می‌شود؟؟ کوروساوا به نوعی در این اثر مرکز کانسپتش را در یک بستر نیمه انتزاعی قرار می‌دهد؛ فضای کمیک فیلم و آن برخوردهای تند و بعضاً اگزوتیک، اتمسفر را به سمت یک فرا رئال مختصر هدایت می‌کند، البته فیلم سوررئال نیست و با یک فانتزی طرف نیستیم بلکه حاشیه‌ی متن و کنش‌ها یک خروجی ابستره دارند. حال در شروع فیلم دقت کنید که کوروساوا چگونه پرولوگ پیرنگش را وارد این فضاسازی نیمه ابستره می‌کند.
سانجور در میان قدمهایش ناگهان با پدر و پسری کشاورز روبرو می‌شود که در حال بحث کردن هستند. در این قاب سانجورو در بک‌گراند قرار دارد و کوروساوا با عمق میدان بالا این نما را نمی‌گیرد، بلکه می‌خواهد سانجورو در پس زمینه حضوری سایه‌وار داشته باشد چون او کم‌کم در حال ورود به داستان است (عکس شماره ۳)


پسر خاطی در برابر پدرش ایستاده و با خیره‌سری می‌خواهد دست از زندگی کشاورزی بردارد و به دنبال کارهای دیگر برود و پدر او را نصیحت می‌کند. سانجورو در این میزانسن نقش یک ناظر را دارد، ناظری که در طول فیلم حضوری پر رنگ میان قطب‌های درگیر این شهر داشته و فیلمساز به این امر تاکید فراوانی دارد و از همینجا این موتیف را برای مخاطب استارت می‌زند‌. نخست سانجورو ناظر یک نزاع دو نفره است و پس از آن تبدیل به ناظر دانای کل میان افراد درگیر این شهر می‌شود. اگر به نوع ورود پرسناژ به بطن ماجرا توجه کنید ورودش کمی انتزاعی و تجریدی است؛ او بر سر اتفاق پا به یک نزاع کوچک و سپس نزاع جمعی می‌گذارد و کوروساوا کانسپت مکانی‌اش را به طور عجیبی تعریف می‌کند. در ادامه می‌بینیم که تک‌تک قابها و میزانسن‌های شهر پر از گرد و خاک و حس الیناسیون ویرانی است که بر فضای ابستره بودن تاکید بیشتری می‌کند، در اینجاست که بین شهر و اتمسفر «ماجرای نیمروز» و چگالی مکانی در «یوجیمبو» تفاوت گذاشته می‌شود. کوروساوا امکان زمانی – مکانی را در یک چهارچوب نیمه اگزوتیک بنا کرده اما زینه‌مان در ماجرای نیمروز با یک شهر رئال طرف حساب بوده که آدمهایش کلانتر را تنها می‌گذارند. همانطور که می‌بینید ما در آثار وسترن دیگر هم المان ورود به شهر را داریم، همانند شهر فیلم «ریوبراوو» یا شهر «چه کسی لیبرتی والانس را کشت» یا شهر «وارلاک» که دو غریبه وارد آن می‌شوند. حال شهر کوروساوا هم در «یوجیمبو» خصوصیات متروپل‌های وسترنی را دارد اما یک تفاوت قائل می‌شود بین آنها و آن اساساً در تصویری است که کوروساوا از مقتضیات این شهر می‌دهد. قبل از ورود به شهر ما با دو مهره‌ی آن طرفیم که از مردم عادی‌اش هستند، سپس بعد از اینکه پسر دست رد به سینه‌ی پدرش می‌زند می‌بینیم که پیرمرد به طور عجیبی از مقابل سانجورو می‌گذرد و اصلاً به وی نگاه هم نمی‌کند (عکس شماره ۴)


و عکس‌العمل سانجورو جالب است؛ او دستش را زیر چانه‌اش گذاشته و با کنجکاوی صحنه‌ی نزاع را نظارت می‌کند. گویی او وظیفه‌اش همین است که در وهله‌ی اول نقش یک ناظر را داشته باشد و خودش هم این موضوع را پذیرفته است. در اینجا نوع میزانسن‌دهی کوروساوا جالب توجه است؛ زمانی که پیرمرد از روی زمین بلند می‌شود و بدون توجه به سانجورو که یک غریبه‌ی تازه وارد است، به دنبال پسرش روانه می‌شود، ما می‌بینیم که پرسناژ اصلی در بک‌گراند دیگر فولو نیست (منظور تصویر ۴) و سپس بعد از گذر مرد به اندازه‌ی ثانیه‌ای او را در عمق میزانسن میبینیم (عکس شماره ۵)


حال بعد از این شات این سانجورو است که با ادا کردن دیالوگی وارد کارزار می‌شود و از پیرمرد آب می‌خواهد و پیرمرد هم به نشانه‌ی تایید سری تکان می‌دهد. همانطور که می‌بینید کوروساوا با ریتم تندش در همین شروع شخصیت کلیدی را در مرکز پیرنگ گذاشته و فضا را هم برایمان مقدمه‌پردازی می‌نماید. پیرمرد با همسرش صحبت نموده که چرا جلوی پسرشان را نگرفت و زن که در داخل خانه است و ما او را در عمق قاب می‌بینیم می‌گوید:« من کاری نمی‌توانم بکنم، بچه‌های این دوره زمانه همه عصبانی‌اند» (عکس شماره ۶)


همانطور که در این نما می‌بینید قاب‌بندی تو در توی کوروساوا درخشان است. سانجورو در فورگراند قرار داشته و به عنوان ناظر (مخاطب) در حال سرک‌کشی بوده و در بک‌گراند با عمق میدان بالا، مرد و زن پیر را می‌بینیم که از فرزند و مشکلشان می‌گویند. در این میزانسن کوروساوا یک رجعتی زیبا به سبک اورسن ولزی مانند «همشهری کین» می‌زند و طوری میزانسن و قاب‌بندی را می‌بندد که ما را به یاد آن پلان مشهور «همشهری کین» می‌اندازد که وکیل و مادر فاستر کین در داخل خانه در حال صحبت کردن درباره‌ی آینده‌ی کین هستند و ما در بک‌گراند با عمق میدان بالا فاستر کین کودک را می‌بینیم که در بیرون از خانه در حیاط در حال بازی کردن است. حال در اینجا هم کوروساوا همچون ولز چنین پلانی می‌سازد؛ ناظر ماجرا که فعلاً از همه چیز بی‌خبر است همانند مخاطب ناگهان به وسط یک ماجرای خانوادگی پرتاب شده و اکنون در حال دیدزنی است (درست همانند ما) و کنش قصه در بک‌گراند در جریان است و دیالوگ‌ها را می‌شنویم. خط حایل میان پرسناژ و کنش خرده‌قصه‌ی پیش‌ رو در این میزانسن با چنین تکنیکی به فرم می‌رسد و این حس اولیه را برای مخاطب به مثابه‌ی کلیه‌ی پیرنگ تقدم‌سازی می‌نماید.
پس از این نما، پلان به پلانی بعد از توشات مرد و زن کات می‌خورد که مرد از قمار و پول و هوس یک شبه پولدار شدن به صورت مونولوگ می‌گوید. همانطور که می‌بینید چقدر نحوه‌ی برخورد کاراکترها ابستره است و دوربین کوروساوا این خوانش را برای نگاه شروع‌شونده‌ی مخاطب ایجاد می‌کند؛ این سیر مانند دری است که به روی تماشاگر باز شده و از دالان سینماسکوپ، فیلمساز ما را وارد یک جهان بسته‌ای کرده که دائماً با رئالیته و تجرید (البته نه از جنس سوررئالیسم و فانتزی) در نوسان می‌باشد (عکس شماره ۷)


حال در کات سوم شاهد نمایی از داخل خانه هستیم که اینبار زن و مرد در فورگراند و غریبه در بک‌گراند با عمق میدان بالا قرار دارند (عکس شماره ۸)


کوروساوا با سه پلان تو در تو از دو نقطه‌ی دید متضاد (تصاویر ۶ و ۸) و یک نقطه‌ی دید میانی (تصویر ۷) در همین ابتدای کار، فضا و علیت درامش را در پرولوگ قصه برایمان روشن می‌کند؛ کارکرد و ورود غریبه با جاگیری ناظرانه‌اش و بازگویی بحران یک خانواده‌ی روستایی که اصل ماجرای ماست؛ یعنی گمگشتگی اهالی در عمق بی‌هویتی.
سانجورو وارد شهر می‌شود و کوروساوا شروع به معرفی کانسپت مکانی‌اش می‌کند. پرسناژ در خیابانهای خلوت قدم می‌زند و در همان ابتدا اتمسفر خیابانها با ضرباهنگ موسیقی جالبش یک چگالی عجیب و غریب می‌سازد و این حس را تداعی می‌کند که این شهر با شهرهای دیگر گویی فرق دارد. سانجورو شروع به قدم زدن می‌کند، همان قدمهای محکم و آرامش که همچون ناظری در کشف محیط اطرافش است. نمای اول این راهپیمایی از لانگ‌شات استارت می‌خورد، چون کوروساوا می‌خواهد در همین اول کار پرسناژ مرکزی‌اش را در بطن کانسپت مکانش بگذارد و این امر جزو مهمترین اهرم‌های کلیدی درام «یوجیمبو» است (عکس شماره ۹)


سپس نما به پشت کاراکتر کات می‌خورد و ما راه رفتن او را در خیابانهای خلوت با مغازه‌های بسته می‌بینیم (عکس شماره ۱۰)


ناگهان سانجورو مکث می‌کند و به سمتی خیره می‌شود که پنجره‌های بسته باز شده و اهالی شهر با نگاه‌های اگزوتیکی به او خیره می‌شوند (عکس شماره ۱۱) و (عکس شماره ۱۲) و (عکس شماره ۱۳)

در این سه شات کنار هم کوروساوار کار بینظیری می‌کند. اولاً این سه نما منطق یک pov پیچیده را برایمان در لحظه می‌آفریند و این پرسش را به وجود می‌آورد که آیا هر سه نما pov کاراکتر است؟؟؟ این پرسش دقیقا متصل می‌شود به همان منطق ابستره شدن فضا و در وهله‌ی دوم فیلمساز در این سه شات دقیقاً سه گروه اصلی شهر را معرفی می‌کند؛ جنگجویان و اوباش که با نفرت می‌نگرند (تصویر ۱۱) و رئیسان و گردانندگان موذی و میانسال شهر (تصویر ۱۲) و نهایتاً عاملین و اهرم‌های تفریح شهر که زنان کاباره هستند (تصویر ۱۳). حال این شات‌ها را بگذارید کنار آن دو نمای قبلی از معرفی کانسپت شهر با آن خیابانهای خلوت‌اش و نگاه‌های ناظر؛ کوروساوا در همین ابتدا پلاستیک و چگالی مکانش را برای اگزوتیک کردن فضا و کارکرد طول موج درام در این کانسپت، همچون یک شهر گناه مانند گمورا و سودوم به تصویر می‌کشد، شهری بی‌نام و نسبتاً انتزاعی که گویی اینجا یک سودوم ژاپنی است. اما اکنون به جای آمدن فرشته به این شهر یک آنتاگونیست آنارشی وارد این فضا می‌شود و زیست آنجا را بهم می‌ریزد. سانجورو یک پروتاگونیست پاک و قهرمان نیک‌سرشت نیست، بلکه او یک قمار باز و ولگرد بدون ترحم می‌باشد که در مرکز نابودی، افرادی از جنس خودش را به جان هم می‌اندازد و همین ویژگی است که «یوجیمبو» را خاص و منحصربفرد می‌کند.
سانجورو پس از نگاه مسکوتش به آدمهای پشت پنجره که به وی خیره مانده‌اند، سگی را می‌بیند که مچ دستی را به دندان گرفته و در حال دویدن است و جالب اینجاست این نما از pov او نیست، بلکه کوروساوا می‌خواهد شخصیتش هم در این قاب حضور فعالانه داشته باشد و اینک مخاطب نقش ناظر دانای کل را دارد (عکس شماره ۱۴)


حال نمای عبور سگ فوراً به کلوزآپ سانجورو کات می‌خورد که با نگاهی متعجب به سگ خیره شده است و این نگاه به مخاطب دقیقاً این حس را متبادر می‌کند:«که اینجا دیگر چه جهنمی است؟!» (عکس شماره ۱۵)


پس از اینکه سانجورو در بدو ورودش به این شهر عجیب با فضای ابتدایی آنجا و نگاه‌های چشمچران اهالی از پشت پنجره‌ها روبرو شد مردی میانسال به طرفش می‌آید و بی‌پرده سر اصل مطلب رفته و به وی پیشنهاد می‌دهد:« ای سامورایی، دوست داری یک یوجیمبو باشی؟» یوجیمبو در فرهنگ سامورایی ژاپن به رونینی (سامورایی بدون ارباب و آواره) گفته می‌شود که نقش محافظ و بادیگارد را دارد. حال این پیرمرد وقتی ورود یک سامورایی به شهر را می‌بیند می‌خواهد وی را با فضای آنجا آشنا نماید. کوروساوا با این ترفند دارد افراد و کاراکترهای شهرش را برایمان در فرم مقدمه‌پردازی گفتاری می‌نماید. پیرمرد از دو قطب شهر برای سانجورو می‌گوید که اساساً سر دسته‌ی آنتاگونیست‌ها هستند. این دو قطب دقیقا شبیه به باندهای مافیایی و یاکوزا در ژاپن معاصر عمل می‌کنند و کوروساوا اکنون آنها را به درون یک کانسپت تاریخی کشانده است. پیرمرد نخست کمیسیون خود را برای این دلالی مطرح نموده و دو سوی شهر را برای سامورایی غریبه بازگو می‌کند:« سیبی مانوم یک فاحشه خانه رو مدیریت میکنه و هر چقدر زن که بخوای داره، اما اون سقوط میکنه، ولی من یوشیترا شیدن رو بهت پیشنهاد میکنم» پیرمرد با اشاره به کاروانسرایی در گوشه‌ای، محل استقرار یوشیترا را هم به وی نشان می‌دهد. اکنون به صورت یک موتیف گفتاری ما در مورد قطب‌بندی شهر بین دو سر دسته‌ی مافیایی شنیده‌ایم و همین موتیف، قبل از دیدن داستان در ذهنمان یک مقدمه‌ی جزئی از کلیت و سببیت آن شهر برایمان برایند می‌گیرد و به صورت بسامدی چاشنی‌وار در ذهنمان تلنگری می‌خورد که دلیل عجیب بودن این شهر و آن دیالوگ‌های مرد و زن کشاورز و نخستین دیالوگ آن پسر خیره‌سر، همه‌اش از فضای مافیایی اینجا حکایت دارند. فیلمساز به شکل ساختاری در گام‌های اولیه‌ی فرمش، اینگونه به مخاطب پالس روانکاوی شده مخابره نموده تا ذهنش را برای مواجهه با کانسپت و بار درامش در چگالی مورد نظر، کم‌کم آماده کند. اصولاً کوروساوا استاد این کار است. برای نمونه پرولوگ درخشان «هفت سامورایی» یا آن شروع مرموز و گسسته در سکوت «راشامون» را به یاد بیاورید که چطور در وهله‌ی اول یک درب به مخاطب نشان داده و سپس چهارچوبه و لولا و دیوارش را نمایان می‌سازد و کم‌کم با باز نمودن آهسته‌ی درب، تماشاگر را به داخل راهنمایی می‌کند و ما هم به عنوان مخاطب با پای خودمان وارد جهان کوروساوا می‌شویم چون برایمان یک کنجکاوی عجیبی میسازد که نه آنی و لحظه‌ای است و نه مثلاً مانند تعلیق‌های نفسگیر هیچکاکی ما را با خود می‌کشد، بلکه روش کار کوروساوا طور دیگری است و همین اسلوب اوست که باعث شده هنوز فضاهای فیلمهایش ماندگار و جاودان باقی بماند.
بعد از رفتن آن مرد ناگهان اوباش شهر به داخل خیابان ریخته و به دور سانجورو حلقه می‌زنند؛ این نخستین المان استعلایی پیرنگ فیلم است چون تا به آخر پرسناژ مرکزی به نوعی در این حلقه گیر می‌کند و تمام فعل و انفعلات درام همچون خطوط شعاع دایره به سمت او وصل می‌شود (عکس شماره ۱۶)


سانجورو به آن آدمها نگاهی انداخته و بدون توجه از مرکز حلقه‌شان خارج می‌گردد. سپس آن جماعت وی را مسخره می‌کنند اما او توجهی نمی‌کند. پیرمرد مزبور بار دیگر به جلوی راهش آمده و به وی می‌گوید که باید منیتی از خود نشان بدهد وگرنه به این طریق استخدام نخواهد شد؛ حداقل یکی از آنها را بکشد تا حساب کار دستشان بیاید که رئیس چه کسی است. حرفهای این پیرمرد کوچک اندام شبیه به راهنمایی‌های شوم ابلیس است که همچون رمان «فاوست» دائماً زیر گوش فاوست آیه می‌خواند. کوروساوا هم در فضای کمیک فیلمش در همین آغاز گویی در حال ترسیم چنین وضعیتی از کاراکتر این پیرمرد می‌باشد. مثلاً دقت کنید وقتی که سانجورو به غذاخوری می‌رود صاحب غذاخوری در را برای سامورایی غریبه باز کرده و سریعاً با دیدن پیرمرد سرش داد می‌زند و به او با خشم می‌گوید:«گورت را گم کن» و زمانی هم که سانجورو به داخل می‌رود باز آن پیرمرد از جداره‌های ریز غذاخوری داخل را دید زده که دوباره صاحب مغازه با زدن به جداره او را فراری می‌دهد. فیلمساز در منطق کمیک پیرنگش با به وجود آوردن چنین اهرم‌هایی، درامش را سوار بر منطق روایی‌اش کرده و مخاطب در همراهی شخصیت تمام کنش‌ها را از منظری سمپات درمیابد.
مرد مغازه‌دار پس از صحبت با سانجورو ناگهان با شنیده شدن صدای ضرباتی که به صورت بسامدی از خارج به گوش می‌رسد به سمت پنجره‌ای کوچک رفته و بیرون را نگاه می‌کند و می‌گوید:« دوباره شروع کرد» سانجورو با تعجب به وی نگاه می‌کند و جایگاه زاویه‌ی دوربین کوروساوا جالب است؛ دوربین پشت سانجورو بوده و ما دقیقاً از منظرگاه پشت کاراگتر نقش ناظر را داریم. با اینکه فیلمساز می‌توانست شروع پلان را مثلاً از پشت رستوران‌دار بگیرد اما در این زاویه تماشاگر هم دقیقاً در جایگاه کنجکاوانه‌ی پرسناژ قرار می‌گیرد و دیالوگ آن مرد برایمان سئوال می‌شود (عکس شماره ۱۷)


دوربین کات نمی‌خورد و مرد مغازه‌دار به کنار سانجورو آمده و می‌گوید:« او تابوت ساز است، دارد تابوت می‌سازد» و سپس وی از قماربازها و دو رئیس شهر می‌گوید. کوروساوا با این فضادهی می‌خواهد از پلاستیک شهر و چگالی‌اش برای مخاطب که آنجا را نمی‌شناسد، یک سری المان مقدمه‌ای بدهد تا آماده ورود به عمق فضا باشد. در ادامه مغازه‌دار برخی از افراد آنجا مثل اینوکیچی، پلیس مفلوک و بزدل شهر و….. را با اشاره معرفی می‌کند اما نکته‌ی جالب این سکانس اینجاست که اکنون سانجورو بهمراه  مرد از داخل و از پشت پنجره‌ها به بیرون نظر انداخته و افراد را می‌بیند و مرد هم به او می‌گوید:«ببین»؛ دقیقاً این منظرگاه دوربین در توازن با نمای آغازین از ورود پرسناژ به شهر است که اهالی، درست او را به همین شکل دید می‌‌زدند و کوروساوا با پیمودن یک مسیر چرخشی، سوژه‌اش را از نمای بیرونی به داخلی کشانده و وی را به عنوان یک ناظر چشمچران قرار می‌دهد (عکس شماره ۱۸)


در پایان، مرد به سانجورو می‌گوید:« این شهر نفرین شده است، با اقامت در این مکان شیطان‌زده چیزی نصیبت نمیشه» سانجورو در مقابل با نگاهی آرام و خونسرد می‌نشیند و می‌گوید:« از اینجا خوشم اومد، یه مدتی می‌مونم» و در پاسخ تعجب مرد که فکر می‌کند او دیوانه است، مکثی کرده و یکی از قاب‌های توشات عالی فیلم را می‌بینیم که سانجورو به روبرو خیره می‌شود و با آن حالتِ چشمانش که گویی رحم و روحی در آن نیست با طمانینه می‌گوید:«ببین پیرمرد من بابت کشتن آدم پول می‌گیرم و این شهر پر از آدمهاییه که لایق مردنند» (عکس شماره ۱۹)


در اینجا بوسیله‌ی مونولوگ خودِ کاراکتر، با زیست و کنشش آشنا می‌شویم؛ او یک سامورایی تنهاست که با مزدور شدن پول درمیاورد و چیزی برای از دست دادن ندارد. اینک این شهر نفرین شده برایش بهترین مکان ممکن برای پول درآوردن است و از همینجا کنش کلیدی پیرنگ کم‌کم شروع به حرکت می‌کند.
پس از سکانس غذاخوری سانجورو نزد یکی از روئسای مافیا یعنی سیبی رفته و پس از قدم زدن در شهر وسترنی به سبک کوروساوا می‌خواهد خودش را معرفی نماید
(عکس شماره ۲۰) و (عکس شماره ۲۱)

در مورد نماهایی که از خیابان‌های شهر می‌بینیم و وزش باد با آن صدای زوزه‌هایش که برگهای ریز و خاک را از کف زمین تکان می‌دهد، بشدت آدمی به یاد شهرهای غرب وحشی در آثار وسترن می‌افتد؛ بخصوص شهر عریان و فرو رفته در وحشت سکوتِ فیلم «ماجرای نیمروز». البته کوروساوا تمام تلاشش را کرده که این امر را با بازی منحصربفرد میفونه و بخصوص موسیقی بشدت تاثیرگذارش وارد چهارچوب مکان شرقی و ژاپنی کند که در این امر هم کوروساوا استاد بینظیری است.
سانجورو برای نمایش قدرت خود به سمت اوباش رفته و با سرعت برق‌آسایی دو نفر را می‌کشد و دست یک نفر دیگر از لاف‌زنان را قطع می‌کند که دوربین یک اینسرت از دست قطع شده می‌گیرد که دقیقاً متقارن با همان نمایی بود که یک سگ مچ دستی را به دندان داشت و می‌دوید که همین اینسرت نقش یک پراپ میزانسنی را داشته و الگوی کشتار را در شکل خُردش در بدنه‌ی پیرنگ الصاق می‌نماید (عکس شماره ۲۲)


سپس سانجورو به تابوت ساز می‌گوید که سه تابوت جدید بسازد و قدم‌زنان به سمت جای اولش، یعنی محل یکی از روئسا راه می‌افتد که ما آنها را در بک‌گراند در یک نمای لانگ‌شات می‌بینیم؛ اینها همانهایی بودند که سانجورو در ابتدای این سکانس بهشان درخواست کار داد (افراد سیبی) و اکنون شاهد اثبات وی به عنوان یک سامورایی حرفه‌ای توسط خودش هستند (عکس شماره ۲۳)


بعد از نمایش حرفه‌ای بودن سانجورو، او نزد سیبی رفته و اکنون این ارباب است که می‌خواهد هر طور شده این سامورایی حرفه‌ای را استخدام نماید و با این شیوه کوروساوا چقدر زیبا در نوع شخصیت‌پردازی پرسناژش تاثیر بسزایی می‌گذارد و کاراکتر برای مخاطب رفته‌ رفته اثرگذارتر می‌شود. بهمین منظور مشاهده می‌کنیم که دوربین دائماً همراه با سانجورو است و او را تماماً در مرکز کنش‌ها قرار می‌دهد و ما مثلاً هوش و زرنگی او را سکانس به سکانس می‌بینیم. برای نمونه در خانه‌ی ارباب سیبی زمانی که زن او به همراه شوهر و پسرشان در اتاق کناری در حال نقشه کشیدن برای پیروزی دو جانبه هستند (حذف سامورایی تازه وارد بعد از پیروزی چون نمی‌خواهند مبلغ بالای پیشنهادی وی را قبول کنند و از طرف دیگر پیروزی در برابر یوشیترا) سانجورو با هوش خود بیرون از در گوش می‌ایستد. فیلمساز در این سکانس دو نمای مجاور هم را با یک تدوین متواتر کنار هم قرار داده است تا ساحت کاراکترها در میزانسن مشخص گردد. در وهله‌ی نخست معرفی خانواده سیبی که مخاطب با چهره‌ی آنتاگونیستی آنها آشنا گردد و درست به موازات آن، ساحت پرسناژی سانجورو هم در روایت ابعاد دیگر خود را نمایان سازد. دو میزانسن در دو پلان متوازی کنار هم به صورت متواتر جلو می‌روند. حال تقابل و ترتیب تدوین تداومی کوروساوا را در این سکانس با هم ببینیم؛ ابتدا در میزاسنی سه نفره سیبی و زن و پسرش داخل اتاقی نشسته‌اند و محوریت کنش با زن است که دارد در مورد سانجورو صحبت می‌کند. دوربین در این نما حالت مدیوم شات دارد و یک قاب سه نفره می‌سازد (عکس شماره ۲۴)


در تداوم با این پلان، نمایی از سانجورو را می‌بینیم که پشت دیوار اتاق در حالت فالگوش نشسته است و همان میمیک صورت جالب صورتش را دارد و حتی لحظه‌ای که متوجه دید زدن زنان فاحشه‌خانه‌ی سیبی می‌شود با حالت مسخره‌ای به آنان زبان درازی هم می‌کند (عکس شماره ۲۵)


سپس پلان بار دیگر به میزانسن اتاق رجعت می‌کند اما اینبار سه چهره‌ی کاراکتر در قابی کلوزآپ بسته می‌شود  و ما عکس‌العمل شیطانی آنها را بخصوص در میمیک صورت زن می‌بینیم (عکس شماره ۲۶)

اکنون با این تداوم پلانیک کاراکترهای آنتاگونیست هم برای مخاطب معرفی شده‌اند و کوروساوا کم‌کم در حال باز نمودن طول موج قصه با حضور مهره‌های کنش‌گراست. اکنون که مخاطب هم از نقشه‌ی سیبی و خانواده‌اش پی برده است موضعش کاملاً هم‌راستا با شخصیت مرکزی می‌باشد و فیلمساز هم دقیقاً همین را می‌خواهد.
صور اولین نبرد و برخورد در پیرنگ با اعلام ساعت ظهر توسط ساعت‌خوان شهر دمیده می‌شود و دو گروه شروع به صف‌آرایی می‌کنند. در همان ابتدا می‌بینیم که زن سیبی با کنش‌های آنتی‌پات در حیطه‌ی معرفی عمیق ساحتش در حال زندانی کردن دختران کاباره است تا آنها در گیر و دار دعوا و آشوب از آنجا نگریزند. دوربین کوروساوا هم برای نمایش این صحنه‌ی آنتاگونیستی از بالا، درست از منظرگاه سانجورو اما نه pov با زاویه‌ای های-انگل در حال ثبت کنش‌های نفرت‌انگیز زن سیبی است؛ او چوبی به دست دارد و دختران را با آن می‌زند و دوربین حرکاتش را زیر نظر می‌گیرد (عکس شماره ۲۷)


پس از این سکانس حال ببینید کوروساوا چه می‌کند؛ او در کنار نمای های-انگل برای نفرت‌انگیزتر نشان دادن ساحت زن سیبی، یک نمای های-انگل دیگر را می‌گذارد. این نما بار دیگر از موضع سانجورو است اما با این تفاوت که او خودش هم در داخل قاب قرار دارد. سانجورو در حال تماشای فرار استاد شمشیربازی است، کسی که در محل کار سیبی به افراد او درس شمشیربازی می‌داده و اکنون با آمدن یک سامورایی جدید فضا را محیا می‌بیند تا از آن دارالمجانین بگریرد. این نما بسیار نمای جالبی است؛ مرد مزبور به طور مخفیانه از دیوار بالا می‌رود و از نوع لباس و شمشیرش مشخص است که او هم یک سامورایی است، اما سامورایی‌ای فرتوت و ضعیف. او بر روی دیوار که متوجه‌ی دیدزدنش از سوی سانجورو می‌شود برای جانشین جدیدش دست تکان داده و جالب اینجاست که سانجورو هم جواب او را با تکان دادن دست می‌دهد؛ گویی در این مکالمه‌ی اشاره‌ای، دو فرد هم‌صنف در حال عوض نمودن جا و تغییر شیفت هستند و دیگری اکنون از شغلش خسته شده و جایش را به تازه‌نفس جدید می‌دهد (عکس شماره ۲۸)


اینجاست که اکنون مفهوم آن مونولوگ‌های شکسته‌ی اوباش را می‌فهمیم که به صورت متلک به سانجورو می‌گفتند:« اینحا را ببینید، باز هم یک سامورایی ولگرد دیگر» و مشخص می‌شود که این شهر به خاطر وضعیت احمقانه‌اش که بین دو رئیس مافیا در حدل است، مامن خوبی برای رونین‌های آوراه می‌باشد تا با استخدام و جنگ برای یکی از روئسا، مقداری پول و غذا و جای خواب مجانی بدست آورند.
در ادامه که صف‌آرایی دو قطب صورت می‌گیرد، سانجورو ضربه‌ی خود را به سیبی و زنش می‌زند. او از وظیفه‌ی خود شانی خالی کرده و به زن می‌گوید:« متاسفم خانم ولی من نمی‌خوام که بعد از پیروزی شما کشته بشم» و پولی که به وی پرداخت شده بود را جلوی پایشان می‌اندازد و با آن نحوه‌ی خاص راه رفتنش به سمت دسته‌ی یوشیترا می‌رود و در اینسوی میدان با فاش شدن فرار استاد قبلی توسط سانجورو، التهابی بر دسته‌ی سیبی می‌افتد و این التهاب پاسخ زیرکانه‌ی سانجورو به نقشه‌ی شوم سیبی و همسرش بود. سپس همچون آن نمایی که سانجورو به سمت دسته‌ی سیبی می‌رفت (منظور تصویر ۲۳ است) اینک او به طرف افراد صف کشیده‌ی یوشیترا در طول خیابان خلوت و مسکوت رهسپار می‌گردد و کوروساوا با این شگرد، مجراهای خطوط کنش در درام را با هم مقابله به مثل می‌کند (عکس شماره ۲۹)


اما سانجورو با حرکتی غیرمنتظره فقط به یوشیترا و دار و دسته‌اش می‌گوید:« که سیبی به من توهین کرده است و من در این جنگ نقشی ندارم» و سپس برای نظارت بر دیوانگی این دو گروه به بالای دکلی رفته و مخاطب هم برای نخستین بار با آنتاگونیست دوم یعنی یوشیترا آشنا می‌شود که فعلاً در اول کار او را میان افرادش و بخصوص آن مرد قد بلند که همچون یک غول می‌ماند و کوروساوا هم از قصد وی را اینچنین اگزجره در میزانسنها نمایش می‌دهد، هستیم (عکس شماره ۳۰) و (عکس شماره ۳۱)

اکنون نوبت به نمایش و دیدن جنگ میان این دو گروه هستیم که چالش اصلی پیرنگ است. کوروساوا این سکانس را با محوریت پرسناژش دقیقاً از موضع او می‌گیرد و بار کمیک هم به آن می‌دهد. ما طرفین ماجرا را با موضع دید سانجورو می‌بینیم اما فیلمساز pov نمی‌گیرد، چون وجود پرسناژ در قاب مهم است، بخصوص آن خنده‌های تمسخرمآبانه‌اش به ابن دو گروه که حالات احمقانه‌ای دارند (عکس شماره ۳۲) و (عکس شماره ۳۳) و (عکس شماره ۳۴)

موضع سانجورو در این سکانس یک موضع ناظرانه است که در حال دید زدن یک قمار جاهلانه می‌باشد و بر کرسی شاهد به هر دو سوی ماجرا می‌خندد. کوروساوا در اینجا حرف اصلی پیرنگش را به نمایش می‌گذارد و آن مقابله و تمسخر یک فرهنگ مافیایی ابله‌هانه است که با اینکه امر اصلیشان برای زیستن، قمار می‌باشد اما در لحظه‌ی خطر، خودشان جرات قمار و ریسک را ندارند و تمام هویت و زیست تقلبی و مزورانه‌شان لو می‌رود؛ به نوعی گویی در اینجا سانجورو خود کوروساوا است که با کمی فاصله از گود نشسته و به تمام این کارهای احمقانه و مضمحلانه می‌خندد. تصویر نهایی میزانسن درگیری که یک نمای فوق‌العاده از طرفین دعوا و سانجورو بوده، حُسن‌ختام این سکانس است؛ شمشیرهای از غلاف کشیده شده‌ی اوباش و جنگجوها که در فورگراند دیده می‌شوند و در مرکز قاب، در لانگ‌شاتی دیدنی سانجوروی ناظر قرار گرفته و این برخورد، تصادم نهایی در این میزانسن را می‌آفریند و تمام بُن‌مایه‌ی پیرنگ فیلم در همین نما خلاصه می‌شود؛ اینکه یک رونین تنها از جنس خود همین آدمها در میانشان قرار گرفته و اینک نقش اهرمی بینابین را برای نظارت و داوری بازی می‌کند (عکس شماره ۳۵)


در ادامه، این نما با ورود اسب سواری کات میخورد و او حامل خبری از آمدن یک مامور بازرسی است، سپس شاهد نمای درخشان بعدی هستیم که استمرار بر متن درام و قصه را از جمع به فرد شیفت می‌دهد؛ اینبار سیبی و یوشیترا دو فرد اصلی این پیکار، رخ به رخ هم با نفرت قرار گرفته‌اند و حایلشان در بک‌گراند، سامورایی اصلی فیلم قرار دارد که بار دیگر نقش کلیدی و میانی را بازی می‌کند (عکس شماره ۳۶)


با پخش شدن خبر آمدن بازرس، کنش شهر از حالت مرده و خشنش خارج می‌شود و بار دیگر سانجورو در مغازه‌ی غذاخوری از پشت نرده‌های پنجره شاهد شکل جدید و نقاب جعلی اهالی شهر است. فیلمساز با نظم و ترتیب، الگوریتم درامش را جلو می‌برد و کنش روایت را از مجراهای تعیین شده هدایت می‌کند، مجراهایی که از ابتدای فیلم در فرم روایی مستتر و متکثر شده‌اند (عکس شماره ۳۷)


یکی از جاهای خوب فیلم رابطه‌ی سانجورو با این پیرمرد است که با هم صحبت می‌کنند و به نوعی او تبدیل به تنها دوست سانجورو شده است. پیرمرد رستوران‌دار تنها فردی می‌باشد که در شهر از وضع موجود ناراضی بوده و دیگر نمی‌خواهد که قتل و خشونت در آنجا ادامه پیدا نماید، به نوعی او تنها وجدان خاموش این مکان نفرین شده محسوب می‌شود که به دلیل غلبه‌ی روح شریر و طماع انسانها به دخمه‌ای کوچک خمیده است.
در ادامه‌ی پایان نبرد و حضور فعالانه‌ی سانجورو در مرکز میدان، این تقابل کماکان ادامه پیدا می‌کند و اینبار در غذاخوری این نمایندگان دو رئیس هستند (زن سیبی و برادر بزرگ یوشیترا) که رخ به رخ هم قرار گرفته و باز هم سانجورو میانشان نقش یک کنش‌گر مرکزی را دارد (عکس شماره ۳۸)

ادامه دارد…..

دانلود آهنگ بعد من از اشوان


مخاطبین عزیز میتوانید شنونده آهنگ جدید خواننده محبوب و جوان اشوان بنام بعد من از وب آهنگ باشید

خواننده: اشوان

شعر و اهنگسازى: اشوان | تنظيم كننده: سعيد شمس | ميكس و مستر: رضا پور رضوى

گيتار الكتريك و اكوستيك: فرشيد ادهمى | ويولن: على سيف الهى 

عكس:حسين شعبانى | طراحى كاور: امير صيادى

Exclusive Song: Ashvan Called Bade Man With Text And 2 Quality 320 & 128 Direct Links In webahang

دانلود آهنگ بعد من از اشوان

برای دانلود بروی لینک زیر کلیک نمایید

دانلود آهنگ بعد من اشوان 

متن آهنگ اشوان بعد من

───|♩♪♬♭|───

♪♬♯♬♪قبوله تقصیر من بود ، هرجا می خوای برو

اونقده ازم دور شو که نرسه صدام به گوشت

دیگه خبر ندارم الان عشقم کجاست

دیگه حتی نمی دونم اون قراره چی بپوشه♪♬♯♬♪

بعد تو زندگیم شده پر از استرس

♪♬♯♬♪این روزا عشقم کجایی به دادم برس

من باهات راه نیومدم بگو کیا باهات هم پا شدن

قبلا هم گفته بودم از وقتی تو رفتی تنها شدم♪♬♯♬♪

نه خبر نداری از حالم ، فکرم درگیره اینه کجایی

هرجایی که دلت می خواد برو

منم واسه خودم خب دارم خدایی

♪♬♯♬♪

♪♬♯♬♪حس می کردم خوشبخت ترینم

عشق و توی چشای تو دیدم

اما حالا واسه اینکه از دور

دوباره ببینمت دیگه نا امیدم♪♬♯♬♪

تجربه کن آدما رو تجربه کن

♪♬♯♬♪اصن بعد من یه بند با مرد و زن حرف بزن بخند بلند

به من دل نبند ببند جفت چشماتو روی من

بعد من کی تعصب داره رو تو♪♬♯♬♪

عوض نمیکنه با دنیا یه تار موتو

♪♬♯♬♪میجنگه با همه آدما واسه حفظ آبروتو

نه دیگه نیست منو یادش رفته

با امروز میشه یه چند هفته که رفته

توی رابطه ی دیگه ، در گوش اون همش دوست دارم میگه♪♬♯♬♪

و باز منم تنها و هیچ و پوچم

♪♬♯♬♪شب با گریه ها می خوابم صبح تو کوچه م

پیاده به یاد لحظه های با تو بودن

کاش منم اهل گرفتن آتو بودم تجربه کن

همه آدمای دیگه رو♪♬♯♬♪

محاله کسی رو تو حساس باشه

♪♬♯♬♪تنگ میشه دلت واسه همین طعنه هام

کسی تورو بیشتر از من می خواست باشه

من میرم تو بمون هرچی بود بینمون و فراموش کن♪♬♯♬♪

اصن بعد من یه بند با مرد و زن حرف بزن بخند بلند

♪♬♯♬♪به من دل نبند ببند جفت چشماتو روی من

بعد من کی تعصب داره رو تو

عوض نمیکنه با دنیا یه تار موتو

میجنگه با همه آدما واسه حفظ آبروتو♪♬♯♬♪

───|♩♪♬♭|───

برای حمایت از صاحب این اثر لینک این پست را در صفحات اجتماعی خود به اشتراک بگذارید.

همچنین خواهشمندیم با نظرات و پیشنهادات خود ما را یاری بفرمایید.

کلام آخر در صورت مشاهده مشکل در متن آهنگ ، پست و یا غیر مجاز بودن پست از طریق فرم تماس به ما اطلاع بدهید.

__:♭♫|❀|♫:__

توضیحات اشوان در مورد این آهنگ در پیج اینستاگرامش

🌼🌼🌼🌼

به هر حال اين كارهم با همه ى سختياش ، با اميدا و نا اميدي هاش، آماده شد💜💜( بعد من )هم اكنون در سايت موسيقى ما و فارس كيدذ و ديگر سايتهاى معتبر👌👌

تشكر ويژه از رسول ترابى و مسعود رضايى، آرتين ولى الهى و على جهانديده و نيما كاشى پزاى عزيزم و ديگر دوستايى كه منو در توليد اين كار همراهى كردن😍 اميدوارم (بعد من) براتون بشه حرف دل، بشه خاطره و از ته دل يه حال خوب💙دوستون دارم❤️❤️❤️

پیوستن مدلاین مدن و چند بازیگر جدید به سریال Wheel of Time محصول آمازون


آمازون پرایم اعلام کرد مدلاین مدن (Madeleine Madden)، زوئی رابینز (Zoë Robins)، بارنی هریس (Barney Harris)، مارکوس رادرفورد (Marcus Rutherford) و جاشوا استرادوفسکی (Josha Stradowski) در سریال The Wheel of Time «چرخ زمان» براساس رمانی حماسی از رابرت جوردن به رزمند پایک (Rosamund Pike) پیوسته‌اند. در ادامه خبر با سینمافارس همراه باشید.

مدن نقش یوجین آلویر، رابینز نقش نیناو، هریس نقش کاوتون، رادرفورد نقش پرین آیبارا و استرادوفسکی نقش رند آل ثور را بازی خواهند کرد.

The Wheel of Time که ۹۰ میلیون نسخه از آن فروخته شده در دنیایی حماسی و گسترده روایت می‌شود، جایی که جادو در آن وجود دارد، اما فقط زنان می‌توانند از آن استفاده کنند. فیلم داستان مویرین (با بازی پایک) عضو یک سازمان مخوف و تاثیرگذار است که همراه پنج مرد و زن جوان وارد ماموریتی خطرناک و بزرگ می‌شود. مویرین معتقد است یکی از آن‌ها تناسخ یک شخص خیلی قدرتمند است که پیش بینی‌ها ادعا می‌کنند یا دنیا را نجات می‌دهد یا آن را نابود می‌کند. این سریال از فرهنگ و فلسفه اروپایی و آسیایی بهره می‌برد، مخصوصا ذات زمان که توسط بوداییان و هندوها کشف شده است.

اوتا برایزویتز (Uta Briesewitz) کارگردانی دو اپیزود اول را برعهده دارد. ریف جودکینز (Rafe Judkins) سازنده و شورانر سریال است.

منبع: Comingsoon

دانلود آهنگ جدید تولد از اشوان


مخاطبین عزیز میتوانید شنونده آهنگ جدید خواننده محبوب و جوان اشوان بنام تولد از وب آهنگ باشید

شعر و ملودي: اشوان

تنظيم: اشكان آبرون |ميكس و مسترينگ: رضا پوررضوى|گيتار الكتريك: نيما رمضان

ويلن: ميلاد عالمى|ويلنسل: هستى سپاسى|عكس و طراحى: سياوش حسين زاده

Exclusive Song: Ashvan Called Tavalod With Text And 2 Quality 320 & 128 Direct Links In webahang

دانلود آهنگ جدید تولد از اشوان

برای دانلود بروی لینک زیر کلیک نمایید

دانلود آهنگ تولد اشوان 

متن آهنگ تولد اشوان

───|♩♪♬♭|───

♬♪♫♪♬شب تولد توئه همه آدما دورت

امشب خوشحالی مثله قبل امشب منو دیوونه کرد

شب تولد توئه تو که همیشه زیبایی♬♪♫♪♬

♬♪♫♪♬من امشب جشن میگیرم بدون تو تنهایی

امشب تمومه دلخوشیم ازت یه مشت خاطرست

اونجا صدای سوت و دست چقدر بین ما فاصلست♬♪♫♪♬

♬♪♫♪♬تولدت مبارک با اینکه من نیستم

کنار عشق جدیدت خوشحالیو نیست غم

موقع فوت کردن شمع دستشو محکم بگیر♬♪♫♪♬

منم تا صبح گریه میکنم یه دل سیر

هنوز کیکت روی میز روشنه

هنور کادوت همینجا پیشمه

♬♪♫♪♬

حالا شمعارو فوت کن تا که با هم خوش باشین

♬♪♫♪♬به فکر مردی نباش که یک شبه از هم پاشید

قسم میدم خدارو که تورو برگردونه

نمیدونی چه سرده هوای این خونه♬♪♫♪♬

چقدر دورشم از اینجا تا بخوره باد به سرم

♬♪♫♪♬چقدر دیوونه شم گریه کنم داد بزنم

تولدت مبارک با اینکه من نیستم

کنار عشق جدیدت خوشحالیو نیست غم♬♪♫♪♬

موقع فوت کردن شمع دستشو محکم بگیر

منم تا صبح گریه میکنم یه دل سیر

تولدت مبارک♬♪♫♪♬

───|♩♪♬♭|───

برای حمایت از صاحب این اثر لینک این پست را در صفحات اجتماعی خود به اشتراک بگذارید.

همچنین خواهشمندیم با نظرات و پیشنهادات خود ما را یاری بفرمایید.

کلام آخر در صورت مشاهده مشکل در متن آهنگ ، پست و یا غیر مجاز بودن پست از طریق فرم تماس به ما اطلاع بدهید.

♯♪♪♫♫♪♪♯

توضیحات اشوان در مورد این آهنگ در اینستاگرامش

😻😻😻

❤️بى شك همه ی ما آدما حداقل یکی رو یه جای این کره ی خاکی داریم و با اينكه خيلى وقته ردّپاش از زندگيمون محو شده ولى انگار هست. انگار همين لحظه كه داری این نوشته رو می خونی هم اونجاست همون جا درست روبه روت … انگار قرار نيست خاطراتش ، علایقش ، بوی عطرش و مسلماً روز تولدش رو هيچ وقت هيچوقت فراموش كنى … دلم می خواد این موزیک و تقدیم کنم به اونایی که تولد اون یه نفرشون نزدیکه💙💙 اونایی که میدونن تولد مثل اسمش همیشه خوشحالت نمیکنه….❤️

دنیس لیری در سریال A Moody Christmas ایفای نقش می‌کند


بازیگر سریال Rescue Me، دنیس لیری (Denis Leary) برای بازی در سریال مناسبتی A Moody Christmas کمپانی FOX قرارداد امضا کرده است. این سریال ۶ قسمتی، اقتباسی از سریال استرالیایی به همین نام است که از ماه دسامبر پخش می‌گردد. در ادامه خبر با سینما فارس همراه باشید.

سریال A Moody Christmas داستان شان مودی سینیور و خانواده‌اش است که در طول تعطیلات با اعضای فامیل ارتباط بیشتری می‌گیرند. هریک از اعضای فامیل راز و مشکلاتی دارد که استرس شرایط پر حاشیه را بیشتر می‌کند.

باب فیشر (Bob Fisher)، باب گرینبرگ (Bob Greenberg) و تاد کویل (Tad Quill) این سریال را نوشته و CBS TV Studios و Fox Entertainment تولید می‌کنند.

مایکل تورن (Michael Thorn)، مدیر بخش سرگرمی فاکس اینترتینمنت اظهار داشته:

ما همیشه دنبال کار کردن با دنیس بودیم که قاطعانه می‌توانم بگویم برای این نقش کاملا مناسب است. خانواده مودی ترکیبی از عشق، وفاداری و هیاهو را دارد و بی‌صبرانه منتظر معرفی آن‌ها به مخاطبین خود در طول فصل تعطیلات هستیم.

تورن اعلام داشته که فاکس قصد دارد سریال را در طول سال ادامه دهد و به حوادث مهمی که برای این خانواده رخ می‌دهد، بیشتر بپردازد.

لیری آخرین بار در فیلم Erase در تلویزیون دیده شد. او برای بازی در سریال محبوب Rescue Me که در سال‌های ۲۰۱۱-۲۰۰۴ پخش شد، مشهور شد.

منبع: ComingSoon

دانلود آهنگ چه خوبه حالم از اشوان


مخاطبین عزیز میتوانید شنونده آهنگ جدید خواننده محبوب و جوان اشوان بنام دارم عاشق میشم از وب آهنگ باشید

خواننده: اشوان

ترانه سرا: اشوان و نازنین مشرفی | آهنگساز: اشوان، میثم صادقلو و نیمان غفاری

تنظیم و میکس و مسترینگ: نیمان غفاری

Exclusive Song: Ashvan Called Daram ashegh misham With Text And 2 Quality 320 & 128 Direct Links In webahang

دانلود آهنگ چه خوبه حالم از اشوان

برای دانلود بروی لینک زیر کلیک نمایید

دانلود آهنگ دارم عاشق میشم اشوان 

متن آهنگ دارم عاشق میشم اشوان

───|♩♪♬♭|───

♯♫♪♬قبل اون این زندگی برای من هیچ حرف تازه ای نداشت

وقتی عاشقی محال هیچکسی بیاد تو قلب تو بشینه جاش

اون حرف زدناش طرز نگاش پشت در صدای پاش♯♫♪♬

♯♫♪♬ما رازمون هیچوقت نمیشه فاش تا تهش بمونه کاش

ای وای دارم عاشق میشم انگار چشات چه کاری دستم داد

که بردم همه رو از یاد ای داد بیداد♯♫♪♬

ای وای دارم عاشق میشم انگار چشات چه کاری دستم داد

که بردم همه رو از یاد ای داد بیداد

تقصیر من نیست اگه یه وقتایی زیادی روت حساسم

♯♫♪♬

اگه باعث شدی که هیچ کسو بی غیر چشمای تو که تموم دنیای منه نشناسم

بیماره دلم نمیذاره برم بیخیال غم همیشه پشتتم♯♫♪♬

تو هم جایی نرو بینمون دوری بیاد دلو دادم دست باد ای داد بیداد

♯♫♪♬اون حرف زدناش طرز نگاش پشت در صدای پاش

ما رازمون هیچوقت نمیشه فاش تا تهش بمونه کاش

ای وای دارم عاشق میشم انگار چشات چه کاری دستم داد♯♫♪♬

که بردم همه رو از یاد ای داد بیداد

ای وای دارم عاشق میشم انگار چشات چه کاری دستم داد♯♫♪♬

که بردم همه رو از یاد ای داد بیداد

───|♩♪♬♭|───

برای حمایت از صاحب این اثر لینک این پست را در صفحات اجتماعی خود به اشتراک بگذارید.

همچنین خواهشمندیم با نظرات و پیشنهادات خود ما را یاری بفرمایید.

کلام آخر در صورت مشاهده مشکل در متن آهنگ ، پست و یا غیر مجاز بودن پست از طریق فرم تماس به ما اطلاع بدهید.

اهدا نشان یونسکو به بیضایی در جشن انجمن منتقدان تئاتر/بیضایی: این جهان را چاره ای جز فرهنگ نیست


هجدهمین دوره اهدای جوایز مطبوعاتی انجمن منتقدان، نویسندگان و پژوهشگران خانه تئاتر  عصر روز پنجشنبه ۲۴ مرداد در سالن عباس کیارستمی بنیاد سینمایی فارابی برگزار شد و در حضور چهره‌های شناخته هنری برگزیدگان این رویداد معرفی شدند.

به گزارش سینماسینما ،اجرای مراسم برعهده فرزاد حسنی بود. گروه «وینه» اجرای زنده موسیقی در بخش‌های مختلف را بر عهده داشت.
در ادامه نشان مسئولیت اجتماعی کشور به نمایش‌های «الیور توئیست» اسماعیل فیروزی و «رستم و سهراب» میرکمال میرنصیری اهدا شد.
سپس کلیپ بزرگداشت سعید پورصمیمی پخش شد که هنرمندانی همچون مرضیه برومند، منوچهر شاهسواری، محمد رحمانیان، حمید لبخنده، پرویز پورحسینی، علی دهکردی، پریزاد سیف و رضا حامدی‌خواه در آن درباره شخصیت هنری پورصمیمی صحبت کردند.
با حضور ایرج راد و گوهر خیراندیش قدردانی از پورصمیمی انجام شد. خیراندیش در این بخش گفت: پورصمیمی نمونه و الگوی بازیگری برای همه ما است.
راد نیز در ادامه بیان کرد: هیچوقت از سعید پورصمیمی بازی تکراری ندیدم و بازی‌های او همیشه در خاطر و یاد می‌ماند. سعید پورصمیمی پیش همه محترم است. در تاریخ هنر این مملکت از او به عنوان یک هنرمند بزرگ یاد می‌شود.
سپس پورصمیمی در میان تشویق حاضران در مراسم گفت: همبستگی و احترام به هم و کار به نسل ما برمی‌گردد. ما زمانی تئاتر را شروع کردیم که سال‌های بی‌رونقی تئاتر بود.
وی تصریح کرد: رونق امروز تئاتر آسیب‌هایی را هم به همراه دارد که نسل جوان باید متوجه آن باشند. بابد از این فرهنگ حمایت کرد.
در ادامه این مراسم جایزه بخش پژوهش، پژوهشگر و ناشر برگزیده سال معرفی شد. با حضور فاطمه معتمدآریا و امین عظیمی جایزه بهترین پژوهشگر و پژوهش به حسین پاینده نویسنده «نظریه و نقد ادبی» اهدا شد. همچنین جایزه ناشر برگزیده به منصور براهیمی دبیر بخش هنر انتشارات «سمت» اهدا شد.
سپس بخش تقدیر ویژه سال جشن هجدهم انجمن منتقدان تئاتر برگزار و از اشکان خطیبی برای آموزش به نوجوانان در بخش خصوصی که منجر به اجرای نمایش «پزشک نازنین» شد، قدردانی به عمل آمد.
یونس مظلومی مدیرعامل بیمه تعاون نیز که برای اهدای جایزه به اشکان خطیبی روی صحنه حضور داشت و حامی برگزاری جشن منتقدان نیز بود، درباره مسئولیت اجتماعی در کشور سخنان کوتاهی را ایراد کرد.
در ادامه بخش اعلام نتایج برگزیدگان مسابقه مطبوعاتی انجمن با حضور هیأت داوران این بخش انجام شد.
در بخش گزارش هدیه سادات میرمرتضوی، در بخش یادداشت امید بی‌نیاز، در بخش ترجمه سارا منصوری، در بخش گفتگو نظر احمدی تنگانی، در بخش نقد محسن خیمه‌دوز و در بخش عکس پریناز آل‌آقا برگزیده شدند.
سپس با حضور امیر اثباتی دفترهای انتشارات نیلا به عنوان نشریات برگزیده سال انجمن معرفی شدند.
در این جشن آروین مؤذن‌زاده خبرنگار خبرگزاری مهر با حضور یونس شکرخواه به عنوان خبرنگار فعال سال مورد قدردانی قرار گرفت.
در ادامه کلیپ بزرگداشت سیدوحید عقیلی پخش شد و با حضور لوریس چکناواریان و مسعود رایگان از این مدرس دانشگاه و استاد حوزه مطبوعات قدردانی شد.
عقیلی در این بخش تأکید کرد: برتری اخلاق بر علم بسیار مهم است و اخلاق‌مداری کار سختی است. ما برای تربیت نسل آینده در زمینه اخلاق‌مداری بسیار مسئولیم.
سپس بخش معرفی برترین‌های تئاتر در سال ۹۷ از نگاه اعضای انجمن منتقدان خانه تئاتر معرفی شدند.
با حضور شهرام گیل‌آبادی مدیرعامل خانه تئاتر نمایش‌های «خنکای ختم خاطره» حمیدرضا آذرنگ و «بی‌تابستان» امیررضا کوهستانی به عنوان رتبه سوم، اپرای عروسکی «عشق» بهروز غریب‌پور به عنوان رتبه دوم و نمایش «برناردا آلبا» علی رفیعی به عنوان رتبه اول معرفی شدند.
علی رفیعی در این بخش تأکید کرد: برای من این اجرا به معنای شکل‌گیری یک گروه حرفه‌ای به معنای تمام بود. تئاتر هیچوقت کار یک نفر نیست و کار گروه است و بهترین خاطره و فراموش‌نشدنی برای من رقم خورد. اگر کار جدیدی داشته باشم آرزویم این است که با این گروه کار کنم.
در بخش دیگر این مراسم نشان کمیسیون فرهنگی یونسکو به بهرام بیضایی اهدا شد و حمید امجد به نمایندگی از او این نشان را دریافت کرد. همچنین پیام تصویری بیضایی برای حاضران پخش کرد که پایان بخش آن این جمله بود که «این جهان را چاره‌ای جز فرهنگ نیست.»
در بخش پایانی این مراسم با حضور مسعود فروتن، برنامه «اتاق تئاتر» به تهیه‌کنندگی مهدی میرمحمدی از خبرگزاری ایرنا به عنوان برنامه‌ تلویزیونی مرتبط با تئاتر و برنامه «نقطه سر شب» از رادیو تهران به تهیه‌کنندگی میثم عبدی به عنوان برنامه‌ رادیویی مرتبط با تئاتر قدردانی شد.
همچنین گروه تئاتر «مستقل» به سرپرستی مریم کاظمی به عنوان گروه برتر سال شناخته شد.

منبع :مهر

صحبت‌های مایکل گاندولفینی درباره بازی در نقش تونی در پیش‌درآمد The Sopranos


فیلم The Many Saints of Newark «قدیسان نیوآرک» پیش‌درآمد سریال محبوب و موفق The Sopranos «سوپرانوز» یکی از بهترین انتخاب بازیگران در تاریخ سینما را داشته، جایی که مایکل گاندولفینی (Michael Gandolfini) پسر جیمز گاندولفینی (James Gandolfini) قرار است نقش جوانی پدر فقیدش را در این فیلم بازی کند. گاندولفینی به تازگی در این باره صحبت کرده و گفته بازی در نقشی که پدرش قبلا آن را بازی کرده تصمیم خیلی سختی بوده است. در ادامه خبر با سینمافارس همراه باشید.

مایکل در این باره گفته است:

نکته جالب اینه که قبل از تست بازیگری، حتی یک دقیقه از The Sopranos رو ندیده بودم. وقتی اونا سریال رو ساختن من بچه بودم. سر صحنه پیش پدرم می‌رفتم و بهش می‌گفتم داستان سریال چیه و اون می‌گفت درباره یه آدمه که توی مافیاست و یجورایی تحت درمان قرار میگیره. سخت‌ترین قسمت این کار تماشای سریال برای اولین بار بود.

این فرآیند سختی بود. چون به عنوان یک بازیگر، باید کسی رو می‌دیدم که این نقش رو خلق کرده، اخلاق و رفتار و صدای اون و همه چیزهایی که می‌خواستم از خودم نشون بدم رو تماشا کنم. اما همچنین داشتم پدرم رو می‌دیدم. چیزی که کار رو سخت می‌کرد این بود که باید سریال رو تنها تماشا می‌کردم. من توی آپارتمان خودم تنها نشسته بودم و همیشه داشتم پدرم رو تماشا می‌کردم. رویاهای عجیبی سراغم اومدن. یکیشون این بود که داشتم برای فیلم تست بازیگری می‌دادم و به دستام نگاه کردم، اما دستای پدرم رو دیدم.

فیلم The Many Saints of Newark در دوران آشوب نیوآرک در دهه ۶۰ روایت می‌شود، وقتی آفریقایی آمریکایی‌ها و ایتالیایی‌های نیوآرک با هم درگیر بودند. جان برنثال (Jon Bernthal)، ویرا فارمیگا (Vera Farmiga)، کوری استول (Corey Stoll) و ری لیوتا (Ray Liotta) بازیگران اصلی این فیلم هستند.

The Many Saints of Newark در تاریخ ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۰ (۴ شهریور ۹۹) اکران خواهد شد.

منبع: Comingsoon

اولین تصاویر از سریال The Spy به همراه تاریخ پخش آن منتشر شد


Netflix تاریخ انتشار سریال ۶ قسمتی The Spy را مشخص کرد. این سریال بر اساس داستانی واقعی از زندگی الی کوهن، جاسوس اسرائیلی در سوریه و در اوایل دهه ۶۰ میلادی است و ساشا بارون کوهن (Sacha Baron Cohen) نقش اصلی آن را ایفا خواهد کرد. این سریال ۶ سپتامبر (۱۵ شهریور) بر روی Netflix در دسترس خواهد بود. در ادامه‌ی خبر با سینما فارس همراه باشید.

نویسندگی و کارگردانی سریال توسط برنده‌ی جایزه‌ی امی یعنی گیدین راف (Gideon Raff) انجام خواهد شد. داستان در مورد مامور سابق موساد، الی کوهن، یکی از مشهورترین جاسوسان دنیا است. او موفق شد تا خود را به مراتب عالی حکومتی سوریه برساند و در سیاست‌های آن‌ها اثرگذاری داشته باشد. فعالیت‌ها و ارتباطات او عواقب پایداری داشته و موجب شکل‌گیری خاورمیانه امروزی شده‌اند.

در این سریال کوتاه بازیگران دیگری از جمله نوح امریک (Noah Emmerich) در نقش رابط الی و موساد (دن پلگ)، هیدر راتسون روتم (Hadar Ratzon Rotem) در نقش همسر الی (نادیا) و ولید زعیتر (Waleed Zuaiter) در نقش افسر ارتش (امین ال‌حافظ) نقش‌آفرینی کرده‌اند. Légende Films و آلن گلدمن (Alain Goldman) تهیه‌کنندگی این اثر را برعهده دارند.

ساشا بارون کوهن بیشتر برای نقش‌آفرینی‌های کمدی‌اش در آثاری همچون Borat و Bruno شناخته می‌شود. او در آثار دیگری مانند Les Miserables و Hugo و The Dictator و مجموعه‌ی Madagascar حضور داشته است.

منبع: comingsoon

واکنش رامبد جوان به شایعه مهاجرتش از ایران


رامبد جوان در انتقاد  از  شایعاتی مبنی بر مهاجرتش از ایران گفت: این شایعات بی‌اساس و بی‌مبنا هستند و این مطالب مهاجرت و ساخته نشدن «خندوانه» هفتم هم به دنبال موج‌سازی‌های عوام‌فریبی دیگر است.

به گزارش سینماسینما ، او تصریح کرد: چرا این فرض به وجود آمده که ما مهاجرت کردیم و دیگر هم «خندوانه» نمی‌سازیم؟

مجری و کارگردان این برنامه تلویزیونی درباره شروعِ «خندوانه» جدید،‌گفت: مقدمات کار و پیش‌تولید شروع شده و زمان شروع الان معلوم نیست. اما بعید می‌دانم بلافاصله بعد از محرم و صفر، «خندوانه» هفتم آغاز شود.

سیدعلی احمدی تهیه‌کننده «خندوانه» هم از شروع پیش‌تولید قسمت هفتم این برنامه خبر داده و گفته است: «رامبد جوان فقط برای زمان مشخصی به کانادا سفر کرده و به زودی به ایران برمی‌گردد.

تسنیم