دانلود آهنگ خوشم میاد از حمید هیراد


مخاطبین عزیز میتوانید شنونده آهنگ جدید خواننده محبوب و جوان حمید هیراد بنام خوشم میاد از وب آهنگ باشید

 آهنگساز، ترانه سرا و خواننده: حمید هیراد 

عکس: حمید منتظری | تنظیم: امیر میلاد نیکزاد | طراح کاور: میثم احمدی 

لیبل: موسسه فرهنگی هنری آوازی نو | میکس و مسترینگ: رضا پارسائیان

Exclusive Song: Hamid Hiraad Called Khosham Miad With Text And 2 Quality 320 & 128 Direct Links In webahang

دانلود آهنگ خوشم میاد از حمید هیراد

برای دانلود بروی لینک زیر کلیک نمایید

دانلود آهنگ خوشم میاد حمید هیراد

متن آهنگ خوشم میاد حمید هیراد

───|♩♪♬♭|───

♪♫♫♭نظر بازی نکن با دلم بازی نکن راضی نمیشم

تو طنازی نکن هی با دلم بازی نکن راضی نمیشم

نازتو کم کن که شدم شیفته آمده در دامنم آویخته♪♫♫♭

نگاه ما را بهم آمیخته جام شرابی به دلم ریخته

♪♫♫♭خوش میاد این دلمو بزنی به نامت

تا ته این قصه میدونی همش میخوامت

خوشم میاد هوایی میشم با سلامت♪♫♫♭

تموم دنیا یه طرف خودم میخوامت

♪♫♫♭یار نمیدونی کوچه باغای دلم چه حالی داره

دل تو هر شب مست و غزل خونه سر به سرم میذاره

نمک نمک داره اداتون کشته منو شیرین زبونیاتون♪♫♫♭

نمک نمک میریزه از صداتون کشته منو شیرین زبونیاتون

♪♫♫♭خوش میاد این دلمو بزنی به نامت

تا ته این قصه میدونی همش میخوامت

خوشم میاد هوایی میشم با سلامت♪♫♫♭

تموم دنیا یه طرف خودم میخوامت

♪♫♫♭خوش میاد این دلمو بزنی به نامت

تا ته این قصه میدونی همش میخوامت

خوشم میاد هوایی میشم با سلامت♪♫♫♭

تموم دنیا یه طرف خودم میخوامت

───|♩♪♬♭|───

برای حمایت از صاحب این اثر لینک این پست را در صفحات اجتماعی خود به اشتراک بگذارید.

همچنین خواهشمندیم با نظرات و پیشنهادات خود ما را یاری بفرمایید.

کلام آخر در صورت مشاهده مشکل در متن آهنگ ، پست و یا غیر مجاز بودن پست از طریق فرم تماس به ما اطلاع بدهید.

__♪♫♫♭♪♫♫♭__

توضیحات حمید هیراد در مورد این آهنگ در پیج اینستاگرامش

🔊😍

خوشم میاد ❤…👑

.

آهنگی که برای تمام عاشقای دنیا خوندمش و با جذاب ترین حس های دنیا تقدیمش میکنم به همه ی کسایی که عشق حرف اول زندگیشونه🤩😍👉.

.

و هیرادی که به شدت حال خوبتون آرزوشه🙏🤩❤…

میخوام ببینم زیر این پست چقدر عاشق تگ میشن…عشقتون رو زیر این پست فریاد بزنید و بی مهابا بگید عاشقش هستین💣💥

.

.

من تو این پیج فقط حال خوب دارم …میدونین دیگه🤩😍🔊

نگاهی به برنامه تلویزیونی «خیلی دور خیلی نزدیک» /در جبهه غرب چه‌خبر است؟


ایده برنامه‌های گفت‌وگومحور در تلویزیون سال‌هاست که جا افتاده و با توجه به محتوا و موضوع و مهمان برنامه می‌تواند چالش یا اتفاق جدیدی را رقم بزند. برنامه «خیلی دور خیلی نزدیک» یکی از همین دست برنامه‌های گفت‌وگومحور است که با اجرای شهاب اسفندیاری روی آنتن شبکه چهار می‌رود و در این وانفسای تولید برنامه‌های غیر جذاب توانسته مخاطبان خوبی برای خودش دست و پا کند. این برنامه به گفت‌وگو با چهره‌های خارجی می‌پردازد و اسفندیاری بیشتر نقش سردبیری و میزبانی برنامه را دارد. «مایکل دودوک» کارگردان انیمیشن برنده اسکار، «نیکولا فلیبر» مستندساز فرانسوی و «راگو رای» عکاس و روزنامه‌نگار هندی از جمله چهره‌های هنری این برنامه بوده‌اند که اسفندیاری با آنها گفت‌وگو کرده و در گفت‌وگوهایش به تحصیل، زندگی، علایق و حرفه آنها پرداخته است. او این گفت‌وگوها را از سوالات عمومی‌تر آغاز می‌کند و بعد به شکل تخصصی‌تر به آثار فرد می‌پردازد و مثلا درباره مستند یا انیمیشن‌هایی که تا به حال ساخته شده و مضامین و ایده‌ها و حتی نسبت آنها با دنیای غرب، پرسش می‌کند. با این حال غیر از این مهمانان هنری، برنامه میزبان چهره‌های فرهنگی، اجتماعی و استادان علوم انسانی نیز می‌شود که به‌طور مثال «ایرا باسکار» دکترای مطالعات سینمایی از دانشگاه نیویورک و استاد دانشگاه جواهر لعل نهرو، «پروفسور فرید العطاس» جامعه‌شناس صاحبنام مسلمان و اهل مالزی نیز از دیگر مهمانان برنامه بوده‌اند که اسفندیاری با توجه به رشته و حرفه‌شان به گفت‌وگوهایی با آنها در زمینه‌های مختلف علوم انسانی پرداخته است. همه این چهره‌ها در وهله اول برای مخاطب تنها یک عنوان یا سمت هستند که بسیار از او فاصله دارند که مخاطب در خلال گفت‌وگو به تدریج با همه ابعاد زندگی‌شان آشنا می‌شود و به این ترتیب آدم‌های خیلی دوری را می‌بیند که حالا خیلی به آنها نزدیک شده است.

مخاطب برنامه به چه چیزی نیاز دارد

پراکندگی مهمانان برنامه ممکن است تا حدی مخاطب هدف برنامه را مورد تردید قرار دهد؛ از آنجایی که شهاب اسفندیاری بخشی از مهمانان برنامه را از طریق جشنواره‌های سینمایی مثل سینما حقیقت یا جشنواره جهانی فیلم فجر برای گفت‌وگو انتخاب و دعوت کرده است همین روند می‌توانست به گفت‌وگو با شخصیت‌ها و چهره‌های سینمایی جهان غرب، یا فرهنگ‌های مختلف در نظر گرفته شود و برنامه‌ای سینمایی با چنین رویکردی باشد تا مخاطب هدف برنامه هم مشخص‌تر باشد. مصطفی پورمحمدی تهیه‌کننده این برنامه که پیش از این به مستندسازی مشغول بوده است، درباره این رویکرد و مخاطبان برنامه به «اعتماد» توضیح می‌دهد: مخاطب این برنامه بیشتر هنرمندان و جامعه دانشگاهی است و به دلیل بحث‌هایی که پیرامون فرهنگ و علوم انسانی مطرح می‌شود اهالی فرهنگ به‌طور عام‌تر بیننده این مباحث هستند.

او ادامه می‌دهد: اگر قرار بود فقط چهره‌های خارجی یک جشنواره سینمایی مثل جشنواره سینماحقیقت بود را دعوت کنیم دست ما برای دعوت از مهمانان بسته می‌بود چراکه تعداد کمی از افراد صاحب نظر و افرادی که بتوانیم برای برنامه دعوت‌شان کنیم به ایران سفر می‌کنند و ناچار هستیم گفت‌وگو را بازتر بگیریم. از طرف دیگر برای اینکه بتوانیم برندی را جا بیندازیم و مخاطب ارتباط برقرار کند باید تعداد قابل توجهی پخش شود بنابراین دایره این گفت‌وگوها را بازتر کردیم.

آشنایی با چهره‌های فرهنگی و هنری

یکی از ویژگی‌های برنامه این است که بتواند فضایی را برای آشنایی مخاطب با جهان مهمانی که به برنامه دعوت شده است فراهم کند. در ابتدای برنامه آیتمی پخش می‌شود که مهمان را معرفی می‌کند و در آن از تصاویر یا ویدیوهایی استفاده شده است که شاید با جست‌وجو در اینترنت هم یافت نشود چراکه بخشی از آنها را خود مهمان برنامه آورده است. بعد از این آیتم نیز اسفندیاری در خلال گفت‌وگو بیننده را با آرا، عقاید و آثار فرد مورد نظر آشنا می‌کند. این اتفاق اگرچه هنوز با توجه به دایره مهمانان مدعو، محدود است اما فضای روشن‌تری را پیش چشم مخاطب قرار می‌دهد و بیننده تلویزیونی که معمولا نمی‌تواند به داده‌ها و دیدگاه‌های تلویزیون در حوزه علوم انسانی اطمینان کند، با اعتماد بیشتری نظرش نسبت به این مباحث جلب خواهد شد.

کوروش جاهد منتقد سینما و تلویزیون درباره فضایی که این برنامه برای آشنایی با چهره‌های فرهنگی و هنری بین‌المللی فراهم می‌کند می‌گوید: ما به‌شدت نیاز داریم با این چهره‌ها در خارج از مملکت خود ارتباط برقرار کنیم و آنها را بشناسیم، با تفکرشان آشنا شویم و نکاتی را بیاموزیم. قبلا جشنواره‌ها محل چنین مراوداتی بودند و من خودم در جشنواره‌های سینمایی با این افراد گفت‌وگوهایی داشتم اما این کافی نیست و با نظریه‌ها و افق‌های جدید می‌توان به شکل جدی‌تری مواجهه داشت.

راهی جدید در کلیشه

برنامه‌های گفت‌وگومحور

یکی از ساختارهای غالب و البته سهل‌الوصول در تلویزیون برنامه‌های گفت‌وگومحور هستند؛ برنامه‌هایی که در مناسبت‌های مختلف مذهبی و ملی و حتی در ایام غم و شادی با یک ساختار جلو می‌روند: یک میز، یک مجری و یک مهمان که گاه به سطحی‌ترین شکل ممکن در باب موضوعات مختلف بحث و گفت‌وگو می‌شود. البته غرض این نیست که مجری این برنامه‌ها سلبریتی باشد یا مهمان استندآپ اجرا کند تا فرم گفت‌وگوها از کلیشه خارج شود، برعکس هرچقدر گفت‌وگوها مخاطب خود را دست بالا بگیرد و سراغ چالش‌ها و سوژه‌های اصلی روز برود – چه در بحث‌های اجتماعی و چه در بحث‌های دینی و حتی علوم انسانی و مسائل انقلابی – موفقیت بیشتری را نصیب مخاطب و حتی برنامه‌ساز می‌کند. اما تلویزیون در این سال‌ها به شکل تناقض‌آمیزی رویکردی محافظه‌کارانه در پیش گرفته است و تلاش می‌کند با اتکا به مهمانان تکراری و دستچین شده و سوژه‌های تکراری‌تر از حاشیه دوری کند و به جای جریان‌سازی پیرامون اتفاقات مهم، برنامه‌هایی بی‌دردسر بسازد که معلوم نیست مخاطبانش چه کسی هستند.

در میان شبکه‌های تلویزیونی، برنامه‌های شبکه چهار فضای بهتری را برای این گفت‌وگو درباره علوم مختلف فراهم کرده است. برنامه‌های مناظره‌محور که اتفاقا بهتر می‌توانند مخاطب هرچند اندک این شبکه را به رضایت بالاتری برسانند. «خیلی دور خیلی نزدیک» نیز اگرچه هنوز اول راه است و می‌تواند با کیفیت بهتری ارایه شود ولی از همین دست برنامه‌هاست.

برنامه‌های گفت‌وگومحور بس است؟

فواد صفاریان‌پور از برنامه‌سازان تلویزیونی که سال‌هاست پروژه‌های مختلفی را به تولید رسانده است درباره برنامه‌های گفت‌وگو محور می‌گوید: خیلی وقت‌ها در تلویزیون بحث که به برنامه‌های گفت‌وگومحور می‌رسد گفته می‌شود که بس است، دیگر چقدر گفت‌وگو بشنویم؟ چقدر فقط حرف زده شود؟ اما به نظرم به ساختار یک برنامه بستگی دارد که جذاب باشد یا نه. به‌طور مثال برنامه «خیلی دور خیلی نزدیک» کاری متفاوت است.

او با بیان اینکه گاهی نشانی‌های غلط در برنامه‌سازی باعث شده است آدرس را اشتباه برویم، توضیح می‌دهد: در تولید و ساخت چنین برنامه‌هایی عنصر فرد مطلع می‌تواند به شکل ایده‌آلی گفت‌وگو را پیش ببرد و این برای یک برنامه تلویزیونی بسیار ضروری است. این برنامه‌ها به کسی نیاز دارند که به دلیل آگاهی و دانش خوب برنامه را موثر و جذاب اداره کند.

صفاریان‌پور به دکور و پروداکشن ساده برنامه خیلی دور خیلی نزدیک هم اشاره می‌کند اما این سادگی را ضعف نمی‌داند و می‌گوید: درست است که این برنامه از نظر پروداکشن و تولید فرم ساده‌ای دارد ولی حداقل می‌توان گفت تولید استانداردی دارد و از برنامه توقع می‌رود که گفت‌وگو با مهمانان صاحب‌نظر از یک اقلیم و فرهنگ دیگر به شکل صحیح رخ بدهد و پیام به درستی به مخاطب منتقل شود. زمان‌بندی مناسبی هم برای تماشاگر به وجود می‌آورد که اطلاعات و داده‌های مختلف را در یک بسته مناسب دریافت کند.

گفت‌وگوهای سینمایی با چهره‌های بین‌المللی

کوروش جاهد منتقد سینما و تلویزیون است که وجهه سینمایی برنامه برایش اهمیت بیشتری دارد و با مقایسه «خیلی دور خیلی نزدیک» با برنامه‌های سینمایی تلویزیون می‌گوید: برنامه‌های عوامانه‌ای داریم که میان آنها با گزارش فوتبال فرقی وجود ندارد و اگر یک دانشجوی سینما بخواهد از این برنامه‌های سینمایی نکته‌ای یاد بگیرد، نمی‌تواند به توفیقی دست یابد.

او حتی چالش میان این برنامه‌ها را هم سطحی می‌داند و می‌گوید: در برخی از این برنامه‌های سینمایی اختلافی صوری بین دو منتقد مخالف و موافق می‌اندازند و چالشی هم ایجاد می‌کنند که بار علمی ندارد.

جاهد سپس با اشاره به برنامه شهاب اسفندیاری توضیح می‌دهد: من چند قسمت از «خیلی دور خیلی نزدیک» را دیده‌ام و توجهم را جلب کرد. در این برنامه نیکولا فلیبر، مایکل دودوک و دیگرانی دعوت می‌شوند که رویکردهای‌شان ضد جریان اصلی هالیوود و سینمای پرطمطراق امریکاست.

او ادامه می‌دهد: مخاطب عام بیشتر از سینمای جریان اصلی امریکا حرف می‌زند درحالی که مخاطب خاص با سینمای برزیل، شیلی، اروپای شرقی و خاور دور نیز آشنایی دارد ولی به‌طور عام سینمادوستان کشور ما بیشتر جریان اصلی یا «مین استریم» را دنبال می‌کنند که پر زرق و برق است و از هر لحاظ جذابیت دارد و مهمانان «خیلی دور خیلی نزدیک» شخصیت‌هایی از این سینمای خاص هستند.

این منتقد سینما کیارستمی را هم برخلاف جریان اصلی هالیوود معرفی می‌کند و می‌گوید: فلیبر مستندساز فرانسوی هم برخلاف همان رویکرد اصلی است که به کیارستمی هم علاقه دارد. در کل در این برنامه با بحث‌هایی عمیق‌تر به سینمایی ورود می‌کند که به فرهنگ‌ها و خرده‌فرهنگ‌های کشورهای کمتر دیده شده هم می‌پردازد.

او نقدی هم به برخی برنامه‌های سینمایی تلویزیون دارد و معتقد است: برنامه‌های گفت‌وگومحور سینمایی از نگاه آکادمیک و آموزنده خارج می‌شوند و بیشتر نقدهای ژورنالیستی و هیجانی است.

نگاهی به برنامه‌های مشابه

در میان برنامه‌های تلویزیونی کمتر برنامه‌ای داشته‌ایم که با حضور مهمانان خارجی به بحث‌های جدی و عمیق در حوزه‌های تخصصی سینمایی، فرهنگی، علوم اجتماعی و… بپردازد. برنامه «راز» با اجرای نادر طالب‌زاده از جمله این برنامه‌هاست که البته بیشتر فضایی ایدئولوژیک و سیاسی داشته است. میلاد دخانچی در برنامه «جیوگی» هم به گفت‌وگو با نوام چامسکی اندیشمند امریکایی از طریق اسکایپ پرداخت. چامسکی در گفت‌وگوی ۳۰ دقیقه‌ای نقش دولت در جلوگیری از دست‌اندازی سرمایه‌داران و موسسات سوداگر مالی به حقوق مردم و نیز موضوعات مربوط به سیاست خارجی را بررسی کرد. حقیقت این است که گفت‌وگو با چهره‌های بین‌المللی ساختار کمتر تجربه‌شده‌ای در تلویزیون است که اگر به شکل تخصصی خود پیش رود می‌تواند اتفاقات خوبی را هم رقم بزند.

مصطفی پورمحمدی تهیه‌کننده «خیلی دور خیلی نزدیک» درباره این تجربه‌های تلویزیونی می‌گوید: من فکر می‌کنم همه برنامه‌هایی که در گذشته اتفاق افتاده است کارهای خوبی بوده‌اند و ما هم رو شانه آنها سوار هستیم.

او البته به برخی گفت‌وگوهای شتابزده در برخورد با چهره‌های بین‌المللی اشاره می‌کند و می‌گوید: جنس برخی از این گفت‌وگوها مقداری شتابزده و ذوق زده است؛ سعی داریم حرف‌های سیاسی خاصی را بشنویم و به دنبال تک‌جمله‌های طلایی می‌گردیم.

تسلط اسفندیاری به عنوان مجری گفت‌وگوها

وقتی با اکبر عالمی دانشیار رشته سینما تماس گرفتیم تا درباره این برنامه نظر او را بپرسیم یادداشتی را در اختیار ما گذاشت که از آن مشخص بود با برنامه ارتباط برقرار کرده است. عالمی در یادداشتش نوشته بود: «امسال یکی از آثار ارزشمند تلویزیونی از شبکه ۴ سه‌شنبه‌شب‌ها پخش می‌شود که من اعتقاد دارم همیشه وقتی مجذوب یک اثر تلویزیونی می‌شوم، باید سایه تهیه‌کننده رادر پس آن جست‌وجو کنم. نام مصطفی پورمحمدی در پس این اثر دیده می‌شود. نام این برنامه هفتگی: خیلی دور، خیلی نزدیک است. این برنامه گفت‌وگو محور میزبان میهمانان خارجی جشنواره‌های بین‌المللی است که شهاب اسفندیاری با آنان به گفت‌وگو می‌نشیند و به زبان انگلیسی گفت‌وگو می‌کند که گفت‌وگو‌ها با عبارات فارسی و همزمان در زیر قاب تصویر حک می‌شود. در این برنامه مخاطب در همین نزدیکی، به دورها می‌رود. هیچ پدیده‌ای بدون سابقه، نه برای فرد و نه برای ملت اتفاق نمی‌افتد. باید آن را در گذشته جست‌وجو کرد و شهاب اسفندیاری در این سال‌ها آموخت و ذخیره کرد تا امروز به مخاطب مشکل‌پسند تلویزیون، امتحان پس بدهد. او علاوه بر تدریس که برای معلم عاشق همیشه پربرکت است، تالیفات ارزشمندی در حول محور سینمای ایران دارد.»

نقد غرب توسط خود غربی‌ها

یکی از رویکردهای تلویزیون در برابر غرب این است که در مقابله با هر دستاوردی ایستادگی کند و بیشتر اتفاقات مهم را کوچک جلوه دهد. این رویه گاهی به شکلی نازل و سطحی در برنامه‌های تلویزیونی انجام می‌شود و با نگاهی یک‌سویه و یکجانبه‌گرایانه، غرب را به ویژه در بخش علوم انسانی و هرآنچه را که متعلق به نظریه‌پردازان علوم انسانی و حتی هنر است، به نقد می‌کشد. یکی از ویژگی‌های برنامه‌هایی که با حضور چهره‌هایی از غرب تولید می‌شوند این است که مخاطب با افکار و آرای فرد مورد نظر آشنایی پیدا کرده و تعامل اولیه با آنها برقرار می‌شود. در وهله دوم خود این افراد به نقد غرب می‌پردازند. نقد هم به شکلی انجام می‌شود که مخاطب پذیرش بیشتری نسبت به آن دارد.

پورمحمدی معتقد است: هر روشنفکری نسبت به وضعیت فعلی دنیا نقد دارد و کدام هنرمندی است که بگوید امریکا راه درستی می‌رود؟ این شکل نقد کردن باعث می‌شود مهمانی که از جهان دیگر در برنامه حضور دارد احساس نکند فقط آمده است غرب را نقد کند و برود، بلکه در خلال گفت‌وگویی که درباره مفاهیم فیلمش انجام می‌دهد به موضوعات مهم‌تری نیز اشاره می‌کند.


کوروش جاهد : در«خیلی دور خیلی نزدیک» نیکولا فلیبر، مایکل دودوک و دیگرانی دعوت می‌شوند که رویکردهای‌شان ضد جریان اصلی هالیوود و سینمای پرطمطراق امریکاست .

فواد صفاریان‌پور: ‌برنامه «خیلی دور خیلی نزدیک» کاری متفاوت است. در تولید و ساخت چنین برنامه‌هایی عنصر فرد مطلع می‌تواند به شکل ایده‌آلی گفت‌وگو را پیش ببرد و این برای یک برنامه تلویزیونی بسیار ضروری است.

اکبر عالمی: خیلی دور، خیلی نزدیک یکی از برنامه‌های ارزشمند تلویزیون است که امسال سه‌شنبه‌شب‌ها از شبکه ۴ پخش می‌شود در این برنامه مخاطب در همین نزدیکی، به دورها می‌رود

 اعتماد

دانلود آهنگ مستم کن از حمید هیراد


مخاطبین عزیز میتوانید شنونده آهنگ جدید خواننده محبوب و جوان حمید هیراد بنام مستم کن از وب آهنگ باشید

ترانه سرا، آهنگساز و خواننده: حمید هیراد 

عکس: حمید منتظری | لیبل: موسسه فرهنگی هنری آوازی نو 

طراح کاور: سجاد متاسلی | تنظیم: امیرمیلاد نیکزاد

Exclusive Song: Hamid Hiraad Called Mastam Kon With Text And 2 Quality 320 & 128 Direct Links In webahang

دانلود آهنگ مستم کن از حمید هیراد

برای دانلود بروی لینک زیر کلیک نمایید

دانلود آهنگ مستم کن حمید هیراد 

متن آهنگ مستم کن حمید هیراد

───|♩♪♬♭|───

♭♯❀♬♩بچرخا در برم بچرخا در برم رقص کنان گو

مرا مستم کن و هی مرا مستم کن و نعره زنان گو

کو به کو آمده ام مو به مو آمده ام ♭♯❀♬♩

تار گیسوی تو دیدم سمت او آمده ام

♭♯❀♬♩مو به مو آمده ام من کو به کو آمده ام

تار گیسوی تو دیدم سمت او آمده ام

دل ای دل ای دل ای دل ای دل ای دل♭♯❀♬♩

ایمان مرا عقل مرا هوش مرا برد چشمان تو

ایمان مرا عقل مرا برد چشمان تو

♭♯❀♬♩

دل داده ی او گشتم و میکشد مرا خم ابروی تو

♭♯❀♬♩سر به سر دل من نذار اشک منو دیگه در نیار

عاشقت شدم من همین یه بار جون تو

کو به کو آمده ام مو به مو آمده ام ♭♯❀♬♩

♭♯❀♬♩تار گیسوی تو دیدم سمت او آمده ام

مو به مو آمده ام من کو به کو آمده ام

تار گیسوی تو دیدم سمت او آمده ام♭♯❀♬♩

♭♯❀♬♩دل ای دل ای دل ای دل ای دل ای دل

هر لحظه به دام تو گرفتارم و بیمارم

هر لحظه به دام تو گرفتارم و بیمارم♭♯❀♬♩

بیا جون دلم نازتو خریدارم بیا جون دلم

♭♯❀♬♩ایمان مرا عقل مرا برد چشمان تو

دل داده ی او گشتم و میکشد مرا خم ابروی تو♭♯❀♬♩

سر به سر دل من نذار اشک منو دیگه در نیار

♭♯❀♬♩عاشقت شدم من همین یه بار جون تو

───|♩♪♬♭|───

برای حمایت از صاحب این اثر لینک این پست را در صفحات اجتماعی خود به اشتراک بگذارید.

همچنین خواهشمندیم با نظرات و پیشنهادات خود ما را یاری بفرمایید.

کلام آخر در صورت مشاهده مشکل در متن آهنگ ، پست و یا غیر مجاز بودن پست از طریق فرم تماس به ما اطلاع بدهید.

گابریله یونیون در کمدی عاشقانه‌ی Screen Gems نقش‌آفرینی خواهد کرد


گابریله یونیون (Gabrielle Union) به عنوان نقش اصلی و تهیه‌کننده‌ی کمدی عاشقانه‌ای بدون عنوان که توسط Screen Gems ساخته خواهد شد، انتخاب شد. این فیلم داستان زنی آفریقایی-آمریکایی و مجرد که با یک مرد آسیایی-آمریکایی تازه جداشده، شروع به قرار گذاشتن می‌کند را روایت خواهد کرد. در ادامه‌ی خبر با سینما فارس همراه باشید.

چستر تام (Chester Tam) که سابقه‌ی کار بر روی پروژه‌ی Take the 10 از Netflix را دارد، فیلمنامه‌ی این فیلم را که داستان عاشقانه‌ی بین نژادی تازه‌ای است، پیشتر نوشته بود. جزئیات داستان هنوز مشخص نیست ولی کاوشی درباره‌ی رابطه‌ای پنهانی است که ناگهان آشکار می‌شود و دوستان و خانواده‌های آن‌ها را شگفت‌زده می‌کند. این فیلم الهام گرفته از رابطه‌ای واقعی در زندگی تام است.

یونیون و همکارش در کمپانی I’ll Have Another، هالی شکور فلایشر (Holly Shakoor Fleischer)، در کنار تام و ترور انگلسون (Trevor Engelson) در کمپانی Underground، تهیه‌کنندگی این فیلم را انجام خواهند داد.

Screen Gems فیلمنامه‌ی این فیلم که بیش از یک سال در دست توسعه است را انتخاب کرد و درحال جست‌وجو برای پیدا کردن بازیگری با مهارت‌های کمدی است تا نقش نیمه‌ی  دیگر این زوج را بازی کند.

اسکات استراوس (Scott Strauss) و جولین رودریگز (Jolene Rodriguez) تهیه‌کنندگان اجرایی این فیلم هستند که برای Screen Gems کار می‌کنند.

یونیون اخیرا در فیلم هیجانی انتقامی ویل پکر (Will Packer) یعنی Breaking In برای Universal نقش‌آفرینی کرده و با Screen Gems نیز در تعدادی فیلم شامل Think Like a Man و دنباله‌اش کارکرده بود.

منبع: hollywoodreporter

دانلود آهنگ جدید ای وای از حمید هیراد


مخاطبین عزیز میتوانید شنونده آهنگ جدید خواننده محبوب و جوان حمید هیراد بنام ای وای از وب آهنگ باشید

آهنگساز و خواننده: حمید هیراد 

تنظیم: فرشاد فارسیان | لیبل: موسسه فرهنگی هنری آوازی نو 

میکس و مسترینگ: رضا پارسائیان | ترانه سرا: ساره رسولی

Exclusive Song: Hamid Hiraad Called Ey Vay With Text And 2 Quality 320 & 128 Direct Links In webahang

دانلود آهنگ جدید ای وای از حمید هیراد

برای دانلود بروی لینک زیر کلیک نمایید

دانلود آهنگ ای وای حمید هیراد 

متن آهنگ ای وای حمید هیراد

───|♩♪♬♭|───

♩♬♫♪یه چال روی گونه دو ابروی کمونت

دلم رو میکشونه روز وصالمونه آره روز وصالمونه

عشقی که بینمونه آره مال هردومونه♩♬♫♪

♩♬♫♪میگذره این زمونه عشقه فقط میمونه عشقه فقط میمونه

ای وای ای وای من دلبر زیبای من من به تو مینازم♩♬♫♪

♩♬♫♪ای وای ای وای من مستی دنیای من من به تو میبازم

خوشبختم از آنکه کنار من تو هستی♩♬♫♪

♩♬♫♪خوشحالم از آنکه به قلب من نشستی

خوشبختی من اینه چشمام تو رو میبینه

دلم آروم میگیره دلم آروم میگیره دلم آروم میگیره♩♬♫♪

♩♬♫♪ای وای ای وای من دلبر زیبای من من به تو مینازم

ای وای ای وای من آره مستی دنیای من من به تو میبازم♩♬♫♪

♩♬♫♪ای وای ای وای من دلبر زیبای من من به تو مینازم

ای وای ای وای من مستی دنیای من من به تو میبازم♩♬♫♪

───|♩♪♬♭|───

برای حمایت از صاحب این اثر لینک این پست را در صفحات اجتماعی خود به اشتراک بگذارید.

همچنین خواهشمندیم با نظرات و پیشنهادات خود ما را یاری بفرمایید.

کلام آخر در صورت مشاهده مشکل در متن آهنگ ، پست و یا غیر مجاز بودن پست از طریق فرم تماس به ما اطلاع بدهید.

درباره فیلم «قسم» ساخته محسن تنابنده/ قسم می‌خورم که…


تینا جلالی

تاکنون هر چه فیلم و سریال و تئاتر از محسن تنابنده دیدید، کنار بگذارید و بی‌هیچ پیش‌زمینه و با ذهن خالی به تماشای فیلم قسم بنشینید. نه صرفا برای اینکه با فیلم مهمی مواجه می‌شوید خیر، بلکه اساسا با فیلم متفاوتی روبه‌رو هستید. قسم عنوان دومین و جدیدترین ساخته محسن تنابنده است که این روزها در سینماهای کشور نمایش داده می‌شود. داستان این فیلم درباره قتل زنی به نام رضوان است که خانواده و اقوام آن به‌دنبال این هستند که قاتل بودن همسر زن را در دادگاه ثابت کنند. افراد فامیل به سرکردگی راضیه با بازی مهناز افشار خواهر مقتول برای قسم خوردن از زادگاه‌شان گرگان راهی مشهد هستند تا روبه‌روی حرم امام رضا‌(ع) دست روی قرآن بگذارند و قسم بخورند که همسر او قاتل است اما در میان جمع این گروه با تنش همراه می‌شود. تنابنده برخلاف اولین فیلمش گینس و سریال پرمخاطب «پایتخت» که از فضای شاد و کمیکی برخوردار بود، این‌بار داستانی تلخ با فضای ملتهبی را برای مخاطب تعریف می‌کند و در فیلم جدید او اصلا و ابدا خبری از شوخ و شنگی کارهای اخیر او دیده نمی‌شود. ما در فیلم قسم با ترکیب متفاوتی از بازیگران شناخته شده و ناشناخته کنار هم طرف هستیم که همه در پیشبرد قصه سهیم هستند. از مهناز افشار که نقش اصلی فیلم را برعهده دارد گرفته تا سعید آقاخانی، حسن پورشیرازی، مهران احمدی و انبوه بازیگران ناشناخته‌ای که باعث می‌شود تماشاگر با فیلم پربازیگر همراه باشد. اما جالب اینجاست که خود تنابنده با وجود توانایی‌ای که دارد در فیلمش بازی نکرده و سعی کرده بیشتر تمرکز خود را در «قسم» روی کارگردانی و نویسندگی بگذارد. نمایش این فیلم در سی و هفتمین جشنواره فجر با بازخوردهای متفاوتی همراه بود. مهناز افشار برای بهترین بازیگر نقش اول زن، حسن پورشیرازی برای بهترین بازیگر نقش مکمل مرد و محسن تنابنده برای بهترین فیلمنامه برای فیلم قسم کاندیدا شدند اما سیمرغ بلورین این جشنواره از آن هیچ‌کدام از آنها نشد. اما نمی‌توانیم کتمان کنیم که فیلم با تمجید منتقدان همراه بود. همان زمان مهناز افشار درمورد ایفای نقش خود در این فیلم گفته بود که خیلی خوشحال است از اینکه مخاطب توانسته شخصیت راضیه را حس کند: «من در این فیلم معنای کار گروهی را تجربه کردم. بعد از فیلم آقای صفی یزدانیان تصمیم داشتم مدتی بازی نکنم اما وقتی فیلمنامه آقای تنابنده را خواندم حس کردم این اتوبوس و افرادش نماد تمام افراد جامعه ما هستند. چیزی که برای من در این قصه ارزشمند و قشنگ بود حس خواهرانه‌ای بود که راضیه داشت. محسن تنابنده از بازیگران شناخته شده تلویزیون است و یادآوری نام او ناخودآگاه مجموعه پرمخاطب پایتخت را در ذهن تداعی می‌کند اما فضا و اتمسفر فیلم قسم با دیگر فیلم‌ها و سریال‌هایی که او در آنها نقش‌آفرینی هم کرده، متفاوت است. خود تنابنده هم معتقد است نه استایل، نه فیلمبرداری و نه شکل قصه هیچ شباهتی به پایتخت ندارد. از نظر او تنها شباهتی که این فیلم به پایتخت دارد تعداد زیاد بازیگرانش است.

 اعتماد

دانلود آهنگ دهه شصت ۶۰ از حمید هیراد


مخاطبین عزیز میتوانید شنونده آهنگ جدید خواننده محبوب و جوان حمید هیراد بنام دهه شصت ۶۰ از وب آهنگ باشید

 آهنگساز و خواننده: حمید هیراد 

میکس و مسترینگ: رضا پارسائیان | تنظیم: امیر میلاد نیکزاد | لیبل: موسسه فرهنگی هنری آوازی نو 

ترانه سرا: عبد الجبار کاکایی | عکس و طراح کاور: معین بلزا

Exclusive Song: Hamid Hiraad Called Dahe 60 With Text And 2 Quality 320 & 128 Direct Links In webahang

دانلود آهنگ دهه شصت 60 از حمید هیراد

برای دانلود بروی لینک زیر کلیک نمایید

دانلود آهنگ دهه شصت ۶۰ حمید هیراد 

متن آهنگ دهه شصت 60 حمید هیراد

───|♩♪♬♭|───

♪!♯♬ساده از دست ندادم دل پر مشغله را

تا تو پرسیدی و مجبور شدم مسئله را

عشق آن هم وسط نفرت و باروت و تفنگ ♪!♯♬

♪!♯♬دانه انداخت و از شرم ندیدم تله را

عشق آن هم وسط نفرت و باروت و تفنگ دانه انداخت

و از شرم دانه انداخت و از شرم♪!♯♬

♪!♯♬دانه انداخت و از شرم ندیدم تله را

دهه شصتی دیوانه ی یک بار عاشق خواست تا خرج کند آن کوپن باطله را♪!♯♬

♪!♯♬من برادر شده بودم و برادر باید وقت دیدار رعایت بکند فاصله را

و تو خندیدی و از خاطره ها جا ماندم با تو برگشتم و مجبور شدم قافله را

عشق گاهی سبب گم شدن خاطره هاست ♪!♯♬

♪!♯♬خواستم باز کنم با تو سر این گله را

دهه شصتی دیوانه ی یک بار عاشق خواست تا خرج کند آن کوپن باطله را

من برادر شده بودم و برادر باید وقت دیدار رعایت بکند فاصله را♪!♯♬

───|♩♪♬♭|───

برای حمایت از صاحب این اثر لینک این پست را در صفحات اجتماعی خود به اشتراک بگذارید.

همچنین خواهشمندیم با نظرات و پیشنهادات خود ما را یاری بفرمایید.

کلام آخر در صورت مشاهده مشکل در متن آهنگ ، پست و یا غیر مجاز بودن پست از طریق فرم تماس به ما اطلاع بدهید.

نقد و تحلیل داستان فیلم Memento | تحریف یک واقعیت


شاید اگر بخواهیم با دسته بندی خودمان بیماری‌های دنیا را مرتب کنیم و هر کدام را در جایگاهی از لیست قرار دهیم، قطعا فراموشی و از دست دادن حافظه جایگاه بالایی در این لیست می‌گیرد‌. بیماری‌ای که در عین حال که همانند دیگر مرض‌ها، اذیت کننده و مشکل ساز است، به شدت اعصاب خورد کن و ترسناک است‌. تا الان به این فکر کردید که اگر تمام خاطرات درون ذهنتان، در یک لحظه، نابود شود و شما هیچ چیز را به یاد نیاورید؟ بدتر از آن که حافظه بلند مدت از بین برود و بعد از آن حادثه اصلا نمی‌دانید که چه کسی هستید. خاطرات خوب و بدی که در طول زندگی داشته‌اید، همه و همه پاک شوند و چه بر سر آن انسان می‌آید؟ پاسخ دادن به آن نه تنها سخت است بلکه حتی فکر کردن به آن هم وحشت برانگیز و تشنج‌آور است. بسیاری از ما انسان‌ها، با خاطراتمان زندگی می‌کنیم و با آنها در ادامه زندگی‌مان قدم برمی‌داریم و هدف گذاری می‌کنیم و در صورت نداشتن آن، انگار زندگی برای‌مان معنی نمی‌دهد. بله‌، داریم قدم در فراموشی وحشتناکی می‌گذاریم‌. ترسی که در تمام وجودش اشباع شده است و ما با دست و پا زدن در آن، همانند فرد تنهایی که در باتلاقی فرو رفته است، می‌باشیم و در نهایت در سکوت باتلاق و در اوج تنهایی، چشمانمان بسته می‌شود. ممنتو همان فراموشی بزرگ است. همان باتلاقی که حریف می‌طلبد و همزمان همان انسان تنها. آیا می‌شود از آن فرار کرد؟ آیا می‌شود بدون کمک کسی، نجات پیدا کرد؟ با ما همراه باشید تا تمام راز‌های آن را فاش کنیم و سرانجام بر آن غلبه کنیم.

دومین اثر بلند کریستوفر نولان که در سال ۲۰۰۰ بر روی پرده سینما رفت و بزرگترین شاخصه آن بازی با زمان است

ممنتو غرق در روایت است. روایتی از یک جنایت و خیانت ولی با طعم زمان، روایتی از یک فراموشی اما با یک قانون، روایتی از یک هدف ولی با بوی انتقام. یک روایت جنایی- نئو نوآر اما با فرمول برعکس. یک داستانی که از فراموشی نشات می‌گیرد. با اثری مواجه هستیم که به بیننده باج نمی‌دهد و کار خودش را، تمام و کمال به پایان می‌رساند. کریستوفر نولان و برادرش جاناتن در سال ۲۰۰۰ فیلمی ساختند که به مذاق همه خوش بیاید. مثل تمامی آثار نولان ، بازی با زمان در این فیلم به شدت پر رنگ است. او بیننده را همان اول و بدون زمینه چینی وارد گنگی زمان و مکان می‌کند. گنگی که هر چه بیشتر باشد، به نفع او و به ضرر ما است. در آن فضا می‌تواند تمام اهداف و تئوری‌های خود را به ثمر برساند و در همین حال که بیننده گمراه و گمراه‌تر می‌شود و تا مرز فراموشی پیش می‌رود. بهتر است بگویم کریستوفر نولان به دنبال توجیه فراموشی و حل معمای شخصیت اصلی فیلم (لئو) نمی‌باشد و او هدفش، بیننده‌ها هستند که باید در دام او بیوفتند و فراموشی اصلی نصیب مخاطبین است. دیده‌اید که چگونه ماهی گیر با طعمه‌ای که بر چوب ماهیگیری خود می‌بندد، ماهی را گول می‌زند و از این گمراهی او سو استفاده می‌کند؟ نولان همین حرکت را با بیننده‌ها می‌زند. طعمه بسته شده او بر سر چوب ماهیگیری، فیلمش ممنتو می‌باشد و ماهی‌های آن، مخاطب‌های او هستند که فیلم را می‌بینند.

معمولا در دیدن این مدل فیلم‌ها، تنها چیزی که برای من مهم است، سر در آوردن از حقه و حیله آن است. تا حدودی هم بعد از پایان فیلم‌های مشابه، می‌توانم حدس‌های درست بزنم ولی ممنتو یک اثر روان‌شناختی تودرتو و متمرکز بر اصولش می‌باشد و با یک بار دیدن آن، قطعا به جای باز شدن دروازه‌های معمای آن، تعداد زیادی دروازه های جدید رونمایی می‌شوند و باعث تشنه‌تر کردن مخاطب برای دیدن چندین باره آن و پیدا کردن جواب معما‌ها می‌باشد. دومین اثر بلند (ممنتو) نولان به یکی از بهترین فیلم‌های رزومه کاری او تبدیل شده است. لایه‌های مکرر و تودرتوی این فیلم با بازی درخشان گای پیرس در نقش لئونارد شلبی جذابیت غیر قابل انکاری به فیلم داد. تدوین‌های پویا و فیلمبرداری سکانس به سکانس فیلم بسیار حرفه‌ای انجام شده است.

اصولا نولان سعی می‌کند در فیلم‌هایش بذر نوعی از معما را در ذهن بیننده بکارد و مثال های آن می‌توانم به یکی از آثار او یعنی پرستیژ، که در آن نولان با استفاده از حقه شعبده بازی و رقابت بین دو تردست، هم بیننده را گول بزند هم شعبده بازان را. به نوعی آن شعبده باز واقعی، خودش است که نقش اول حیله‌ها را به دست دارد و از هزارتوی چند لایه فیلم تلقین هم بگویم که با خلق پلی به چند رویا و دنیا‌هایی موازی با قوانین خودش ( رویا‌های افرادی که در فیلم مشاهده می‌کردیم) ، دشواری دو چندانی را به بیننده القا کرد ولی ممنتو فاقد معما می‌باشد. این فیلم خوده جنس است و تعریف ماهیت معما نه طرح معما. مگر هم می‌شود با ترکیب خیانت و انتقام و دروغگویی و عدم اعتماد آن هم با حیله فراموشی به یک معما رسید؟ نه تنها نمی‌شود بلکه مانند قدم برداشتن بر روی هزاران معمای دیگر با هیچ گونه اطلاعات و مدارک می‌باشد.

گمراهی آشکاری که به دست نولان برای مخاطبین کلیک می‌خورد و هزارتو خود را به بیننده تحمیل می‌کند

با یک برزخ به تمام معنا روبه رو هستیم. برزخی که همه به هم شک دارند و هیچ کس به خوبی فرد دیگری را نمی‌شناسد و در راس این گمراهی شخصیت اصلی داستان قرار دارد، لئونارد شلبی. اولین قدم ممنتو در بی اعتمادی است. بی اعتمادی که بر اثر اختلال در حافظه عاید می‌شود. نولان با قرار دادن عنصر‌های متزلزل در بستری گسل زده‌، توانست درگیری ذهنی به شدت پر ملاتی را برای بیننده به وجود بیاورد و بیننده به طرز محسوس و قابل لمسی دچار گمراهی و سردرگمی شود‌.

می‌توان به این اثر، یک تئوری به همراه بینش فلسفی نسبت داد نه به مانند اثر اگزیستانسیالیستی ۲۰۰۱ ادیسه فضایی استنلی کوبریک بلکه فلسفه‌ای برای هویت یک انسان‌. هویتی که تخریب شده است و با ادعا‌های فلسفی دست در ترمیم این خاطره دارد‌. خاطره‌ای که وجودیتش از ارکان فسلفه می‌باشد و عنصری که با آن می‌توان تصمیم گیری کرد‌، آموخت و هدف گذاری کرد‌.

کارگردان‌، فیلم را به قطعه‌های کوچکی تبدیل کرده ولی ارتباط بین آن‌ها داستانی فراتر از چسباندن این تکه‌ها به هم دارد‌. نولان در زمینه تدوین سکانس‌ها (که در این فیلم به اوج کاری خود می‌رسد) به شکل چشم نواز و فوق العاده‌ای عمل کرده است. فیلم را به سکانس‌های کوتاه چند دقیقه‌ای (از پنج تا ده دقیقه) تقسیم کرده است (دقیقا مقدار زمان لازمی که لئو خاطرات را فراموش می‌کند و نولان با این عمل، دقیقا خواستار فراموشی موقت بیننده بعد هر سکانس کوتاه شده است) که به فرمت شبه مینیمالیستی مانندی، آن‌ها را ارائه داده است.

ما از ابتدای فیلم تا انتها‌، تک تک تکه‌های پازل را مشاهده می‌کنیم‌. پازل‌های نولان به تکه‌های خاص او ختم نمی‌شود‌. بخشی از داستان در خط زمانی سیاه و سفید جریان دارد و بخشی دیگر که اعم از سرنخ‌های فیلم می‌باشد در عکس‌ها و خالکوبی‌های بر روی بدن لئو می‌باشد . کارگردان از ضعف حافظه لئو به خوبی توانسته حالت تک بعدی به کرکتر‌های دیگر دهد و به بیننده این اجازه را بدهد که به قضاوت تک تک شخصیت‌ها بپردازد‌. متونی که در پشت عکس‌ها نوشته شده نه تنها به باز شدن گره داستانی کمک نمی‌کنند بلکه باعث گمراهی بیشتر بیننده می‌شوند و این گره‌ها سفت و سفت‌تر می‌شود‌.

عنصر گیج کننده داستان همان خالکوبی‌ها و عکس‌ها می‌باشد. بدتر از آن که ما صحت و درستی هیچکدام از آن ها را ندانیم

خطر اسپویل…

زمانی که فیلم در حالت رنگی روایت می‌شود‌، روایت انتها به ابتدا می‌باشد بدین صورت که ما در ابتدای فیلم‌، پایان آن را مشاهده می‌کنیم و به صورت برعکس در ادامه فیلم طی می‌شود و به ابتدای فیلم می‌رسد‌. فیلم در بخش های سیاه و سفید‌، ساز و کار دیگری دارد‌‌. ما با یک داستان خطی و مستقیم مواجه هستیم‌. داستانی که به صورت نرمال و عادی طی می‌شود‌. یعنی از ابتدا به انتها‌. این صحنه‌های رنگی و سیاه و سفید در پایان فیلم به یک دیگر می‌پیوندند‌. به طوری که مکمل هم هستند. شما می‌توانید با دیدن سکانس‌های پایانی (لئو در آن مکان مخروبه) فیلم، که خط زمانی سیاه و سفید به خط زمانی رنگی وصل می‌شود و به نوعی پایان فیلم، دقیقا اواسط فیلم می‌باشد.

کارگردان با این عمل توانست تکلف و دشواری به ممنتو دهد به صورتی که بیننده با زرنگی بخواهد از انتها فیلم را شروع به دیدن کند‌، در بین راه به بخش‌های سیاه و سفید فیلم برخورد می‌کند که دوباره جلوه‌ی عکس را برای بیننده در پی دارد که باز هم سردرگمی به بار می‌آورد و این تیزهوشی برادران نولان را نشان می‌دهد و این همان عدم باج دادن به مخاطب است و آنان نمی‌خواهند همانند دیگر آثار این سبک روایی (فیلم‌هایی که از آخر به اول روایت می‌شوند)، فقط یک روایت ساده ولی با روپوشی از یک حیله باشند. این فیلم برداشت و روایت یکسانی ندارد و مخاطبین با توجه به طرز فکر خود و سرنخ‌هایی که از فیلم بدست می‌آورند‌، آن را بسط می‌دهند‌. من در این نقد به سراغ موشکافی آن می‌روم و چندین حالت ممکن که می‌توان‌داستان فیلم را بهتر و واضح‌تر بازگو کند، برایتان می‌گویم. این‌ها همه حدس‌ها و تئوری‌هایم می‌باشد و ممکن است برداشت‌ها متفاوت باشد.

چه می‌شود که به همه شک کنید؟ فرد قابل اعتمادی را پیدا نکنید و از همه مهم‌تر، خودتان هم از مشکل فراموشی حافظه رنج ببرید. به نوعی مشکل پشت مشکل

بگذارید با خلاصه فیلم شروع کنم :

لئونارد شلبی مامور سابق بیمه می‌باشد که دچار بیماری فراموشی می‌شود‌. فراموشی حافظه موقت‌. همسر او بر اثر سواستفاده‌ای که دو مرد از آن کردند، جان می‌دهد و او به دنبال شخصی‌ است که مسبب این حادثه و فراموشی او بوده و تا از او انتقام نگیرد، راضی نمی‌شود. در راه او، با افرادی آشنا می‌شویم، یک پلیس به اسم تدی، یک زن به اسم ناتالی که در مغازه‌ای کار می‌کند و چندین و چند کارکتر دیگر و…

خب این هم از خلاصه فیلم و گمراهی وحشتناکی که پس از دیدن فیلم نصیب ما می‌گردد. برادران نولان با خلق یک اثر چند لایه و عمیق و ترکیب با مفاهیم فلسفی پا در مسائل مهمی گذاشتند. اکنون به سراغ باز کردن معماهای این فیلم می‌رویم و پیشنهاد من به شما این است که حتما فیلم را دوباره ببینید و این معماها و پاسخ‌های آن را بخوانید. چون من با دیدن سکانس به سکانس فیلم و بررسی آن‌ها به این موارد رسیدم و نظرات و تئوری‌های خودم را به چند دسته تقسیم کردم.

اولین تئوری :

اولین تئوری به نظر من درست‌ترین تئوری این فیلم می‌باشد. شاید باز هم با بعضی از سرنخ ها سنخیت نداشته باشد ولی برای یک تئوری جامع، قابل قبول است.

معمای اول: در فیلم شاهد یک خالکوبی بر روی دست چپ لئو هستیم که به شدت در جریان فیلم پر‌رنگ و مهم است‌ و در اکثر سکانس‌ها آن را می‌بینیم. جریان خالکوبی چه می‌باشد؟ خالکوبی این است‌: “سمی جنکیز را به یاد آور”‌. (Remember Sammy Jankis)

این همان خالکوبی “سمی جنکیز را بیاد آور” می‌باشد. سوالات زیادی که از آن مطرح می‌شود و به نوعی نقطه عطف معما‌های ما می‌باشد

اصلا شخصی به اسم سمی وجود دارد‌؟ آیا او زاده ذهن لئو می‌باشد‌؟ آیا او نیز از بیماری فراموشی رنج می‌برد و لئو در نقش مامور بیمه با او ارتباطی داشته است‌؟

خب بگذارید جواب‌هایم را بگویم. شخصی به اسم سمی وجود نداشت و ندارد. او زاده ذهن لئو بود. کسی که دقیقا مثل لئو به یک بیماری یکسانی مبتلا شده بود و فردی که زنش او را خیلی دوس داشت‌. لئو با خلق همچین آدمی در ذهنش به دنبال توجیه خود و فرار از گذشته‌اش بود‌. گذشته‌ای که فراموش کردن آن، قطعا بهتر از به خاطر آوردن همیشه‌اش است و چه بهتر که اگر نمی‌شود فراموش کنیم، با یک داستان تخیلی آمیخته‌اش کنیم و حتی خودمان هم گول بزنیم و باورمان بشود. حتی در سکانسی که سمی در تیمارستان بود‌، ما چهره لئو را به جای او به شکل گذرا می‌بینیم که گویای جواب این مسئله است‌.

در این سکانس دقیقا جایگزینی این دو شخص معلوم است. با مشاهده در زمان ۰۱:۳۰:۰۰ می‌توانید این تغییر را متوجه شوید. برادران نولان با قرار دادن این صحنه، سعی در سرنخ دادن به مخاطب داشتند و تا حدودی با تیزبینی، این امر تحقق پیدا می‌کند

معمای دوم: آیا از همسر لئو سؤ استفاده شده بود‌؟ آیا همسر او بر اثر این امر جان باخت‌؟

خب نظر من را بپرسید می‌گویم خیر‌. برای همسر لئو همچین حادثه‌ای رخ نداد و او در اثر آن، جان نباخت و قاتل او لئو می‌باشد‌. کسی که به دنبال جان.جی می‌گردد تا بتواند انتقام قتل همسرش را بگیرد ولی خودش این را نمی‌دانند که خودش (لئو)، همان جان.جی داستان و قاتل ما می‌باشد.

معمای سوم: حالا شاید به خود بگویید چرا باید لئو‌، همسرش را در دستشویی در حالی که نایلون (‌پلاستیک‌) بر صورت و بدن دارد‌، پیدا کند‌؟ و ریشه بذر سواستفاده آن دو مرد، در ذهن او بیوفتد‌‌؟

و اما دلیل‌ و برهان من برای جواب این سوال، داستان سمی جنکیز را یادتان هست‌؟ و همسرش که او را خیلی دوست داشت‌؟ زن سمی‌، برای اینکه حافظه او برگردد دست به هر کاری زد‌. با قایم کردن غذا و ایجاد گرسنگی در سمی و وادار کردن و شبیه سازی بعضی از اتفاق‌ها به دنبال جرقه‌ای در ذهن سمی بود که او بتواند حافظه از دست رفته خودش را پس بگیرد‌. زن لئو نیز دقیقا همین عمل را انجام داد و او برای ایجاد جرقه در ذهن لئو، دست به همچین کاری زد‌. اگر دقت کنید در صحنه‌های آن واقعه در جریان فیلم‌، ما می‌بینیم که همسر لئو در زیر پلاستیک نفس می‌کشد و پلک می‌زند و نمرده است‌. همچنین در سکانس‌های پایانی این را می‌بینیم که همسر او ( لئو‌) پلاستیک را از سرش می‌کشد و زنده و سالم است‌. همسر او برای این که لئو در اثر این حادثه حافظه خود را ترمیم کند، اقدام به اجرای این صحنه کرد‌ و به امید بهبودی همسرش، همچین سناریو را به‌وجود آورد. یک نکته دیگر را یادآور شوم که ممکن درست بودن آن هم است. امکان هم دارد برای همسر لئو این اتفاق افتاده باشد و دلیل آن هم می‌توانم به دیالوگ تدی در سکانس‌های آخر اشاره کنم. تدی خطاب به لئو گفت “زنده ماندن زنت بعد از آن اتفاق، باور نکردن مشکل تو، درد و ناراحتی و عذابی که او را از درون نابود کرد، انسولین”. با این دیالوگ هم می‌توان مهر تایید بر آن اتفاق زد هم نه، چون امکان دروغ گویی تدی هم وجود دارد.

معمای چهارم: خب اکنون شاید سوالی در ذهنتان پیش آمده باشد که اگر زنش در اثر این امر نمرد پس چگونه الان زنده نیست؟

جوابش واضح است. زن لئو از بیماری دیابت رنج می‌برد دقیقا مثل زن سمی که در ذهن لئو پرورانده شده بود‌ (همان داستان خیالی درون ذهن لئو). لئو بر اثر تزریق بی رویه انسولین به زنش باعث مرگ او شد‌. لئونارد در خاطراتش می‌دید که با نیشگون گرفتن زنش‌، او را آزرده خاطر کرده است ولی در صحنه پایانی و مکالمه او با تدی (پلیس، البته یک پلیس فاسد) در آن مخروبه‌، صحنه‌ی نیشگون گرفتن با تزریق انسولین جایگزین شده و این همان حقیقت مرگ همسرش است‌.

معمای پنجم: تدی چه کسی بود؟ آیا او پلیس بود؟

بله تدی پلیس بود ولی پلیس فاسد. او با استفاده از ضعف حافظه لئو‌، از او سو استفاده می‌کرد‌. کسی که گرچه در اثر مرگ همسر لئو‌، مسئول پرونده آن بود ولی بعد‌ها شروع به استفاده از لئو کرد‌. قصدش پول و تا حدودی راضی کردن لئو از انتقام همسرش بود‌. همچنین او با جیمی (شوهر ناتالی) در فروش مواد همکاری داشت و از لئو برای کشتن جیمی استفاده کرد تا بتواند به پول جیمی دست پیدا کند‌. همانطور که ناتالی در پی انتقام از تدی (‌به خاطر مرگ شوهرش‌)‌، توسط لئو بود.

مکالمه لئو با ناتالی در رستوران که به تصور لئو، ناتالی قصد کمک به او را دارد و برای لئو یک فرد قابل اطمینان است

معمای ششم: جان جی‌ها چه افرادی بودند؟ آیا لایق مرگ بودند؟

جان جی فردی بود که توسط لئو در ذهنش خلق شده بود‌. کسی که به همسر لئو  جسارت کرده و باعث مرگش شده است‌. لئو در طول داستان به دنبال جان جی‌ها می‌گردد و فکر می‌کند با به قتل رساندن آن‌ها‌‌، انتقام همسرش را می‌گیرد‌ ولی طبق تئوری ما، جان جی اصلی همان لئو است. در غیر اینصورت به اولین جان جی می‌رسیم که توسط لئو با کمک تدی پیدا می‌شود‌. تدی که پس از آن فکر می‌کرد لئو این خاطره را فراموش نمی‌کند ولی برعکس آن اتفاق افتاد‌. او به دنبال جان جی‌های دیگر است و هیچ وقت نمی‌ایستد‌. خب اینجا هم یک مورد را نباید گذرا فراموش کنیم. اگر با فرض اینکه بگوییم برای همسر لئو اتفاق افتاده باشد (توسط همان دو مرد)، باید کشتن اولین جان جی و همان متجاوز دومی را به لئو حق دهیم و لئو با کشتن بقیه جان جی‌ها به یک قاتل سریالی تبدیل می‌شود و رجوع ما می‌تواند به سکانس آغازی فیلم باشد که مکالمه‌ی بین لئو و تدی است

_تدی (خطاب به لئو): تو حتی خودت را هم نمی‌شناسی. +لئو: من لئونارد شلبی هستم از سن فرانسیسکو. _تدی: این چیزیه که قبلا بودی، الان تبدیل به یک چیز دیگری شدی

از این مکالمه می‌شود، تاییدی بر مهر قاتل بودن لئو هم زد.

و در آخر به دیالوگ‌های پایانی لئو می‌رسیم‌:

فکر میکنی من دنبال یک معمای دیگر برای حل کردنم؟ یک جان جی که دنبالش بگردم؟ تو یک جان جی هستی‌. پس میتونی جان جی من باشی. آیا من به خودم دروغ می‌گویم تا خوشحال بمانم؟

دومین تئوری:

دومین نظریه ساده‌تر و به شکلی، در روایت داستان فیلم، طی می‌شود.

دوباره با طرح سوالات و پاسخ به آن‌ها برای فهماندن بهتر فیلم، عمل می‌کنم.

معمای اول: دقیقا سوال اول از تئوری اول پرسیده می‌شود. آیا سمی جنکیز وجود داشته است؟ این فرد چه کسی بود و لئو چگونه او را می‌شناسد؟‌

خب جواب این پرسش در تئوری دوم این فیلم، به نظرم این است که سمی وجود داشته است و لئو در نقش مامور بیمه، او را می‌شناخت و مسئول پرونده بیمه این فرد در شرکت بیمه بود. این وسط یک چیز مهم‌تر گم می‌شود و نباید از گفتن آن غافل شویم. سمی وجود داشته است و همچنین مبتلا به بیماری فراموشی هم بود ولی او همسری نداشت. بهتر بگویم، لئونارد مسئول پرونده سمی بود و بعد از آن که پرونده را با رای منفی مختومه کرد و بعد از آن اتفاقی که برایش افتاد (فراموشی حافظه)، با ایجاد یک همسر خیالی برای سمی، سعی در توجیه کار خود در قبال زنش (کشتن زنش با تزریق انسولین) داشت. نکته‌ی دیگری که حائز اهمیت است و به نوعی توسط خود فیلم به مخاطب داده شده است، دیالوگ تدی (پلیس) به لئو در سکانس‌های پایانی فیلم است که می‌گوید سمی، همسری نداشته و تمام آن خیالات لئو می‌باشد.

قبل از اینکه به سراغ سوال بعدی بروم بگذارید یک مثال تا حدودی نقض و تا حدودی درست بگویم. تدی در همان سکانس‌های پایانی به لئو می‌گوید که اصلا سمی وجود نداشته است و چند لحظه‌ی بعد دوباره می‌گوید که سمی، همسری نداشته بود. این دو خط دیالوگ به چند وضع بررسی می‌شود. اگر یادتان باشد، لئو در پشت عکس تدی (به نوعی عکس معرفی هر شخص که توسط لئو برای به یاد آوردن، همیشه همراهش بود و آنها را اغلب چک می‌کرد)، نوشته بود که به دروغ‌هایش باور نکن. اگر حرف تدی درست و سمی یک شخص غیر واقعی و زاده ذهن لئو باشد، آن گاه نظریه و معمای اول ما ناموفق می‌شود ولی اگر با توجه به سابقه تدی و جمله ای که لئو در موردش نوشته بود، او دروغ بگوید، پس حرف ما درست و معمای اول تایید می‌شود.

کریستوفر نولان همان مغز متفکر فیلم می‌باشد و کسی که ذهن همه را با نهایت زرنگی، به بازی می‌گیرد

معمای دوم: سوال دیگر پیرامون همسر لئو می‌باشد. از همسر لئو توسط دو نفر، سؤ استفاده شده بود؟ و آیا او در اثر آن حادثه مرد؟

جواب معمای دوم هم در جریان فیلم داده می‌شود. بله توسط دو نفر از همسر لئو سؤ استفاده شده بود و لئو در حین این جریان سر می‌رسد و با کشتن یکی از اشخاص با اسلحه خودش و ضربه خوردن از فرد دیگر بیهوش می‌شود و حافظه‌اش را از دست می‌دهد ولی همسر او در این حادثه نمی‌میرد (یادآوری: صحنه کنار زدن پلاستیک در اواخر فیلم که نشان دهنده زنده بودن آن است). بلکه همانطور که تئوری قبلی گفتم، همسر او در اثر تزریق بیش از حد انسولین توسط لئو، جان باخت. مورد دیگری که نشان دهنده صحت این ماجرا است، سکانسی است که ما در طول فیلم توسط خود لئو که خطاب به زنش می‌گوید “که این کتاب (کتاب به خصوصی که در دست همسرش بود) را چطوری برای چندمین بار می‌خوانی؟ فکر می‌کنم که هزار بار خوانده‌ای” که نشان دهنده‌ی آن است که لئو حافظه‌اش را تا آن موقع از دست نداده است و همه چیز را به یاد دارد و به نوعی کلید تاییدی بر حافظه سالم لئو است.

معمای سوم: تدی هم می‌تواند پرسش بعدی ما باشد. او که بود؟

تدی همانند تئوری پیشین، همان پلیس فاسد و مسئول پرونده همسر لئو می‌باشد. شخصی که در ابتدا کمک حال لئو و بعد از آن به فرد سو استفاده‌گری تبدیل می‌شود. اول به لئو کمک می‌کند که فرد متجاوز دومی را پیدا کند که همان جان جی داستان می‌باشد و سپس با استفاده از لئو به دنبال پول و کسب درآمد خودش است. لئو هم همچنان بعد از مرگ همسرش با انسولین به دست خودش، به دنبال جان جی ها می‌گردد و تدی در این راه، از فراموشی او بهره کافی را می‌برد.

معمای چهارم: سوال در مورد ناتالی، که بود و قصدش چه چیزی بود؟

ناتالی همسر همکار تدی، جیمی بود. تدی و جیمی همکار هم بودند و تدی با استفاده از لئو به دنبال سرمایه جیمی بود. لئو با دستور تدی، جیمی را می‌کشد و از آن طرف ناتالی با هدف انتقامش از تدی، با کمک لئو، او را می‌کشد. در پشت عکس ناتالی که توسط لئو گرفته بود، نوشته بود که او هم یک نفر را از دست داده است، از روی دل سوزی به تو کمک می‌کند. فردی که ناتالی از دست می‌دهد همان شوهرش جیمی است و بهتره بگوییم از روی دل سوزی به لئو کمک نمی‌کند بلکه به دنبال انتقام است و جالب این است که لئو باعث مرگ شوهرش شده و ناتالی به خاطر حافظه مشکل دار او، به دنبال کسی می‌رود که دستور قتل شوهرش را داده است، یعنی تدی.

معمای پنجم: قضیه جان جی‌ها چه شد؟

جان جی اول و اصلی (همان کسی که لئو با کمک تدی او را پیدا کرد و به قتل رساند که در اواخر فیلم توسط عکسی که تدی به لئو می‌دهد می‌بینیم)، همان جان جی قاتل و مسبب این اتفاقات بود ولی بعد از آن، دیگر ربطی به این حادثه نداشت و تدی با حیله گری از لئو بهره می‌برد و دیگر جان جی‌ها، بی‌گناه کشته شدند که می‌توانیم به تدی و جیمی شوهر ناتالی ارجاع دهیم.

فرد پشت تلفن چه کسی می‌باشد؟ خب با سرنخ‌های بدست آمده به نظر همان تدی (جان ادوارد گمل) می‌باشد

خب این هم از این تئوری و معماهای آن، اکنون به موارد دیگر هم سر می‌زنیم که ساده‌تر است و شاید برادران نولان سعی در گمراهی هر چه بیشتر ما داشتند و قضیه ساده‌تر از این‌ها باشد که بازم اگر به عقل‌مان رجوع کنیم و آن سابقه‌ای که از این دو برادر سراغ داریم، قطعا به این سادگی مسائل حل نمی‌شود.

سومین تئوری:

در این تئوری با یک سوال جامع تمام و کمال توضیح می‌دهم و طرح سوالات گوناگون، ممکن است باعث سردرگمی بیشتر شود و به نوعی داستان در تمام این تئوری‌ها به یک نقطه مشترک می‌رسد بنابراین از گفتن دوباره آن، خودداری میکنم.

سومین تئوری هم دقیقا همان چیزی است که فیلم به ما می‌گوید. همسر لئو در اثر آن حادثه می‌میرد و لئو به دنبال قاتل او یعنی جان جی می‌گردد و تنها هدفش انتقام می‌باشد و چون حافظه درست و حسابی هم ندارد، تا همه‌ی جان جی ها را نکشد، راضی نمی‌شود و اگر به این شکل اقدام‌های لئو ادامه پیدا کند، علاوه بر یک فرد با مشکل حافظه، یک قاتل زنجیری و دیوانه هم می‌باشد. تئوری ساده‌ای می‌باشد و احتمال درست بودن آن هم کم.

اکنون به طرح سوال‌های باقی مانده در پیرامون این قضیه می‌پردازیم و جواب‌های احتمالی خودمان را می‌دهیم.

یکی از دیوانه وار‌ترین سوال و جواب‌هایی که به ذهنم رسید این است که مگر ما نمی‌گوییم که لئونارد شلبی همان سمی جنکیز می‌باشد؟ خب با استفاده از این سوال و جواب مشخص آن، به سراغ حرف تدی می‌رویم. تدی در سکانس‌های پایانی گف سمی اصلا زن نداشت. اگر ما به جای سمی، از لئو استفاده کنیم چه می‌شود؟ بله به این مورد می‌رسیم که لئو، همسری نداشت و تمام اتفاقات و فراز و فرود‌های داستان، از گمراهی و فراموشی لئو نشات گرفته بود و ما هم در این هزارتوی ذهنی، نقش عروسک‌های خیمه شب بازی کارگردان را ایفا می‌کردیم. اگر هم این تئوری را بسط دهیم، به تدی و جیمی می‌رسیم که هر دو آن‌ها با استفاده از لئو، سعی در پیشبرد اهداف‌شان داشتند. کمی اذیت کننده و محال به نظر می‌رسد ولی نمی‌توان هم با قطعیت آن را کنار زد و بیخیالش شد.

تنهایی، از درون تهی بودن، خیال یک هدف واهی، خود را گول زدن و با سرنوشت بی پایان مبارزه کردن و اگرهای بسیار

سوال دیگری که باعث ایجاد درگیری ذهنی شده است بر این شرح می‌باشد. ما در سکانسی از فیلم می‌بینیم که همسر لئو در صحنه‌ای که نشان می‌دهد از گذشته می‌باشد، روی یک خالکوبی که بر روی بدن لئو هک شده است دست می‌کشد. متن آن خالکوبی “انجامش دادم” (I have done it) می‌باشد. بر روی بدن لئو نوشته است انجامش دادم، او کدام کار را انجام داد؟ به نظر من همان کشتن اولین جان جی (جان جی اصلی) می‌باشد. او برای اینکه به یاد داشته باشد که انتقام همسرش را گرفته است، همچین اقدامی کرد و آن قتل هم با کمک جان ادوارد گمل، همان تدی داستان ما، به ثمر رساند. پس به این نتیجه می‌رسیم که همسر او بعد از آن حادثه زنده ماند و لئو بعد از مرگ او نیز، فقط به دنبال یک هدف پوچ حرکت می‌کند تا خودش را گول بزند و راضی باشد.

همان عکسی که بیانگر قتل و به نوعی انتقام لئو از فرد متجاوز است. که در طول داستان یک بار توسط تدی به اتاق هتل او فرستاده شده بود و در پایان نیز گذری به آن زده شد و حقایق دیگری برای بیننده باز شد و از معدود عکسهای پلاروید می‌باشد که به عنوان یک نکته مخفی داستان و در سکانس‌های پایانی فیلم، روشن کننده بخشی از معماها است

جدا از تئوری‌ها و موشکافی‌های بزرگ و کوچکی که از فیلمنامه انجام دادیم، می‌خواهم چندین سکانس به یاد ماندنی را از این فیلم بگویم.

لئو در دستشویی نشسته است و در دستش یک بطری خالی. او به خودش شک می‌کند که شاید با نوشیدن آن مست شده باشد ولی با گذشت چند لحظه، می‌فهمد که آن بطری وسیله‌ای برای دفاع از خودش است و همچنین سکانس کتک زدن ناتالی توسط لئو و سواستفاده ناتالی از فراموشی او، به خوبی هر چه تمام‌تر، میدان نبرد بین فراموشی لئو و به یاد آوردن او را به بیننده ارائه می‌دهد. نولان با فیلمی از درون مایه فراموشی، سکانس‌هایی خلق کرد که به سختی از ذهن بینندگان فیلمش بیرون می‌رود و آنان همیشه به یاد آن هستند و این همان پارادوکس ماهیتی ممنتو می‌باشد.

همانند دیگر آثار نولان و طبق گفته خودش، می‌توان تعداد زیادی تئوری و برداشت از آن بیان کنیم و نحوه بهره مندی از آن هم ربط به طرز فکر هر شخص و میزان درک او دارد. پایان باز و دیوانه کننده فیلم تلقین را فراموش نکنیم که چگونه نولان با ذهن مخاطبینش بازی کرد (فرفره‌ای که می‌چرخید) و یا پایان چند منظوره فیلم بین ستاره‌ای که علاوه بر داستان علمی و پر حرف و حدیث‌اش، شبیه یک چالش می‌ماند.

ممنتو یکی از آثار وصف نشدنی هنر هفتم می‌باشد‌. اثری لایه بندی شده با رگه‌های داستانی که همه آن‌ها از ذهن دو برادر تراوش کرده است‌. با فیلمی طرف هستیم که یکبار دیدن آن کفاف نمی‌دهد و با هر بار دیدن جذابیت آن بیشتر می‌شود. پس فرصت را مهم شمارید و هر چه سریع‌تر برای دیدن آن، شتاب کنید.

امیدوارم شما هم از این موشکافی لذت برده باشید و تمام چالش‌های داستانی و تئوری‌ها را فهمیده باشید. امکان وجود برداشت‌های دیگر هم هست ولی در این مقاله سعی کردم تمامی نکات و اطلاعات را به دوستداران آن بدهم.

تئوری‌های شما چه می‌باشد؟ آیا با این نکات گفته شده، موافق هستید؟

دانلود آهنگ کدئین از حمید هیراد


مخاطبین عزیز میتوانید شنونده آهنگ جدید خواننده محبوب و جوان حمید هیراد بنام کدیین از وب آهنگ باشید

آهنگساز، ترانه سرا و خواننده: حمید هیراد

عکس: میلاد ابو علی | طراح کاور: سپند گرافیک | لیبل: موسسه فرهنگی هنری آوازی نو 

میکس و مسترینگ: محمد رضا پارسایان | تنظیم: امیر میلاد نیکزاد | ترانه سرا: امید صباغ نو

Exclusive Song: Hamid Hiraad Called Codeine With Text And 2 Quality 320 & 128 Direct Links In webahang

دانلود آهنگ کدئین از حمید هیراد

برای دانلود بروی لینک زیر کلیک نمایید

دانلود آهنگ کدیین حمید هیراد

متن آهنگ کدئین حمید هیراد

───|♩♪♬♭|───

مثل هر شب هوس عشق خودت زد به سرم

چند ساعت شده از زندگیم بی خبرم

♪♫♪♪♫♪

از همان جاده که تو رفتی و من ماندم

و من بین این قافیه ها گم شدم و در به درم در به درم

♪♫♪♪♫♪

بسته بسته کدئین خوردم و خوابم نگرفت

بسته بسته کدئین خوردم و خواب نگرفت

♪♫♪♪♫♪

پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم بی تو دنیا به درک بی تو جهنم

به درک کفر مطلق شده ام دایره ای بی وترم

♪♫♪♪♫♪

پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم بی تو دنیا به درک بی تو جهنم

به درک کفر مطلق شده ام دایره ای بی وترم

♪♫♪♪♫♪

این همه فاصله در جاده صد ریل قطار بال پرواز دلم کو که به سویت بپرم

من خدای غزل ناب نگاهت شده ام از رگ گردن تو من به تو نزدیک ترم

♪♫♪♪♫♪

پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم بی تو دنیا به درک بی تو جهنم

به درک کفر مطلق شده ام دایره ای بی وترم

♪♫♪♪♫♪

پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم بی تو دنیا به درک بی تو جهنم

به درک کفر مطلق شده ام دایره ای بی وترم♪♫♪♪♫♪

───|♩♪♬♭|───

برای حمایت از صاحب این اثر لینک این پست را در صفحات اجتماعی خود به اشتراک بگذارید.

همچنین خواهشمندیم با نظرات و پیشنهادات خود ما را یاری بفرمایید.

کلام آخر در صورت مشاهده مشکل در متن آهنگ ، پست و یا غیر مجاز بودن پست از طریق فرم تماس به ما اطلاع بدهید.

__♪♫♫♭♪♫♫♭__

توضیحات حمید هیراد در مورد این آهنگ در پیج اینستاگرامش

💚💚💚💚

از رگ گردن تو …من به تو نزدیکترم👉🌋❤.

.

.

.

پیشاپیش سال ۱۳۹۸ رو به تمام ایرانی های عزیزم در سرتاسر دنیا تبریک عرض میکنم و امیدوارم در سال جدید به هر آرزویی که در قلبتان هست برسید👉💖.

.

آهنگ جدیدم به لطف حق به نام (کدئین) منتشر گردید و امیدوارم با این آهنگ خاطره سازی کنید مثل خودم🎤🎼🎵.

.

تشکر ویژه میکنم از شاعر این اثر جناب آقای امید صباغ نو عزیزم با شعری زیبا و همچنین تنظیم کننده اثر دوست عزیزم امیر میلاد نیکزاد و ممنون از کارگردان این تیزر آقای الشن عزیزم و میلاد ابوعلی و تمام عزیزانی که من رو در ساخت این اثر زیبا یاری و حمایت کردند👑✨💛

«قصه بلوار»، مستندی در ستایش یک خیابان خاطره‌انگیز/بازگشت به خویشتن


حسین ایمانی‌جاجرمی

در عصر سلطه «بی‌مکانی» و «بی‌هویتی» بر شهرهای‌مان، بازگویی هنرمندانه و کارشناسی شده تاریخ و خاطرات یک فضای شهری در تهران تلاشی است که نمی‌توان از کنار آن بی‌توجه گذشت. توسعه‌های جدید شهری که در سال‌های اخیر در شهرهای بزرگ کشور انجام شده گویی تقلیدهای ناشیانه‌ای از یک مدل منسوخ شده دهه ۵۰ میلادی است: نوعی رونویسی شهرسازانه و تسلیم شده به قدرت و ثروت بی‌مایه، خیابان‌های بی‌روح، بی‌توجهی به پیاده‌رو و سبزه و آب و درخت، ساختمان‌های به هم بافته از سیمان، آهن و شیشه، بی‌هیچ تنوع و خلاقیت، بی‌هیچ رویداد و خاطره و ساخت فضا فقط از منظر کاسبی. اینها فضاهایی نیست که بتوان در آنها زندگی و تاریخ را جست‌وجو کرد و با مکان صمیمی شد، به آن علاقه پیدا کرد و حتی عاشقش شد. اما داود اشرفی با فیلم «قصه بلوار» نشان می‌دهد که هنوز تهران فضاهایی دارد که می‌توان عاشقش شد و برایش فیلم ساخت. بلوار از لوکیشن‌های مورد علاقه کارگردان‌ها بوده و هست و مکانی بوده برای روایت قصه‌های فیلم، اما این‌بار اشرفی قصه خود بلوار را برای تماشاگر تعریف کرده است. ساختن فیلم‌های مستند درباره فضاها و مکان‌های شهری کار آسانی نیست. نیازمند سال‌ها تحقیق و گردآوری اسناد و مدارکی است که پیدا کردن برخی از آنها زحمت بسیار می‌خواهد. اما همه اینها نمی‌تواند سبب ساخت فیلمی دلنشین و خوش ساخت شود اگر عشق و علاقه‌ای به شهر در کار نباشد. «قصه بلوار» اما نشان می‌دهد که کارگردان از عشاق شهر است و با بهره‌مندی از ذوق، هنر، تکنیک و اسناد توانسته تحولات این مکان همچنان دوست داشتنی شهر را در قالب فیلمی مستند بیان کند. در کلانشهر تهران، فضاها و مکان‌ها بی‌شمارند اما همه آنها این فرصت و امکان را پیدا نمی‌کنند که در خاطره جمعی مردمان شهر جایی پیدا کنند. میدان توپخانه، خیابان سی‌تیر، میدان حسن‌آباد، میدان آزادی و بلوار کشاورز از جمله این فضاها هستند که با وجود تعدیات و ناملایمات روزگار، به سبب علاقه بخش قابل توجهی از مردم، جاودانه شده و بخش مهمی از هویت و شخصیت تهران شده‌اند. نمی‌توان تهران را بدون نام بردن از این مکان‌ها تعریف کرد و نمی‌توان نسبت به سرنوشت آنها نیز بی‌توجه بود. «قصه بلوار» را از یک منظر دیگر می‌توان بخشی از تلاشی دانست که در سال‌های اخیر برای «بازگشت به خویشتن شهری» شروع شده و شهر و فضاهایش، تاریخش و تحولاتش از مسائلی شده که ارزش فکر کردن و دفاع کردن پیدا کرده است. تهران تسلیم شده به تصمیمات سیاسیون، بسازو بفروش‌ها و مقامات شهرداری، گویی در آخرین لحظه‌های تسلیم به بی‌هویتی و بی‌مکانی، از خواب غفلت برخاسته و بخش قابل‌توجهی از شهروندانش قصد کرده‌اند که شهر را پس گرفته و آن را آن‌گونه که می‌خواهند روایت کرده و برای حفظ آن بکوشند. ساختن فیلم‌های مستندی چون «قصه بلوار» برای فضاهای شهری بخشی از این بیداری شهری است و به درک بهتر شهروندان از تحولات فضا و ارزش آن کمک می‌کند.

دیدن این فیلم برای همه دوستداران تهران الزامی است!

جامعه‌شناس شهری