سگ‌ها و گربه‌ها،اولویت سلبریتی‌ها؟/ انتقاد خبرگزاری مهر از واکنش سلبریتی ها به مرگ یک گربه


خبرگزاری مهر نوشت :بعضی روزها در تحریریه  رسانه‌ها، اخباری به گوش می رسد که هم عجیب است هم دردناک؛ مثل خبر «مرگ گربه یک سلبریتی»، عجیب به این خاطر که مرگ یک گربه در کانون توجه افکار عمومی قرار گرفته است و دردناک به این دلیل که صفحات مجازی پر شده است از کامنت های ابراز همدردی و تسلیت، آن هم به خاطر مرگ یک حیوان.

البته نگه داری از حیوانات موضوعی شخصی است و شأن یک رسانه رسمی هم این نیست که بخواهد به کسی تذکر دهد چرا فردی حیوانی نگه داشته است. به طور حتم علم روانشناسی برای این واکنش های انسان ها نسبت به حیوانات خانگی شان پاسخ هایی دارد. اما آنچه که از خلال این اخبار جلب توجه می کند انعکاس نگرش هایی خاص در این موارد است که به نظر می رسد قصدی فراتر از ابراز سوگواری برای مرگ یک حیوان خانگی باشد.

طی همین یکی دو روز گذشته بود که «بزرگمهر حسین پور» خبر مرگ گربه خانگی شان را در صفحه اینستاگرامی خود منتشر کرد و چند ساعت بعد این خبر در کانون توجه فعالان مجازی قرار گرفت. حسین پور که خود فعال رسانه ای، کاریکاتوریست و تحصیل کرده رشته نقاشی است و با توجه به این سوابق مسلما استفاده خوب از نمادهای تصویری را می شناسد. درباره خبر فوت گربه اش از تصویر انگشتری استفاده کرد که بی شباهت به نمادهای مذهبی (انگشتر عقیق) نبود. در بدنه این انگشتر هم تصویری از یک گربه حک شده بود.

نکته جالب اینکه در زیر پست سراسر احساسی که حسین پور برای مرگ گربه اش گذاشته بود برخی چهره های مطرح و بازیگران هم کامنت هایی گذاشته بودند که نکات قابل تاملی را به ذهن متبادر می کرد. از در خواست آمرزش خداوند برای این گربه تا دعا کردن بابت اینکه مرگ گربه باعث طولانی شدن عمر پدر و مادر خوانده اش [حسین پور این گربه را فرزند خود دانسته بود!]؛

میترا حجار که به عنوان فعال محیط زیستی شناخته می شود، درباره مرگ این گربه در کامنتی نوشت: «ای طفلک بالاخره رفت؟ مطمئنم تو و سیما هم زندگی‌اش رو از لحظه‌های قشنگ پر کردین… گاهی آرزو می‌کردم کاش من جای این حیوونا بودم در اون صورت روزی که می‌رفتم کسی ازم خاطره بدی نداشت.»

هانیه توسلی هم سال گذشته در خصوص مرگ گربه خود رفتاری مشابه حسین پور بروز داد. او هم گربه اش را فرزند خود خطاب کرد و نوشت بعد از مرگ او از خدا چیزی نمی خواهم. بعدها هم در کمپینی که حسین پور با عنوان «سگ فحش نیست» به راه انداخت توسلی و بسیاری از کاربران نوشتند که سگ را نباید نجس دانست.

اما در کنار این رفتارهای عجیب به تازگی خبری در رسانه ها منعکس شد که نشان می داد یک زوج عادی (غیر سلبریتی) در حوالی رشت سگ خود را در مسجد دفن کرده اند. در آن خبر آمده بود که این زوج با ترفندی هیأت امنای مسجد را فریب داده اند و با گریه هایی که زن انجام داده است همه باور کرده بودند که فرزندشان درگذشته است. اما چند وقت بعد مشخص می شود که در زمین مسجد سگی دفن شده است.

به طور حتم یک زوج عادی بدون انگیزه دست به چنین اقدامی نزده اند، کما اینکه بعد از رسانه ای شدن دفن این سگ رسانه های فارسی زبان بیگانه به انعکاس این خبر با پرداختی خاص کردند. به عنوان مثال سایت ایندیپندنت فارسی نوشت: «دستگیری یک زن در ایران به اتهام دفن سگ در زمین مسجد، در شبکه‌های اجتماعی بازتاب داشته است. کاربران این شبکه‌ها بعد از انتشار این خبر نظرات متفاوتی داشته‌اند. برخی با غیرشرعی بودن دفن سگ در زمین مسجد این کار را مذموم دانسته و گروهی زمین مسجد را زمین خدا نام داده و آن را متبرک ندانسته‌اند. اما شاکیان این زن هیات امنا مسجد و سپاه ناحیه سلمان رشت هستند که سگ دفن شده را نبش قبر کرده و بیرون کشیده‌اند. »

در ادامه این مطلب ضمن بی توجهی به عقاید مذهبی مردم در مورد سگ ها و حتی حمله ای که چند وقت پیش توسط یک سگ به یک نوجوان صورت گرفت، قانونگذاری در سگ گردانی مورد شماتت قرار گرفته است و بر اساس نتایج یک تحقیق علمی نامشخص نگه داری سگ عاملی برای بهبود افسردگی عنوان شده است.

آنچه که در تمام این اتفاقات به عنوان یک وجه مشترک می توان در نظر گرفت این است که جریاناتی خاص به واسطه در اختیار داشتن تریبون و افراد مشهور به واسطه اینکه می توانند حرف شان را با صدای بلندتر نزد افکار عمومی طنین انداز کنند اولویت های جامعه را این چنین دگرگون می‌سازند.

آقایان و خانم‌های سلبریتی؛ خوانندگان و بازیگران و ورزشکاران، آدم‌ها به داخل خانه‌های شما سرک نمی‌کشند و حوزه خصوصی شما محفوظ است. اما حوزه خصوصی به بیان آمده شما به اندازه‌ای سبک و مبتذل است که نگرانی برای جوانان و نوجوانانی که قرار است از شما الگو بگیرند را بسیار بسیار بالا برده است.

تازه این در شرایطی است که واکنش سلبریتی‌های ایرانی به مرگ حیوانات خانگی‌شان را مقایسه کنیم با واکنش آنها به جریانات دردناک تاریخ معاصر مثل کودک‌کشی‌های گسترده و واضح در یمن و فلسطین تا آن وقت متوجه شویم که از یک تغییر اولویت اساسی صحبت می‌کنیم.

قهوه عطرپریده / نگاهی به فیلم “قهوه”


سینماسینما، علیرضا نراقی

فیلم «قهوه» ساخته کریستیانو بورتونه با سه داستان موازی شکل می‌گیرد که در ظاهر به سبب مربوط شدن شخصیت‌های اصلی هر یک با قهوه، به هم متصل می‌شوند. در هر سه داستان تلاش شده قهوه تبدیل به یک مفهوم معناساز شود، اما موضوع اصلی این سه داستان قهوه نیست. هر چند تلاش شده در لحظاتی از هر یک از داستان‌ها نگاهی نمادین به قهوه شود و به نوعی کشت، طعم و تاثیر قهوه به تجربه زیسته انسان تشبیه شود، اما بااین‌حال، تِمی که در هر سه داستان به شکلی پررنگ و عینی حضور دارد، فقر است، قهوه تنها سهمی تزیینی در دیالوگ‌ها و تصاویر فیلم پیدا کرده. در هر سه داستان فقر و واکنش به آن، سرنوشت شخصیت‌ها را تعیین می‌کند. آدم‌ها با ترک زندگی امن، اخلاق و قانون تصمیم دارند شرایط زندگی خود را تغییر دهند. اما نگاه فیلم به موضوع شکلی سانتی‌مانتال و بیشتر «تلویزیونی» دارد.

«قهوه» از یک سو تلاش می‌کند به نگاهی احساساتی و البته ستایش‌گر نسبت به زندگی نزدیک شود که نمونه‌هایی چون گپ زدن آدم‌ها درباره قهوه و فضاسازی و تصویرسازی بصری در مزارع قهوه به آن برمی‌گردد و از سوی دیگر، با نگاهی به‌اصطلاح اجتماعی بن‌بست زندگی آدم‌هایی از طبقات فرودست را تصویر کند. این بدان معناست که فیلم هم تلاش می‌کند در دسته فیلم‌های حال خوب (Feel Good Movies) قرار بگیرد و معنایی امیدبخش نسبت به زندگی ارائه کند و هم این‌که واقع‌گرا، ملتهب و انتقادی باشد. اما درنهایت این درهم‌آمیزی بیشتر فیلم را تبدیل به اثری پاستوریزه کرده که به‌زور از دل تلخ‌ترین و خشن‌ترین موقعیت‌ها، معناها و احساساتی ساختگی و سطحی می‌سازد. سطحی به این ‌دلیل که نیروی محرک کنش‌های درست و غلط آدم‌ها و هم‌چنین آن‌چه آن‌ها را به معنای تازه‌ای می‌رساند، عناصر ساده و کلیشه‌ای است که بیشتر از بداعت و واقعیت برساخته احساسات عامه‌پسندی است که از درون رسانه‌های راحت و دست‌یابی چون تلویزیون به وجود می‌آید. این‌جا لازم است توضیح داده شود که صفت «تلویزیونی» در این یادداشت در معنایی روزمره و به سبب میان‌پرده‌های دائمی و سبک این رسانه که فرهنگی عوامانه را با بازتولیدی صنعتی می‌سازد، مورد نظر است و منظور آن وجه هنری این رسانه که داستان‌هایی پیچیده و جذاب را در قالب سریال یا واقعیت‌هایی تکان‌دهنده را در قالب مستند ارائه می‌کند، نیست.

لازم است این نکته اشاره شود که «قهوه» یک فیلم تجربی یا یک تجربه متفاوت از داستان‌هایی آشنا نیست. فیلمنامه با آدم‌هایی که صرفا تیپ هستند، درام را پیش برده. ارتباط آدم ها با هم سیری روشن و پخته پیدا نمی‌کند. فیلم‌ساز بیشتر از این‌که روابط را در روندی دراماتیک بسازد، ظاهری از پیش ساخته‌شده و ماکت‌گونه را در موقعیت‌ها قرار داده، به همین علت هم منحنی روابط آدم‌ها و دوری و نزدیکی و تحولاتشان امری منطقی و ملموس نیست.

فیلم «قهوه» شبیه به قهوه‌ای است کهنه و از عطر افتاده، که حاصلش چیزی جز یک نوشیدنی بی‌بو و بی‌طعم نیست. این‌جا نه از تلخی، نه از ترشی و نه از آن ته‌شیرینی یک قهوه خوب خبری نیست

 

منبع: ماهنامه هنروتجربه

اسامی بازیگران Student Body منتشر شد


بازیگران فیلم ترسناک و فمنیستی Student Body مشخص شدند. این بازیگران شامل کریستین کامارگو (Christian Camargo)، مونتزه هرناندز (Montse Hernandez)، شاین هینز (Cheyenne Haynes)، آنتونی کیوان (Anthony Keyvan)، هارلی کوین اسمیت (Harley Quinn Smith) و آستین زاجور (Austin Zajur) هستند. در ادامه‌ی خبر با سینما فارس همراه باشید.

این فیلم توسط لی آن کور (Lee Ann Kurr) که فیلمنامه‌نویس آن نیز است، کارگردانی خواهد شد.

داستان فیلم در مورد دانش‌آموز دبیرستانی با نام جین شیپلی (با بازی هرناندز) است که سعی می‌کند رابطه‌ی نامنسجم با بهترین دوستش از دوران کودکی، مریت (با بازی هینز) و دیگر دوستانش الیس (با بازی کیوان)، نادیا (با بازی اسمیت) و فرنچ (با بازی زاجور) را بهبود ببخشد. اما در این بین اتفاقاتی برای آن‌ها رخ می‌دهد که رابطه‌شان را بیش از پیش آشفته می‌کند و عواقب مرگباری را برای آن‌ها رقم می‌زند.

کامارگو در آثاری مانند سریال See، فیلم‌های The Hurt Locker و Twilight، هرناندز در فیلم lowriders و سریال Jane the Virgin، هینز در سریال تلویزیونی camping ساخته‌ی HBO، کیوان در سریال‌های Alexa & Katie و Major Crimes، اسمیت در فیلم‌های Once Upon A Time In Hollywood و Jay and Silent Bob Reboot و زاجور در فیلم‌های Scary Stories To Tell In The Dark و Fist Fight نقش‌آفرینی کرده‌اند.

ریچل لیو (Rachel Liu) و ساندرا لویتون (Sandra Leviton) از Under The Stairs Entertainment این فیلم را تهیه خواهند کرد. Hyperbolic Media نیز به جمع سرمایه‌گذاران و تهیه‌کنندگان اجرایی این اثر اضافه شده است. فیلم در حال حاضر دردست تولید است.

منبع: deadline

جایی که رویاها هم ما را پس می‌زنند/ دوباره‌سازی سینمای برگمان – بخش دوم


سینماسینما، شهرام اشرف ابیانه:

توت فرنگی های وحشی و ساختار شکنی هری.

این داستان خاطره حوادث ، تخیلات و افکار یک روز عجیب را آنطور که واقعا بوده بازگو می‌کند.[۱] یک روز عجیب از دید برگمان همسفر شدن با پیرمردی است با چهره ای مهربان که ظاهرا در زندگی چیزی کم ندارد اما رویاهایش آکنده از ترسهای ناشناخته است. ترسش از رویارویی با مرگ ، جوهره کابوس آغازین فیلم است. همین ترس ، روز عجیب پروفسور یورک را میسازد. او را کنار آدم هایی از پنج نسل مختلف می‌نشاند و او را وا میدارد به دل خاطراتش سفر کرده و طعم تلخ عشق از دست رفته را بچشد و در کابوسی دیگر در آزمونی غریب که شخصیت های داستان برایش ترتیب داده اند مردود شود و در نهایت در اوج ناامیدی چشم اندازی روشن ببیند از کودکی اش کنار ساخلی آرام. به این دلخوش باشد که در رویارویی با مرگ چیزی از جنس زندگی را جایگزین آن کرده.

توت فرنگی های وحشی( ۱۹۵۷) درباره خواب و رویابینی است. در باب وجود متناقض آدمی است. سایه هایی که بر هستی آدمی بال گسترانده و ترسهایی را باعث شده که گویی راز زیست هر روزه ما است. برگمان آدمهای داستانش را به بحث و جدل با هم وا میدارد تا از حضور این سایه پرده بردارد. داستان روز عجیب شخصیت های برگمان ، زمانی آغاز میشود که دیگر تاب تحمل سایه ها دشوار شده. زمانی که شخصیت های قصه زبان باز میکنند تا ترس را بزدایند.

این همه البته در دوره اول کاری برگمان اتفاق میافتد . در دوره بعدی که با همچون در آینه (۱۹۶۱ ) آغاز میشود شخصیت ها با این صراحت از آنچه آزارشان میدهد حرف نمیزنند. هنوز روزنی از امید هست و حضور اشباح درون مان آن اندازه نیست که هویت وجودی مان را تهدید کند. زیست دوگانه آدمهای قصه هنوز به بن بست های کابوس گونه فیلم های بعدی نرسیده. در توت فرنگی های وحشی رویا را میشود مهار کرد. رویا هزارتویی نیست که ما را در خود بلعیده و حضورمان را به بخشی از کابوس تبدیل کرده باشد. در توت فرنگی های وحشی هنوز میشود با یک ماشین سفر کرد و آدم های دیگر زندگی را کنار خود داشت و کمی آرامش را تجربه کرد. توت فرنگی های وحشی دوران بهشت دانته وار فیلم های برگمان است. دوزخ در راه است . این را از رویای آغازین فیلم و صحنه کابوس میانه میتوان حس کرد.

وودی آلن و شیفتگی اش به سینمای برگمان بر هیچ کس پوشیده نیست. آلن در اوج پختگی یک اتوبیوگرافی واره تصویری میسازد و اسمش را میگذارد ساختار شکنی هری ( ۱۹۹۷ ). فیلم آلن شخصیت ها و داستان های مجزا از هم دارد. پازلی است به عمد به هم ریخته. پیرنگ داستان به قصه های کوتاهی شبیه شده که خط رابطی کمرنگ آن ها را به هم وصل میکند. فیلم آلن یک داستان در داستان است. لحن طنازانه آن در وهله اول از سینمای برگمان دورش میکند. آلن اما مسیر متفاوتی برای رسیدن به سینمای برگمان انتخاب کرده. او در قالب هری بلاک نویسنده ای به ظاهر موفق ، بی پروا با شخصیت های مخلوق خودش روبرو میشود تا از آن طریق به ناکامی هایش در زندگی اعتراف کند.

خوشبینی ای از جنس توت فرنگی های وحشی دیگر کارآیی ندارد. حتی خود برگمان هم در دوره دوم کاری اش از آن تبری جست. آلن این را میداند پس فیلمش را بر یک ساختار شکنی فرمی بنا میکند. او چیزی شبیه تابلوهای کوبیستی پیکاسو خلق میکند. چند روایت در هم تنیده پیش رویمان میگذارد که شخصیت اصلی ، هری بلاک ، قرار است خط رابط آنها باشد و سرانجام یک صحنه پایانی ، جایی که هری همراه یک فاحشه و پسر دزدیده از زن سابقش ، سوار ماشینی میشوند به این امید که همان مسیری را طی کنند که سالها پیش قهرمان فیلم برگمان پیموده بود.

آلن طنز سیاهی خلق میکند که نه تنها امکان خندیدن را از ما میزداید که ما را به درون فاجعه ای میبرد که خود شخصیت اصلی برای خودش رقم زده. سفری که آلن برای هری بلاک ترتیب میدهد و آشکارا وامدار توت فرنگی های وحشی است بخش پایانی فیلم را تشکیل میدهد. او اما پیش از این تنش های ذهنی شخصیت اصلی را در داستان های تو در تو نشان مان داده. کابوس و تنش های روحی پیش از سفر اصلی تدارک دیده شده. به این می ماند پروفسور یورک فیلم برگمان پیش از سفر با ماریانه ، عروسش و سه جوانی که همراهش میکنند تمامی ماجراهای داستان را پیشاپیش تجربه کرده باشد.

آلن وقایع را پس و پیش کرده ، جای آدم های قصه را عوض کرده اما سفر انتهایی را همچون یک برگ برنده نگه داشته و در پایان آن را رو میکند. حال میفهمیم کل وقایع فیلم بهانه ای برای این سفر فرار گونه بوده. سفری که در پایانش هری بلاک با بازی وودی آلن را دست بسته توسط پلیس گرفتار میشود. در طنز تلخ آلن سفر بی دردسر پروفسور یورک امکان پذیر نیست. قهرمان هم نصف و نیمه به آنچه مورد نظر پروفسور یورک بوده میرسد.

آلن میتوانست فیلمش را اقتباسی به روز شده و نعل به نعل از فیلم اصلی بسازد. او اما ترجیح داده پانویسی به روز شده را بر اثر برگمان فیلم کند. پانویس او پر از جا افتادگی عمدی و خط خوردگی هنرمندانه است. عامدانه دست خط بچه ای را تداعی میکند که بر اثری فلسفی نوشته شده. آلن رنج های فیلم برگمان را درونی تر کرده و آن را با لایه ای از صحنه های طنز آمیز پوشانده. او در سینمای کمدی خاص خود رنج روحی را از طریق آشفتگی عمدی ساختار فیلم معنا میکند.

در فیلم آلن سایه ها و کابوس های فیلم برگمان با زندگی عادی آمیخته شده. گونه ای که تشخیص این دو از یکدیگر امکان پذیر نیست. او بی تابی ای در لحن فیلم اعمال کرده که در کار برگمان اثری از آن نیست. با ساختار شکنی هری انگار بازدیدی پر شتاب از موزه ای هنری داشته باشیم. وقتی کمی به ما داشته باشند و ما مجبور باشیم شاه کلید های اصلی موزه را بخاطر بسپاریم.

آلن لحنی بی صبرانه برای کاوش در تاملات هستی به قصه خود اضافه میکند تا نشان دهد در زمانه او رسیدن به پاسخ های هستی شناسانه به آسانی میسر نمیشود. شخصیت اصلی آلن هم در آزمون زندگی مردود میشود. کسی جدی اش نمیگیرد. بیگانه ای است که تنها فردی طرد شده ، یک فاحشه ، میتواند درکش کند.

این دنیای طرد شدگان است. جایی که رویاها هم ما را پس میزنند. جایی که در کابوس هم به روی ما بسته شده. در صحنه ای آلن خودش ما را به تماشای جهنم میبرد. جهنم آلن هم حتی کیفیت آوردگاه روحی فیلم برگمان را ندارد. مرگ هم از ما رو در کشیده. به این می ماند که حتی مرگ هم طردمان کرده باشد.

 

[۱] . فیلمنامه توت فرنگی های وحشی. اینگمار برگمان. ترجمه هوشنگ طاهری. سازمان انتشارات اشرفی

پیوستن بازیگر سریال Mindhunter به مینی‌سریال Underground Railroad


دیمون هریمن (Damon Herriman) بازیگر نقش چارلز منسون در فیلم Once Upon a Time in Hollywood «روزی روزگاری در هالیوود» و سریال Mindhunter «شکارچی ذهن» به گروه بازیگران مینی سریال Underground Raildroad «خط آهن زیرزمینی» ساخته بری جنکینز (Barry Jenkins) پیوست. در ادامه خبر با سینمافارس همراه باشید.

هریمن که بیشتر برای بازی در نقش دویی کرو در سریال Justified «توجیه شده» و نقش چارلز منسون قاتل زنجیره‌ای در فیلم Once Upon a Time in Hollywood و سریال Mindhunter شناخته می‌شود، در این مینی سریال نقش مارتین مامور ایستگاهی در خط آهن زیرزمینی را بازی خواهد کرد.

این بازیگر استرالیایی ۴۹ ساله به دیگر بازیگران این سریال یعنی جوئل اجرتون (Joel Edgerton)، توسو امبدو (Thuso Mbedu)، چیس دبلیو دیلن (Chase W. Dillon) و آرون پیر (Aaron Pierre) می‌پیوندد.

این سریال براساس رمانی از کولسون وایتهد شامل ۱۱ اپیزود است و داستان کورا برده‌ای در مزارع پنبه جورجیا را دنبال می‌کند که حتی میان دیگر برده‌ها غریبه به حساب می‌آید، بنابراین پس از ملاقات سزار برده جدیدی که از ویرجینیا آمده به فکر فرار از طریق خط آهن زیرزمینی می‌افتد.

منبع: Comingsoon

آخرین تصنیف سینمایی برادران کوئن به‌دلیل آمیخته آموزه‌های ایمانی یک اثر برجسته است


مشرق نوشت :آخرین تصنیف سینمایی برادران کوئن به‌دلیل آمیخته آموزه‌های ایمانی یک اثر برجسته است.

برادران کوئن (جوئل و اتان) از پست‌مدرن‌ترین فیلمسازان عصر حاضر محسوب می‌شوند. آن‌ها در هالیوود فیلم می‌سازند، اما هالیوودی نیستند. آن‌چنان ادعای تقید به دین و مذهب را در گفتگوها و رفتارشان بازتاب نمی‌دهند، اما رویکرد ایمان‌داری و بررسی ابعاد گناهان بشر ظاهراً مدرن، دو مؤلفه اصلی اغلب آثار سینمایی مهم برادران کوئن است و البته نگارش چنین جملاتی در فضای سکولار نقد ایرانی، در کشوری که زیرساخت آیینی دارد، قطعاً در فضای روشنفکری «نقد فیلم» به‌تمسخر گرفته می‌شود.

 

جدایی دین از سیاست گفتمانی با عنوان سکولاریسم شناخته می‌شود و در ساختار فعلی رهاشده نقد با تقدس بخشیدن به فرم و در حوزه نقد فیلم، جدایی فرم از محتوا، مصداق سکولاریزه کردن نقد فیلم است.

 

فضای غالب «نقد فیلم»، که از سوی مدیران فرهنگی همچون سایر حوزه‌ها نادیده گرفته شده، محیطی کاملاً سکولار با جهت‌گیری خداناباورانه است که با اسلوب و واژه «فرم»، چشم نورسیدگان حوزه نقد آنچنان کم‌سو شده که جست‌وجوگری مفاهیمی منطبق با آیین و ایمان‌داری دشوار است. در صورتی که با وجود سیطره بسیط، نشر، تألیف ایمان‌داری در ساختار هالیوود، فیلمسازانی نظیر برادران کوئن، زیباترین آثار سینمای ایمانی را خلق می‌کنند، بدون آنکه کنیسه، کلیسا و مسجد نشان دهند، بدون آنکه صلیبی دیده شود و از همان مهمتر با شگردهای خاصی، چنین مفاهیمی را در قصه‌های کاملاً انسانی می‌تنند.

 

 

«تصنیف باستر اسکراگز»، آخرین تصنیف سینمایی برادران کوئن، به‌دلیل انضمام آموزه‌های ایمانی یک اثر برجسته است. شاید نتوان عنوان شاهکار را برای فیلم به‌کار برد، چون عنوان شاهکار را در مورد فیلمی باید به‌کار برد که بی‌واسطه، حقیقت، یا به‌عبارتی بهتر، حقایق جهان هستی را به بشر عصر انکار (خدا) یادآور می‌شود، اما این اثر برجسته، گاهی به شاهکارهای سینمایی پهلو می‌زند. با قید، تماشای اثر به بخشی از زندگی ایمانی و سلوک حقیقت‌طلبانه بشر تبدیل می‌شود.

 

«تصنیف باستر اسکراگز» فیلمی تمام‌عیار با آموزه‌های ایمانی است. هر اپیزود فیلم برادران کوئن را باید چندبار دید و از زوایای مختلفی بررسی کرد، چون محتوای اثر و فیلم اپیزودیک این دو نابغه سینما، با المان‌های نه‌چندان گل‌درشت، در لایه‌های زیرین اثر، قصد دارد مفاهیمی دقیق را از بن‌مایه‌های ایمانی ارائه دهد.

 

اما در این مجال باید به یک نکته بسیار ظریف اشاره کنیم، چون در «نقد محتوایی» مرسوم که عمدتاً محتواگریز و فرم‌نگر است، به یک موضوع مهم برای جلوگیری از خلط در تحلیل توجه نشده است.

فیلم دینی با فیلم مذهبی متفاوت است و این دو «گونه محتوایی»، با فیلم‌های ایمانی، ‌تفاوت‌های بنیادین دارند. هرچند که بسیاری از آگاهان و نخبگان به سطحی قابل اعتنا از تحلیل رسیده‌اند که گاهی در ارائه نظریات تحلیلی و تطبیقی، فیلم دینی و فیلم مذهبی می‌تواند یک مدل ترکیبی نیز داشته باشد، مثلاً برادران کوئن در ساخت فیلم «یک مرد جدی» از چنین الگویی برای محتواسازی بهره جسته‌اند.

 

فیلم «یک مرد جدی» بازروایتی امروزی و تمثیل‌گرا از الگوی داستانی حضرت ایوب پیامبر است و در ورای اراده این سبک داستانی دینی، سایر روایت‌های فرعی بروز نشانه‌هایی از فیلم مذهبی است.

با همین استدلال می‌توان اثبات کرد که لحاظ کردن چنین مؤلفه‌هایی و الگوهای نمایشی برای برادران کوئن اهمیت دارد.

اگر با همین دیدگاه به‌سراغ تماشای فیلم «تصنیف باستر اسکراگز» برویم، از تماشای فیلم به‌شکل دیوانه‌واری لذت خواهیم برد. این فیلم موفق شد در هفتاد و پنجمین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم ونیز در بخش اصلی حضور یابد و به‌عنوان بهترین ساخته برادران کوئن لقب گیرد.

متن و محتوای اثر درباره تراژدی مرگ و گناه و نسبت آن با تقدیر است. این مؤلفه‌ها در قالب یک فیلم وسترن‌کلاسی در ۶ اپیزود به‌نمایش گذاشته می‌شود.

 

در اپیزود نخست با یک سرمستی لبریز از جنون «بلیک نلسون»، «تصنیف باستر اسکراگز» را اجرا می‌کند و سرخوشانه از هفت‌تیرکشی و آدم‌کشی برای تطهیر کردن غرب وحشی لذت می‌برد. اما با همه مهارت و تبحرش در تیراندازی با قطب اهریمنی نورسیده غیر قابل مهاری مواجه می‌شود و جانش را از دست می‌دهد و به‌شکل سانتی‌مانتالی روح از بدنش جدا می‌شود و به آسمان می‌رود، در واقع داستانی به نقد یک روش زیستی مبتنی بر سرخوشی غیرواقعی در غرب وحشی انگشت می‌گذارد.

 

سانتی‌مانتالیسم حاکم در اپیزود دوم امتداد پیدا می‌کند و شاهد تقابل وسترنری هستیم که می‌خواهد از یک بانک دورافتاده در بیابان سرقت کند.

 

شمایل‌نگاری مرد در فیزیک و ظاهر به کاراکترهایی که سرجیو لئونه فقید در وسترن‌های اسپاگتی‌اش خلق می‌کرد شباهت دارد. پیرمرد به‌شکل فانتزی و ابرقهرمانی بانک را نجات می‌دهد و وسترنر سارق به‌سوی طناب اعدام می‌رود. در این تمثیل بانک به‌عنوان سمبل قربانی شدن وسترنرها معرفی می‌شود.

 

حین اجرای حکم اعدام وسترنر سارق بانک با بازی جیمز فرانکو، سرخپوستان تمامی مأموران اعدام را به‌قتل می‌رسانند. مرد روی اسب است و طناب اعدام دور گردن اوست و اسب به‌آرامی از محل آویزان شدن وسترنر در حال فاصله گرفتن است، در حالی که مرگ او حتمی است، توسط یک سارق گله از مرگ رهایی می‌یابد اما در مسیری که با سارق گله همراه شده دوباره دستگیر و به طناب اعدام سپرده می‌شود. فانتزی، سانتی‌مانتالیسم و تراژدی در آثار کوئن‌ها آمیختگی عجیبی پیدا می‌کند، اما کلّیت این ساختارها و شیطنت‌های ساختاری و فرمی در خدمت یک محتواست که از مرگ با طناب اعدام نمی‌توان گریخت، طناب پاره شده ولی مرگ هر زمان سر خواهد رسید، دیگر نمی‌توان در مقابل سرنوشت معین‌شده، راه دیگری را پیمود.

 

هر اپیزود فیلم ظاهری سرخوشانه دارد، اما با دیدن این فیلم تراژدی در اعماق ذهن مخاطب رسوب می‌کند.

در اپیزود سوم لیام نیسن را در مقام دوره‌گردی می‌بینیم که نمایش‌های تک‌نفره‌ای را با پسرک علیلی ایفا می‌کند که دست و پایی ندارد. وقتی از مخاطبان پسرک کاسته‌ می‌شوند، مسابقات مرغ‌بازی برای برنامه‌گذار دوره‌گرد سودآورتر است و در نتیجه پسرک معلول را به اعماق یک رودخانه می‌اندازد.

 

این نگرش انسان به انسان بر اساس بهره‌بری و کامجویی در چنین روایت کوچکی چه‌معنای بسیار بزرگی به خود می‌گیرد. شکوه همین روایت کوتاه به‌اندازه صدها فیلم سینمایی ایمانی ارزش‌مند است.

 

در اپیزود چهارم شاهد پیرمردی است که در طبیعت محصورنشده توسط انسان در آمریکای شمالی به‌دنبال طلاست، وقتی آن را پیدا می‌کند ناگهان وسترنری وحشی پیدا می‌شود که از پشت به او شلیک می‌کند. مرد در همان چاله‌ای که حفر کرده می‌افتد. اما تقدیر و مرگ سرنوشت دیگری را رقم می‌زند؛ وسترنر به‌تصور مرگ پیرمرد وارد گودال می‌شود اما تیر شلیک‌شده پیرمرد را از پای درنیاورده و ناگهان جهشی می‌کند و وسترنر را به‌قتل می‌رساند و زخمش را ترمیم می‌کند و با طلا به‌سوی شهر می‌رود. شاید شبیه تمام فیلم‌های وسترنر در افق محو می‌شود اما این تصویر پایان آنچنان خوشی و سرمستانه برای او نیست.

اپیزود چهارم تمثیلی از روایت زندگی به‌مثابه یک سفر است که ممکن است عاقبت سرمستانه‌ای برای بشر نداشته باشد. آلیس همراه برادرش با کاروان بزرگی به‌سوی اورگون در غرب می‌روند، برادر در نیمه راه جانش را از دست می‌دهد. آلیس توانایی تأمین زیردستان برای حمل گله و بارش را ندارد و از محافظ کاروان کمک می‌خواهد. او نیز به‌تدریج شیفته دختر می‌شود و به او پیشنهاد ازدواج می‌دهد. سرخپوستان حمله می‌کنند و دخترک در حالی که همه آنان کشته شده‌اند دست به خودکشی می‌زند.

 

در اپیزود ششم، ۵ نگرش متفاوت سوار کالسکه مرگ شده‌اند و این اپیزود پایانی بیشتر نوعی نتیجه‌گیری و وسیله‌ای برای آرایش تمامی ۵ اپیزود قبلی است. تمامی عقیده‌ها، افکار و ایدئولوژی‌ها، نگرش‌ها و سبک‌های متفاوت زیستی باید سوار کالسکه مرگ شوند. از مرگ گریزی نیست و طعنه بزرگ پایانی فیلم بسیار جالب است به آنانی که در گناه و کامجویی غرق بوده‌اند و با سرخوشی بیشتری به‌سوی مرگ حرکت می‌کنند.

تصاویری جدید از سریال Raising Dion، درام جدید شبکه نتفلیکس


شبکه نتفلیکس به تازگی تصاویر جدیدی از سریال درامِ ابرقهرمانیِ خانوادگی خود به نام Raising Dion «بزرگ کردن دیون» منتشر کرده است. تصاویری که نیم‌نگاهی به قدرت‌های فرابشری شخصیت‌ آن نیز دارد. برای مشاهده تصاویر منتشر شده در ادامه خبر با سینما فارس همراه باشید.

سریال Raising Dion که مایکل بی‌جردن (Michael B. Jordan)، بازیگر فیلم‌های Black Panther «پلنگ سیاه» و Creed «کرید» را در تیم بازیگری‌اش دارد داستان زنی با نام نیکول ریز را روایت می‌کند که پس از مرگ همسرش مارک (با بازی جردن) باید به تنهایی پسرش دیون را بزرگ کند. کشمکش‌ها و سختی‌های بزرگ کردن یک پسر به عنوان مادری مجرد، وقتی که دیون قدرت‌های جادویی و ابرقهرمانی خود را بروز می‌دهد سخت‌تر و پیچیده‌تر از قبل می‌شود. حال نیکول باید پسرش و قدرت‌های فرابشری او را به کمک دوست صمیمی مارک یعنی پَت مخفی نگه دارد و از او در برابر دشمنانی که به دنبال استفاده از قدرت‌های دیون هستند محافظت کند و البته در همین حین باید به دنبال سرچشمه قدرت‌های پسرش باشد.

در این سریال جا‌سیا یانگ (Ja’Siah Young) در نقش پسر هفت ساله دارای قدرت‌های ابرقهرمانی یعنی دیون ریز و آلیشا وینرایت (Alisha Wainwright) در نقش نیکول ریز، مادری که پس از مرگ همسرش از حرفه خود برای بزرگ کردن دیون دست می‌کشد ایفای نقش می‌کنند. وقتی قدرت‌های دیون آشکار و آشکارتر می‌شود حس مراقبت مادری نیکول هم بیشتر از قبل می‌شود چرا که حفظ امنیت پسرش سخت‌تر از قیل شده است. در این سریال بازیگران دیگری چون جیسون ریتر (Jason Ritter) در نقش پت و جاسمین سیمون (Jazmyn Simon) در نقش کت حضور دارند.

سریال Raising Dion بر اساس فیلمی کوتاه از دنیس لیو (Dennis Liu) و همچنین کمیک‌های کارول باربی « Carol Barbee» ساخته خواهد شد. کارول باربی همچنین به عنوان شورانر و تهیه‌کننده اجرایی کار نیز فعالیت خواهد کرد. علاوه بر این باربی مسِئول نویسندگی اپیزود اول نیز هست. اپیزود اول را لیو کارگردانی خواهد کرد. جردن نیز از طرف کمپانی Outlier Society Productions تهیه‌کنندگی اجرایی این پروژه را عهده‌دار است. کنی گودمن (Kenny Goodman)، مایکل گرین (Michael Green)، چارلز دی‌کینگ (Charles D. King)، کیم روف (Kim Roth) و پاپی هنکس (Poppy Hanks) نیز دیگر تهیه‌کنندگان اجرایی سریال هستند. سریال Raising Dion در تاریخ ۴ اکتبر (۱۲ مهر) پخش خواهد شد. در ادامه تصاویر منتشر شده از این سریال آمده است.

منبع:  Comingsoon



«در جستجوی فریده»، نماینده ایران در اسکار شد


هیأت معرفی نماینده سینمای ایران به مراسم اسکار، در پی چند جلسه مستمر، فیلم مستند «در جستجوی فریده» به کارگردانی آزاده موسوی و کوروش عطایی را به عنوان نماینده سینمای ایران برای معرفی به اسکار ۲۰۲۰ انتخاب کردند.

به گزارش سینماسینما، طبق اعلام رائد فریدزاده، دبیر و سخنگوی هیأت معرفی فیلم ایرانی به اسکار، در ابتدا فهرستی اولیه متشکل از ۱۰ فیلم در جلسه انتخاب نماینده سینمای ایران به اسکار از میان ۷۰ فیلم اکران شده که شرایط لازم برای شرکت در مراسم اسکار را داشتند، انتخاب شدند.

در ادامه اعضای هیأت انتخاب با بازخوانی مقررات به بررسی تخصصی فیلم‌ها پرداخته و در نهایت از میان فهرست اولیه که شامل ۱۰ فیلم بود، پس از رأی‌گیری و تجمیع نظرات، به یک فهرست متشکل از سه فیلم قصر شیرین (رضا میرکریمی)، در جستجوی فریده (آزاده موسوی و کوروش عطایی) و متری شش و نیم (سعید روستایی) رسیدند.

به گفته فریدزاده، از میان فهرست سه فیلم موجود و با رأی هیات انتخاب، فیلم «در جستجوی فریده» به کارگردانی آزاده موسوی و کوروش عطایی به عنوان گزینه نهایی و به عنوان نماینده سینمای ایران به مراسم اسکار سال ۲۰۲۰ معرفی خواهد شد.

فیلم‌های مغزهای کوچک زنگ زده (هومن سیدی)، بمب، یک عاشقانه (پیمان معادی)، سرو زیر آب (محمدعلی باشه آهنگر)، آشغال‌های دوست داشتنی (محسن امیریوسفی)، قصر شیرین (رضا میرکریمی)، در جستجوی فریده (آزاده موسوی و کوروش عطایی)، عرق سرد (سهیل بیرقی)، متری شش و نیم (سعید روستایی)، سرخ پوست (نیما جاویدی) و شبی که ماه کامل شد (نرگس آبیار) فهرست اولیه هیأت انتخاب برای معرفی نماینده سینمای ایران به اسکار را تشکیل داده بودند.

هیأت معرفی فیلم ایرانی به فرهنگستان علوم و هنرهای سینمایی اسکار ۲۰۲۰ از هنرمندان پیشنهادی خانه سینما، فرشته طائرپور (تهیه‌کننده)، فاطمه معتمدآریا (بازیگر)، ابوالحسن داودی (کارگردان)، تورج منصوری (فیلمبردار)، رسول صدرعاملی (کارگردان)، امیر اثباتی (طراح صحنه)، مرتضی رزاق کریمی (تهیه‌کننده) و مهرزاد دانش (منتقد) تشکیل شد که رائد فریدزاده، معاون بین‌الملل بنیاد سینمایی فارابی به عنوان عضو حقوقی این جمع را همراهی می‌کرد.

تی‌وی اسپات جدیدی از IT Chapter Two منتشر شده است


گذشته برگشته تا کلوب بازنده‌ها را در تی‌وی اسپات آی‌مکس تازه منتشر شده از IT Chapter Two محصول نیو لاین سینما و برادران وارنر پیکچرز شکار کند. این ویدئو صحنه‌های جدیدی دارد که شما خوانندگان عزیز سینمافارس می‌توانید در انتهای خبر مشاهده کنید.

۲۷ سال بعد از شکست پنی‌وایز توسط کلوب بازنده‌ها، او بازگشته تا یکبار دیگر وحشت را به شهر دری برگرداند. حالا، اعضای کلوب بازنده‌ها که هریک بزرگ شده‌اند، از آن زمان هریک مسیر خود را رفته است. گرچه، مردم درحال ناپدید شدن هستند، مایک، تنها عضو باقی مانده در شهر، به دیگران زنگ می‌زند تا به خانه بازگردند. آن‌ها که تجربه تلخ گذشته را دارند، برای نابودی پنی‌وایز باید یکبار دیگر بر ترس‌هایشان غلبه کنند و آن را در مسیری بکار گیرند که این دلقک تغییر شکل دهنده از قبل هم ترسناک‌تر شده است.

بازیگران IT: Chapter Two عبارتند از: جیمز مک‌آوی (James McAvoy) در نقش بیل، جسیکا چستین (Jessica Chastain) در نقش ریچی، بیل هیدر (Bill Hader) در نقش ریچی، جی رایان (Jay Ryan) در نقش بن و جیمز رانسون (James Ranson) در نقش ادی، اندی بین (Andy Bean) در نقش استنلی یوریس، عیسی مصطفا (Isiah Mustafa) در نقش مایک، تیچ گرانت (Teach Grant) در نقش هنری بویرز، جس ویکسلر (Jess Weixler) در نقش همسر بیل، خاویر دولان (Xavier Dolan) در نقش آدریان ملون، ویل بینبرینک (Will Beinbrink) در نقش تام روگان، و بیل اسکارشگرد (Bill Skarsgard) در نقش پنی‌وایز.

سری دوم به قلم گری دوبرمن (Gary Dauberman) از کتال استفان کینگ (Stephen King) است. موسکیتی یکبار دیگر فیلم را کارگردانی می‌کند.

سری دوم IT در تاریخ ۶ سپتامبر اکران می‌گردد.

منبع: ComingSoon

روایت خسرو معصومی از نگاه مثبت حوزه های علمیه به فیلم خرس


خسرو معصومی در بخشهایی از گفت وگوی خود با ایکنا حرفهای جالبی زده است.
به گزارش سینماسینما،معصومی در بخشی از این گفت‌وگو به عکس‌العمل حوزه‌های علمیه نسبت به آثارش اشاره کرد و گفت: اکران بد برای فیلم‌هایم تا جایی پیش رفته که برخی از آثار حتی اجازه نمایش پیدا نمی‌کنند. خرس بهترین مثال در این رابطه است. این فیلم داستان یک رزمنده است که بعد از سال‌ها به خانه بازمی‌گردد، اما با اتفاقی روبه‌رو می‌شود که انتظارش را ندارد، آن هم این‌که همسر وی با دیگری ازدواج کرده، زیرا سال‌ها از وی خبری نبوده است. مگر این موضوع در جامعه ما رخ نداده که حالا فیلمسازی درباره آن خلاف نظر آقایان است. در همین رابطه جالب است بدانید وقتی خرس را برای حوزه‌های علمیه به نمایش درآوردم عکس‌العمل آن‌ها بسیار مثبت بود، حتی آن‌ها تعجب کردند که چرا از این فیلم ایراد شرعی گرفته شده است. در ضمن این فیلم برای آزادگان و گروه انصار هم به نمایش درآمد و آن‌ها نیز برخورد بدی با فیلم نداشتند، اما این‌که چرا برخی‌ در سازمان سینمایی با این فیلم مشکل دارند جوابش برایم مشخص نیست.