بند ناف‌های هرگز بریده نشده/ نگاهی به فیلم «شعله‌ور»


سینماسینما، نیکان راست‌قلم

حمید نعمت‌الله ‌قهرمان‌هایش را از میان بازنده‌های جامعه انتخاب می‌کند. همان‌ها که می‌شود با ترحم از کنارشان رد شد و به فراموشی سپردشان. همان‌ها ‌که از پس سال‌ها زندگی، بزرگ شده‌اند، اما رشد نکرده‌اند. کودکانی که با کمبودهای عاطفی، بزرگ‌سال‌های‌ نابالغ و عقیم و شکل‌نگرفته‌ای شده‌اند که حتی در آستانه میان‌سالی هم می‌توانند پدر و مادرهایی باشند که خود نیاز به مراقبت، پرستاری و محبتی مادرانه دارند، گویی بند نافشان هرگز بریده نشده است.

«شعله‌ور» قصه سقوط و نزول یکی از این آدم‌هاست. قصه‌ فرید (امین حیایی) با عقده‌های وخیم روانی‌اش که انبار باروتی شده در آستانه شعله‌ور شدن. حسادت، حقارت، بدبینی، اعتیاد، کاهلی، خصایلی که بیش از هر چیز کرامت انسانی را نشانه می‌رود و از آدمی، موجود دو پای خطرناکی می‌سازد که می‌تواند خودش و جهان پیرامونش را مسموم و متعفن کند.

«شعله‌ور» فرید بازنده‌ای دارد که با همان نریشن ابتدایی فیلم روی تصویر دویدنش در بیابان، به تمامی خودش را بازگو می‌کند: «حالا دیگه هرچی تنم کنم، فرقی نداره، من یه بیچاره‌ام.» نعمت‌الله جزو معدود کارگردان‌هایی است که می‌تواند از نریشن به نفع فضاسازی و شخصیت‌پردازی‌های فیلمش بهره ببرد، بی‌آن‌که مخاطب به خاطر سطحی بودن این انتخاب آزار ببیند. گویی شخصیت‌هایش از فرط نادیده گرفته شدن و تحقیر در اجتماع، قهرمان تنهایی‌های خودشان شده‌اند و با خودشان حرف می‌زنند. انگار کلمه و زبان آخرین چیزی است که برایشان مانده است.

بی‌عرضگی و بی‌مسئولیتی و نابالغی و خشم بابت همه تباهی‌ها چنان یقه فرید را گرفته که هر نقش اجتماعی او را نقش بر آب کرده است. چه آن زمان که پسر یک خانواده بوده، چه زمانی که شوهر بوده و چه حالا که پدر یک نوجوان ۱۶، ۱۷ ساله به نام نوید است، چه در هر شغلی و چه در هر مکان و زمانی او یک مصرف‌کننده بدخاصیت است که انگار همه‌ مسیر زندگی را علی‌الله آمده است. حتی مکانی که فرید در آن‌جا کار با چوب می‌کند، با آن دالان تنگ و خفه با آن نور قرمز بیغوله‌ای شده شبیه خود فرید.

«شعله‌ور» پر از موقعیت‌ها و فضاسازی‌هایی است که شخصیت را با ظرافت معرفی می‌کنند. مثلا به یاد بیاوریم هواپیمای کنترلی که انگار در دستان فرید پریدن را از یاد برده و رو به انهدام است، یا در سکانسی که مادر پشت تلفن خبر ازدواج زن سابق فرید را به او می‌دهد، مرغ‌هایی که یا در حال جان کندن‌اند یا در حال بریان شدن، حال و روز خود فریدند در روزهای آفتاب‌سوخته سیستان. اما نعمت‌الله در پنهان‌ترین وجوه شخصیت‌پردازی حس ترحم‌برانگیزی را در مخاطبش زنده نگه می‌‌دارد که نتواند به‌راحتی عملکرد یک بازنده را قضاوت کند. فرید، شخصیت عقده‌مندی که انگار همه باخته‌هایش را از اجتماع و از آدم‌ها طلبکار است، بی‌شک خودش قربانی شرایط زیستی ناایمن بوده است. خلأ‌های عاطفی جدی و جبران‌ناپذیر او را پَست کرده است و ناخودآگاهِ او دارد رنجی عظیم را به دوش می‌کشد. مثلا در سکانس دیدار با زن سابقش آن‌جا که بحث بر سر نگه‌داری نوید است، فرید دیالوگی دارد با این مضمون: «تو این فلسفه بچه مادر نمی‌خواد؟» یا در جای دیگر، نریشنی دارد که می‌گوید: «باید از دیوونه‌ها مراقبت کرد، نه این‌که یه بچه‌م بندازین بهش.» یا انتهای فیلم نریشنی که می‌گوید: «باید چند تا پرواز خوب داشته باشم، به استراحت احتیاج دارم و مراقبت.» همه این‌ها بی‌پناهی شخصیت را به‌درستی نشان می‌دهد. فریدی که در طول زندگی‌اش هرگز اوج گرفتن را تجربه نکرده و معصومانه و مدام اعتراف می‌کند که یک کودک سرکوب‌شده است و مثل همان بزی که در جایی از قصه زیر بغل می‌زند، آغوشی گرم و مطمئن طلب می‌کند برای همه باختن‌ها، از دست دادن‌ها و پلیدی‌های فطری انسان.

نعمت‌الله با انتخاب‌های هوشمندانه فضا را با شخصیت فرید هم‌خوان کرده است. اتمسفری بدوی مثل سیستان برای نشان دادن طردشدگی و رانده‌شدگی فرید از اجتماع قابل تامل است. او به جایی می‌رود که هیچ رقابتی در کار نباشد تا تنهایی، قهرمان خودش باشد و به محض پیدا شدن سروکله غواص موفق و هم‌کلاسی سابق (مصطفی) حسادت و حقارت چنان در فرید قدرت می‌یابد که باز هم رویای داشتن آینده‌ای درخشان را ویران می‌کند.

انتخاب شغل غواصی هم به نوعی ارتباط معنایی با سرنوشت کاراکتر دارد. تصویر بیرون کشیدن جنازه از آب شبیه همان سر برآوردن لاشه‌ فرید از منجلاب عقده‌هایش است.

اما نکته‌ای که اصولا در کارهای نعمت‌الله به چشم می‌آید، خلأ توجه و جزئی‌نگری کافی روی شخصیت‌های مکمل است. در «شعله‌ور»، دختر متادون‌فروش، زن سابق فرید و سکانس مهمانی خانوادگی نیاز به پرداخت بیشتری برای مخاطبی که می‌خواهد با محیط و آدم‌های پیرامون فرید آشنا شود، دارد که به نظر می‌رسد نعمت‌الله آگاهانه و به نفع تمرکز روی پرتره‌ای تمام‌عیار از شخصیت اصلی از توجه به شخصیت‌های فرعی دست می‌کشد.

نعمت‌الله در «بوتیک»، «رگ خواب» و «شعله‌ور» نشان داده که می‌تواند مینیاتوریستی باشد که با نهایت سلیقه و وسواس و با همه جزئیات حتی عادات رفتاری شخصیتش را به‌درستی انتخاب می‌کند و با لحنی گزنده و بی‌رحمانه او را در دل شرایط نابه‌سامان روحی و روانی و اجتماعی به تباهی می‌کشاند، حتی اگر برخی مخاطبانش این میزان عریانی را تاب نیاورند.

منبع: ماهنامه هنروتجربه

پروانه نمایش دو فیلم صادر شد


شورای پروانه نمایش فیلم‌های سینمایی برای دو فیلم مجوز نمایش صادر کرد.

به گزارش سینماسینما به نقل از روابط عمومی سازمان امور سینمایی و سمعی بصری، شورای پروانه نمایش فیلمهای سینمایی مجوز نمایش برای دو فیلم «چشم و گوش بسته» به تهیه‌کنندگی امیر حسین آشتیانی،کارگردانی فرزاد موتمن و نویسندگی هما بذر افشان و «سوم آذرشهر» به تهیه‌کنندگی محمد حسن یوسفی، کارگردانی کامبیز صفاری خوزانی و نویسندگی ایثار ابو محبوب صادر کرد.

نقد فیلم One Flew Over The Cukoo’s Nest؛ مرثیه‌ی پرفراز و نشیب دیوانه‌ای که از قفس پرید


میلوش فورمن در “پرواز بر آشیانه‌ی فاخته” مضامین داستانی کلیشه‌ای و نخ‌نما‌شده‌ی متداول هالیوودی را چنان جزئی‌نگرانه و محسورکننده در بطن فرم و محتوای اثرش پی‌ریزی می‌کند؛ که ثمره‌ی کار در اوج کمال و خارق‌العادگی، برای مخاطبانش حکم لقمه‌ای جمع و جور، دلچسب و قابل هضم را پیدا می‌کند. در سینما‌فارس بخوانید.

غالبا زمانی که در مدیوم سینما برچسب‌های نظیر “خارق‌العاده” و “تحسین‌برانگیز” به اثری چسبانده می‌شود، عموم مخاطبان توقع رویارویی با ساخته‌ی پر و پیمان و همه‌چیز‌تمامی را می‌کشند که به عمیق‌ترین و ملفوف‌ترین تمثیل ممکن مبانی فلسفی و روان‌شناسی بحث‌برانگیز قرن را به طرز غیرمنتظره‌ای با فرمی ژرف‌تر و پیچیده‌تر از خود آن مسائل، مقابل مخاطب گذاشته و آنرا به خورد او می‌دهند؛ آن هم به شکلی که فیلم، به لقمه‌ی چنان سنگین و غیر قابل هضمی بدل گردد که جویدن و بلعش ساعت‌ها به طول بیانجامد و مخاطب برای هضم و گوارش بی‌دردسر آن باید پشت‌بند فرو دادنش، هزارجور قرص و دوا را سر بکشد تا مغزش از شدت پیچیدگی مفاهیم آن، سوت نکشد. تردیدی نیست که تعریف خارق‌العادگی از منظر هنر هفتم ابدا به این اندازه، سهل و ساده نیست و دربرگیرنده‌ی گستره‌ی وسیعی از آثار است. نگرش فلسفی فیلمسازان به جهان و روان‌شناختی آنها به انسان‌های پیرامون‌شان، شاید تنها بخش کوچکی از مولفه‌هایی باشد که آثار سینمایی حول محور آن می‌چرخند و سینما، آنقدر وسعت دارد که ارزش و جایگاه آن به این سادگی‌ها قابل توجیه نباشد و به زبان ساده؛ می‌توان تعاریف بی‌شماری از عالی بودن را در آن ارایه داد.

فیلمساز بزرگ و تاریخ‌ساز قرن بیستم یعنی آلفرد هیچکاک (Alfred Hitchcock)، بدون شک یکی از مصداق‌های بارز کارگردانانی است که اساسی‌ترین دلیل ماندگاری آثارشان تا به امروز، جادویی بود که او با گردهم‌آوردن تکنیک‌های سینمایی به خرج می‌داد؛ جادویی که تعلیق و تلاطم را در اوج دیوانه‌واری و جزئی‌نگرانگی به تک‌تک ثانیه‌های اثر تزریق می کرد و با رسوخ به اعماق افکار و عواطف مخاطب، احساسات او را به طرز دلهره‌آور محسور‌کننده‌ای احاطه می‌کرد. بله؛ این تکنیک بود که در تاریخ سینما به هیچکاک چنین جایگاهی بخشید، نه صرفا رو انداختن به مسائل فلسفی و روان‌شناسانه. البته چه مشاهیری نظیر جان فورد (John Ford) و هیچکاک، و چه بزرگانی همچون آندری تارکوفسکی (Andrey Tarkovsky) و اینگمار برگمان (Ingmar Bergman) که از متفکران و شاعران سینما محسوب می‌شوند؛ همه و همه حکم اجزای لاینفک هنر هفتم را دارند و وجودشان به سینما عطر و بوی حقیقی‌اش را می‌بخشد. چراکه بی‌شک سینما آنقدر گسترده بوده و هست که تنها یک یا چند خصوصیت، تعریف‌کننده‌ی جایگاه والای آن باشند.

“پرواز بر آشیانه‌ی فاخته” (One Flew Over The Cukoo’s Nest) به ظاهر، تداعی‌کننده‌ی همان لقمه‌ی سنگین و غیرقابل هضمی است که درک و فهم مفاهیمش خیلی مشکل جلوه می‌کند. اما میلوش فورمن (Milos Forman) مضمونی ساده و یحتمل در نگاه اول، نخ‌نما‌شده را چنان زیرکانه در تار و پود قصه‌اش بافته که مخاطب به ناگاه در نخستین رویارویی‌اش با اثر، سر تعظیم فرو می‌آورد و عظمت آنرا تحسین می‌کند. همین هرازگاهی سبب می‌شود که برخی به اشتباه بیفتند و پی قرار دادن “پرواز بر آشیانه‌ی فاخته” با دیگر آثار پیچیده و ملفوف روان‌شناختی سینما، در یک کفه‌ی ترازو باشند و به مقایسه‌ی آنها بپردازند. فیلم مذکور، چنان هوشمندانه به کلیشه‌ی آشنای سر دادن به فریاد اعتراض زیر سایه‌ی حکومتی مستبدد و نظم‌زده، رنگی دوباره می‌بخشد و آنرا در کالبدی نو احیا می‌کند؛ که تماشاگر حین تجربه‌ی آن به هیچ وجه به ماهیت کلیشه‌گونه‌ی داستانی آن نمی‌اندیشد و فکر می‌کند که با چیز کاملا تازه و بی‌سابقه‌ای روبرو شده!

شاید محتوای “پرواز بر آشیانه‌ی فاخته” چیزی نباشد که با شنیدن آن در کنفرانس‌ها و سمینار‌های عمومی به وجد بیاییم و شاید حتی از اعماق وجود به سخنران و متن سخنرانی‌اش، ابراز تنفر کنیم. شاید این ایده را به قدری در قصه‌های قدیمی و قهرمان‌محور تجربه کرده باشیم که رویارویی با یک “کاوه‌ی آهنگر” و “رابین هود” دیگر، رغبت و هیجانی را در ما برنیانگیزد؛ اما کارگردان با پر و بال دادن به آن و مزین‌کردنش به کاغذکادوی خوش‌رنگ و لعاب “فرم” بار دیگر موفق می‌شود تا به این مضمون افسانه‌ای جان دوباره‌ای ببخشد و آنرا با حال و هوای جهان معاصر ما، هم‌خوانی بدهد و مطابق سازد. اینجاست که روشن می‌شود چرا نام استاد سرگرمی و البته تعلیق، یعنی هیچکاک فقید را در پاراگراف‌های پیشین بردم. کارگردانی نظیر فورمن در حد و اندازه‌ای نیست که با فیلمساز بزرگی چون هیچکاک مقایسه شود؛ اما خصوصیت مشترکی که به نوعی تداعی‌کننده‌ی همان حس و حال آشناست، بهره‌گیری صحیح و کارساز هر دو از فرم است که دستی بر ایده‌های داستانی پوشیده از گرد و غبار می‌کشد و زرق و برق گذشته‌شان را به آنها برمی‌گرداند.

“پرواز بر آشیانه‌ی فاخته” روایتی مدرن از ظلم و استبداد است؛ آن هم از جنس سربسته و زجرآوری که اینجا در کالبد نظم و آرامشی تحمیل‌شده بر کاراکتر‌های قصه ظهور پیدا می‌کند و افکار مخاطبانش را به بازی می‌گیرد. تیمارستان قصه حکم نسخه‌ی مینیاتوری‌تر جهان پیرامون را دارد که در مقیاسی کوچک‌تر، نظم‌زدگی برخی از اقشار جوامع امروزی را به تصویر می‌کشد. آن هم در حالی که ساکنان آن با رضایت کامل به زندگی می‌پردازند و کک‌شان هم نمی‌گزد که واقعا چه دارد بر سرشان می‌آید! بیمار‌های این مرکز، در حقیقت با تن دادن به چنین روال روتین و تغییرناپذیری؛ می‌کوشند خود را شرایط خاص جوامعی که از آن طرد شده‌اند وقف بدهند و اصطلاحا به آن چیزی تبدیل شوند که جامعه از آنها انتظار دارد. در حالی که اینها هیچ اطلاعی از ضدیت انکارناپذیر اتمسفر نظم‌زده‌ی تیمارستان با جوّ پر فراز و فرود و هیجان‌انگیز جهان بیرون ندارند و همین ترس و وحشت آنها نسبت به جهان بیرون را، روز به روز بیشتر تشدید می‌کند و باعث می‌شود که آنها با ابراز آماده نبودن از حضور فیزیکی در جامعه، خود را در هزارتوی فکر و خیال‌های مشوش خود زندانی کنند.

چنین قضایای عجیب و تراژدیکی زمانی بیخ پیدا می‌کنند که درمی‌یابیم برخی از بیماران این مرکز، با پای خود گام به این جهنم آرمان‌نما گذاشته‌اند و با اختیار خود، به رنگ این جامعه‌ی دروغین درآمده‌اند. علی رغم اینکه افسار زندگی‌شان به دست خودشان است، فلنگ را نمی‌بندند و خود را با فکر به اینکه چگونه جامعه‌ی بیرون آنها را بخاطر مهیا نبودن از خود خواهد راند و سر خانه‌ی اول‌شان خواهد گرداند، به وحشت می‌اندازند. و پشت تمامی این‌ها، تشکیلاتی اهریمنی نهفته است که گویی مقصود حقیقی‌اش از محبوس کردن بیماران قصه، نه‌تنها درمان و شفا بخشیدن به آنها نیست؛ بلکه انگار با کاشتن تخم وحشت و اضطراب در وجود آنها، به اعماق احساسات انسانی‌شان رخنه می‌کنند و ایشان را واقعا به زندانی چهاردیواری وجودی خود تبدیل می‌کنند.

“پرواز بر آشیانه‌ی فاخته” با نمایی لانگ‌شات کلید می‌خورد که در آن، پروتاگونیست اصلی داستان یعنی رندل مک‌مورفی (Randall McMurphy) سوار بر خودرویی از دوردست به سوی آن مرکز درمانی نفرین‌شده حرکت می کند؛ نمایی که در بک‌گراند آن، کوه‌هایی سر به فلک‌کشیده را نظاره می‌کنیم که مانع تابش مستقیم نور خورشیدی که در پس آنها قرار دارد می‌شوند، گویی قصد دارند طلوع آنرا به تعویق بیاندازند. علی رغم اینکه نمی‌دانند برخی اتفاقات همچون طلوع خورشید به طرز انکارناپذیری، اجتناب‌ناپذیرند و کاراکتر مک‌مورفی نیز برای بیماران فلک‌زده‌ی داستان، به نوعی حکم چنین آفتابی را دارد. شخصیتی که به محض ورودش، روی کاراکتر‌های قصه را به چشمه‌ای از جمال و درخشش زیبایی‌های جوامع حقیقی، روشن می‌کند و همین است که از خواب غفلت بیدارشان می‌کند. کاراکتر مک‌مورفی نسخه‌ی اغراق‌شده اما واقع‌گرایی از انسانی مشتاق و هیجان‌خواه است و همین شاخصه‌ی بخصوص است که وی را از دیگر بیماران آن مرکز جدا می‌دارد. البته تنها چیزی که حقیقتا از توانایی پر کردن خلا عاطفی و شخصیتی ساکنان این مرکز برخوردار است، سعی و تلاش مک‌مورفی برای برانگیختن هیجانات فطری آنهاست.

مک‌مورفی انسانی فرهیخته با نگرشی عمیق نبود که به این خاطر برچسب قهرمان قصه و اصطلاحا پروتاگونیست آنرا یدک بکشد؛ بلکه این هیجان‌طلبی فطری و روحیه‌ی بی‌باک و ریسک‌پذیر او بود که کمبود عاطفی جامعه‌ی تیمارستان را جبران می‌کرد و چنین تصور قهرمان‌گونه‌ای از او را در ذهن کاراکتر‌های قصه شکل می‌داد. اینجاست که اینان روحا، ناگزیر دست به دامن مک‌مورفی می‌شوند و او را به چشم یک قهرمان می‌بینند. مک‌مورفی با سودای آزادی و آرامش، خود را به جنون زد تا در عوض حبس کشیدن در فضای خفقان‌آور زندان، اوقاتش را به خوشی در یک تیمارستان منظم و بی‌آلایش بگذراند. اما زمانی که درمی‌یابد جو حاکم بر تیمارستان به دلیل نظم‌زدگی افراطی‌اش صد مرتبه از زندان، خفقان‌آور‌تر و نفس‌گیر‌تر است؛ می‌فهمد که بد رکب خورده و نخست با قلمداد کردن خود به عنوانی شاهکاری از علم مدرن، با بی‌ملاحضگی تمام به پرورندان فکر فرار در سر خود می‌پردازد. اما طولی نمی‌کشد که وجدان او از ظلمی که به این جامعه شده به درد می‌آید و مصمم می‌شود که رنگ و روی انسانی‌تر و البته هیجان‌انگیز‌تری از زندگی را بر بیماران قصه فاش کند. مک‌مورفی با عزمی راسخ چون مگسی به دور عواطف آکبند‌شده‌‌ی کاراکتر‌های قصه می‌گردد و با قلقلک دادن هیجان‌طلبی ذاتی‌شان که مدت‌زمان مدیدی به خاموشی مطلق گرویده بود، آنها را با وجهی از وجودشان رویاروی می‌سازد که گویا تاکنون از آن بی‌خبر بوده‌اند! تلفیق عناصر داستانی آزادی‌طلبانه‌ی قهرمان‌گونه‌ی افسانه‌های قدیمی با نحوه‌ی داستان‌سرایی نوین و در باب سرکوب عواطف فطری انسان؛ ترکیبی را فراهم آورده که در کمال سادگی، دیدنی و فوق‌العاده است که در عین حال، اوج زیرکی سازندگانش را می‌رساند.

اعمال قهرمانانه‌‌ی مک‌مورفی برای بیدار کردن بیماران قصه یک سو، و واکنش‌های ستیزه‌جویانه و جنون‌آمیز تشکیلات تیمارستان طرفی دیگر؛ تشکیلاتی که پرستار رچد (Nurse Ratched) را به عنوان فرمانده راهی عرصه‌ی نبردی بر علیه ذات انسانیت کرده و بر سر بیماران فلک‌زده‌ی قصه خراب می‌کند. او روزانه با جلساتی سرشار از نآرامی و تنش، کاراکتر‌های قصه را از شعله‌ور شدن بارقه‌ای ضعیف از شوق و هیجان‌خواهی که درون آنهاست به رعب و وحشت می‌اندازد تا مانع به ازبین رفتن فضای نظم‌آلود تیمارستان بشود. در وحله‌ی اول، پرستار رچد و کلیه‌ی این تشکیلات فکر می‌کنند که به نوعی غالب کردن چنین فضای نظم‌آلودی بر کاراکتر‌های قصه که عاری از هرگونه نقطه‌ی شوق‌برانگیز است، می‌توانند از پس درمان‌شان بربیایند و کاری کنند که آنها با آغوش باز از جوامع بیرونی استقبال کنند. فیلم به ظاهر با این تصویر پی خاکستری جلوه دادن آنتاگونیست‌های قصه‌اش است و سعی دارد که مقاصد خوشایندی را لا به لای اقدامات به ظاهر شوم‌شان بچپاند؛ اما مخاطب در طول فیلم مدام با سکانس‌هایی روبرو می‌شود که در آن چیزی جز شرارت و پلیدی محض از چهره‌ی پرستار رچد نمی‌بارد. همین تضاد غیر قابل اغماض میان مقاصد و رفتار‌های پرستار رچد به انتقال مفهوم بنیادین اثر ضربه‌ای زده که نمی‌توان به سادگی بقایای آنرا نادیده گرفت. چراکه مطلق بودن شرارت وجودی آنتاگونیست با اثری که چنان پی واقع‌گرایی است، میان فیلم و موفقیت تمام و کمال آن چندین قدم فاصله می‌اندازد.

کسی جرئت بحث و جدل با آنتاگونیست پلید و شروری چون رچد را پیدا نمی‌کند؛ مگر رندل مک‌‌مورفی. مک‌مورفی نه‌تنها با رفتار‌های بدیع و نامتعارفش گاهی و بی‌گاه، سر به سر کارکنان آن مکان می‌گذارد؛ بلکه حین تمامی بحث‌ها به نوعی حکم طناب نجاتی را پیدا می‌کند که بیماران قصه با سفت چسبیدن به آن، می‌کوشند خودشان را از شر ساعات طاقت‌فرسا و خفقان‌آوری که پرستار رچد بر آنها حاکم ساخته، فرار کنند؛ ساعاتی که طی آن پرستار رچد سرگذشت اکراه‌آمیز و غم‌انگیز‌شان را بر سر و صورت‌شان می‌کوبد و به همین خاطر است که کسی مجال اعتراض نمی‌یابد، چراکه همگی از نگاه‌های شرارت‌آمیز و سخنان “سوهان اعصاب”‌گونه‌‌اش شدیدا هراسانند. جدال میان آنتاگونیست و پروتاگونیست میانی داستان عموما نه رُک و صریح، بلکه در لفافه صورت می‌پذیرد. رچد از اعماق وجودش می‌خواهد که بیماران احساس ناآرامی و بی‌قراری کنند و در این میان تنها شخصی که غالبا از مسائل دور و اطرافش به ظاهر ابراز رضایت می‌کند و تنفر درونی‌اش را پنهان می‌دارد، در حقیقت خود مک‌مورفی است. کاراکتر مک‌مورفی که به واسطه‌ی نقش‌آفرینی خارق‌العاده و خاطره‌انگیز جک نیکلسون (Jack Nicholson) به این سادگی‌ها از یاد کسی فراموش نخواهد شد، با تظاهر به بی‌خیالی، خود و مقاصدش را لا به لای بیماران تیمارستان پنهان می‌کند؛ اما در خفاء، برای شرط‌بندی‌هایشان قوانین تازه‌ای را مطرح می‌کند و با تزریق هیجان به روند روز‌مره‌ی کسل‌کننده‌ی مرکز، برای خود تیمی بر ضد جهان‌بینی پرستار رچد را گردهم می‌آورد.

حتی مک‌مورفی باری، با سوء استفاده از اتوبوس مرکز، بیماران را به ماهیگیری می‌برد و با قرار دادن‌شان در شرایط خاص جامعه‌ی بیرون به آنها نشان می‌دهد که نه‌تنها دلیلی برای ترسیدن از آن وجود ندارد، بلکه دنیای بیرون تا چه حد هیجان‌انگیز و دوست‌داشتنی است و تنها با پی‌روی از برخی قوانین اساسی می‌توان اوقات خوشی را در آن رقم زد و این، یحتمل تنها جلسه‌ای بود که بیماران بیچاره‌ی داستان پس از حبس شدن در تیمارستان، به آن روی خوش نشان می‌دادند و واقعا از آن لذت برده بودند. در یک سو، مک‌مورفی را در نظر داریم که با برگذاری جلسات زیبایی‌شناسی زندگی، سعی بر هموار ساختن مسیر خروج بیماران از آن تیمارستان نفرین‌شده را دارد. اما در سوی دیگر این جدال، پرستار رچد را نظاره می‌کنیم که با توپ پر به میدان می‌آید با آسیب‌شناسی رفتار و روحیات آنها به وحشت‌افروزی و ایجاد شکاف میان بیماران و جهان خارج تیمارستان ادامه می‌دهد. اثر به بی‌پرده‌ترین شکل ممکن، انسان‌هایی که زندگی‌شان با وحشت نسبت به جامعه و نظم‌زدگی مفرط پیوند خورده را دیوانه خطاب می‌کند و در این دنیای دیوانه تنها راه بقا برای شخصی چون مک‌مورفی را، مجنون جلوه کردن می‌داند. جهان کوچک و مینیاتوری تیمارستان، مملو از انسان‌های مختلفی است که روحیات هرکدام به دلیل گونه‌ای از کمبود شخصیتی در تلاطم است و تنها شخصی که با آنچه که هست کنار آمده و تحت تاثیر فضای آنجا دچار خوددرگیری نمی‌شود، مک‌مورفی است و این تمایز غیر قابل انکار میان او و دیگر بیماران مجموعه است. فیلمنامه‌ی “پرواز بر آشیانه‌ی فاخته” روایت‌گر قصه‌ای پرفراز و نشیب است؛ قصه‌ای که کاراکتر‌های محور آن در رسیدن به مقصد نهایی‌شان با دست‌انداز‌ها و پستی و بلندی‌های فراوانی مواجه می‌شوند که برخی، شیرین و بعضا تلخ جلوه می‌کنند. کاراکتر مک‌مورفی شاید ظاهری سرخوش و عیاش داشته باشد، در حالی که اکت‌های ریشخند‌آمیز و قهقه‌زدن‌های دیوانه‌وارش به مرور تنها حکم پوششی بر احساسات درونی‌اش را پیدا می‌کنند.

چراکه سرگذشت تراژدیک این بیماران و بیچارگی اسف‌بارشان که خود نیز در اکثر سکانس‌های اثر از آن غافلند، واقعا عواطف و دلرحمی مک‌مورفی را برمی‌انگیزند و دیری نمی‌پاید که او در خفاء برای نجات دادن از باتلاق افراط می‌جنگد و البته گاهی نیز، به طور صحیح و بی‌پرده. او فکر فرار را از سر خود بیرون می‌کند، زمانی که پی می‌برد که فقدان وجود او چگونه ذره ذره، وجود ساکنان این تیمارستان را منحطط می‌سازد. به همان خاطر است که او در سکانسی پس از مدتی غیبت، خود را همچون برخی از بیماران ازکارافتاده و ازهم‌پاشیده جلوه می‌دهد و با لب و لوچه‌ی آویزان سر جلسه می‌رود و البته، با چهره‌هایی که از شدت اضطراب مشوش و درهم‌رفته شده‌اند روبرو می‌شود. زیرا او قصد دارد به آنها بفهماند که از ذلت و خواری‌شان آگاه است و ناگهان با خنده‌ای تمسخرآمیز و از جنس خاص خود، این تراژدی اسف‌بار را به لطیفه‌ای بر پایه‌ی کمدی تلخ بدل می‌کند و لبخند آسودگی را بر لب بیماران جاری می‌سازد. کاراکتر چیف (Chief) که پیش از این خود را به ناشنوایی و بی‌زبانی زده بود، با آمدن مک‌مورفی – بخوانید “ندای افسارگسیختگی” – دوباره مسیر خود را پیدا می‌کند و با او همراه می‌شود. در حقیقت به حرف آمدن چیف پس از مدت‌زمان قابل ملاحضه‌ای و همگام شدن او با مک‌مورفی، به خودی خود کنایه‌ای از چگونگی باز شدن چشم و گوش کاراکتر‌های قصه پس از ظهور پروتاگونیست دوست‌داشتنی داستان است. در نهایت نیز مک‌مورفی و چیف، هر دو به شکلی متفاوت به رستگاری‌ای که لیاقتش را دارند دست می‌یابند و چیف، در حالی به سوی افق می‌دود که ابر‌هایی تیره آسمان را پوشانده‌اند و مانع نمایان شدن درخشش خورشید می‌شوند. ابر‌های تیره‌ای چون پرستار رچد، همیشه هستند که بر زندگی ما سایه بیاندازند و این، ما هستیم که نباید از درخشیدن دست بکشیم و همچون چیف و مک‌مورفی به سوی رستگاری بشتابیم.

ساخته‌‌ی فاخر و به‌یادماندنی میلوش فورمن یعنی “پرواز بر آشیانه‌ی فاخته” اثری است که کلیشه‌ی آشنای تلاش برای خلاص شدن از باتلاق حکومتی تحمیلی و ستمکار را چنان زیرکانه در کالبدی نو احیا می‌کند؛ که مخاطب ناگزیر از خلاقیت به خرج داده شده در آن به وجد می‌آید. جهان قصه‌ی فیلم گاه به شکل لذت‌بخش و گاه به طرز تراژدیکی، رسوم افراطی برخی از اقشار جامعه مدرن را به سخره می‌گیرد و صریحا انسان‌هایی که هیجان فطری و وجودی‌شان را با زندگی زیر سایه‌ی قوانینی آرمان‌‌نما و نظم‌زده سرکوب می‌کنند را دیوانه می‌خواند، دیوانگانی که باید با طی کردن مسیر پر فراز و نشیبی از قفسی که آنها را احاطه کرده، به سوی درخشش حقیقی زندگی بشتابند و به سوی آن عروج یابند.

شما چه فکر می‌کنید؟ آیا از تماشای این فیلم لذت بردید؟ آیا مطالعه‌ی مقاله برای شما مسرت‌بخش بوده است؟ نظرتان را با ما به اشتراک بگذارید!

رسول صدرعاملی داور جشنواره بین‌المللی سنگاپور شد


به گزارش سینماسینما، این فیلم ساز که با فیلم آخرش «سال دوم دانشکده من» در جشنواره‌های بین المللی فیلم مسکو و شانگهای حضور داشته است در کنار راجر گارسیا (دبیر سابق جشنواره هنگ کنگ، تهیه کننده فعال در سینمای مستقل و منتقد بین‌المللی)، صبیحه سومار (مستند ساز پاکستانی و برنده جوایز بین المللی از جمله از جشنواره ساندنس)، یاشودا ویمالدارما (بازیگر سینمای سریلانکا)، راجیو منون (کارگردان، فیلمبردار و خواننده هند) و سوهاسینی مانی راتنام (بازیگر و فیلمبردار هندی) در هیات داوران این رویداد سینمایی حضور دارند.
در این دوره جشنواره بین المللی فیلم های جنوب آسیای سنگاپور که از تاریخ ۸ تا ۱۶ شهریور ماه سال جاری برگزار می‌شود، ۱۴ فیلم از کارگردانان سینمای هند، پاکستان، سنگاپور، سریلانکا و بوتان در بخش مسابقه حضور دارند.
در بخش فیلم‌های داوران جشنواره نیز فیلم «سال دوم دانشکده من» – به پخش کنندگی شرکت ایریماژ – به روی پرده می‌رود.

رسول صدرعاملی پیش از این، در سال ۲۰۰۹، جایزه بهترین کارگردانی بخش مسابقه سینمای آسیا را برای فیلم «هر شب تنهایی» در جشنواره بین المللی فیلم سنگاپور گرفته بود.

منبع: ایسنا

زمان برگزاری جشنواره فیلم‌های ورزشی اعلام شد


جواز برگزاری دوازدهمین جشنواره بین‎المللی فیلم‎های ورزشی ایران از سوی سازمان سینمایی برای تاریخ ۱۱ تا ۱۶ آذرماه ۹۸ به میزبانی تهران و قشم صادر شد و بزودی هیات انتخاب آثار راه یافته به بخش مسابقه را اعلام می‌کند.

به گزارش سینماسینما به نقل از روابط عمومی جشنواره فیلم‎های ورزشی ایران در بخش‌هایی از متنی که منتشر کرده است، این جشنواره را به عنوان یکی از ۱۶ پایگاه جهانی و میزبان ۲۸ کشور آسیایی و منطقه برای ورود به جشنواره جهانی میلان دانسته “که مورد توجه فیلمسازان و سینماگران این کشورها است و با توجه به جایگاه بین‌المللی این جشنواره و استقبال از آن، آثاری از کشورهای اروپایی و دیگر کشورها نیز مهمان این رویداد هستند.»

در چند دوره اخیر آثار معرفی شده از سوی ایران مانند آتلان، آریو والیبال، گزارشگر، من ایرانی ام و… توانستند جایزه جهانی بهترین فیلم در بخش های فیلم کوتاه، مستند و داستانی بلند را کسب کنند.

در ادامه این متن آمده است: «بر این اساس برنامه ریزی‌ها برای برگزاری دوره دوازدهم از همان روزهای پایانی دوره یازدهم آغاز شد. تشکیل دبیرخانه فعال و انتشار فراخوان برای دریافت آثار منتهی به دریافت ۷۰۲ اثر از ۵۴ کشور شد که پس از آن هیات انتخاب کار خود را برای انتخاب آثار برای حضور در بخش مسابقه آغاز کرد.

اتفاقاتی در مسیر برگزاری جشنواره رخ داد که این عوامل باعث تاخیر در برگزاری این رویداد شد؛ تصمیم ریاست سازمان سینمایی جهت قانونمند کردن جشنواره‌ها، رتبه بندی و تعیین سطح به منظور حمایت مالی که به زودی در شورای سیاستگذاری تصمیم گیری می‌شود وهمچنین تاخیرچند ماهه کمیسیون فرهنگی کمیته ملی المپیک در خصوص حمایت از این رویداد و عدم تخصیص منابع حمایتی معاونت فرهنگی وزارت ورزش و صندوق قهرمانان و پیشکسوتان به رغم دستور وزیر ورزش و نبود اسپانسر تبلیغاتی عملا موجب تاخیر در روند برگزاری این جشنواره شد. با این وجود آنچه تا کنون باعث تداوم و پایداری این جریان در بخش خصوصی شده است حمایت‌های مدیر شبکه ورزش سیما و رسانه‌ها و پذیرش میزبانی توسط مدیرعامل سازمان منطقه آزاد قشم و معاونت فرهنگی علاقه مند به فرهنگ و هنر این سازمان است که ضمن تقدیر و تشکر بابت حمایت‌های همه جانبه باعث دلگرمی برای ادامه این مسیر هستند.»

در پایان ستاد برگزاری جشنواره فیلم های ورزشی ضمن عذرخواهی از مخاطبان، سینماگران و فیلمسازانی که آثارشان را برای حضور در جشنواره ارسال کردند اعلام کرد: «برگزاری دوازدهمین دوره جشنواره فیلم های ورزشی ایران که پیش از این شهریورماه ۹۸ اعلام شده بود به بعد از روزهای ماه محرم و صفر موکول می‌شود و امید است با جذب حامیان مالی و برگزاری یک مراسم با حضور سینماگران، اهالی رسانه و نمایندگان کشورهای دیگر در جزیره قشم، کرسی و جایگاه بین المللی سینمای ایران در فدراسیون جهانی فیلمهای ورزشی (Ficts)، حفظ و تقویت شود.»

انتقاد بهمن فرمان‌آرا از اوضاع سینمای ایران/ فیلمفارسی شرف دارد به بعضی فیلم‌ها


بهمن فرمان‌آرا که در بیست‌ویکمین جشن سینمای ایران برای اهدای تندیس بهترین کارگردان روی صحنه رفته بود، انتقاداتی را متوجه حال و احوال این‌روزهای سینما کرد.

به گزارش سینماسینما، کارگردان «بوی کافور، عطر یاس» در جشن خانه سینما گفت: هر کمکی که به سینما شود لازم است زیرا به سرعت در حال رفتن به سوی ابتذال است.

او افزود: فیلم‌فارسی به برخی فیلم‌های امروز شرف دارد و سینماداران که بخش مهمی از درآمد را دارند اسباب سلیقه شده‌اند و مشخص می‌کنند چه چیزی اکران شود یا نشود. در مورد فیلم من، سینمایی بود که ۲۴ سانس داشت و دو فیلم نشان می‌داد. ۲۳ سانس «هزارپا» را نشان می‌داد و یک سانس صبح، فیلم‌ من را!

منبع: سینمادیلی

اکران «شکستن همزمان بیست استخوان» از ۲۰ شهریور


فیلم سینمایی «شکستن همزمان بیست استخوان» از ۲۰ شهریورماه در سینماهای سراسرکشور اکران می شود.
به گزارش سینماسینما به نقل از روابط عمومی فیلم، آخرین ساخته برادران محمودی از ۲۰ شهریور روانه سینماهای کشور می شود.
«شکستن همزمان بیست استخوان» که تا کنون جوایز بسیاری از جشنواره‌های معتبر داخلی و خارجی بدست آورده است توسط شرکت سینمایی خانه فیلم به نمایش درمی آید.
«شکستن همزمان بیست استخوان»  ساخته جمشید محمودی برنده جایزه بهترین فیلم جشنواره بوسان که با نام بین المللی «رونا مادر عظیم» دو جایزه معتبر جشنواره وزول فرانسه را دریافت کرده است بیش از پانزده حضور موفق بین المللی داشته است. این فیلم محصول مشترک ایران و افغانستان است و به عنوان نماینده اسکار از طرف سینمای افغانستان به آکادمی اسکار معرفی شده بود.
این فیلم همچنین در جشنواره جهانی فیلم فجر دیپلم افتخار بهترین فیلم در بخش بین الادیان و دیپلم افتخار بهترین فیلم  آسیایی را کسب کرد.
محسن تنابنده ، مجتبی پیرزاده، فرشته حسینی، فاطمه حسینی، فاطمه میرزایی، محیی رضایی،  سعید چنگیزیان و علیرضا استادی در این فیلم نقش آفرینی کرده اند.

دانلود مداحی ذکر قمر طوفان میکنه از امیر برومند


مخاطبین عزیز برای شما دانلود مداحی زیبا و شنیدنی از مداح جوان کشورمان امیر برومند منتشر کرده ایم و همینک میتوانید شنونده نوحه امیر برومند بنام ذکر قمر طوفان میکنه از وب آهنگ باشید

✪✪ذکر قمر طوفان میکنه یه لشگر و حریفه یه تنه✪✪

✪آرامش قلب زینبه شاگرد رزمی حسنه✪

Exclusive Song: Amir Boroumand Called Zekre Ghamar With Text And 2 Quality 320 & 128 Direct Links In webahang

دانلود مداحی ذکر قمر طوفان میکنه از امیر برومند

برای دانلود بروی لینک زیر کلیک نمایید

دانلود مداحی ذکر قمر طوفان میکنه از امیر برومند

دانلود مداحی ذکر قمر طوفان میکنه از امیر برومند

شعر مداحی امیر برومند ذکر قمر طوفان میکنه

──|✧✧✧|──

♪♩♬♩♪ذکر قمر طوفان میکنه یه لشگر و حریفه یه تنه

آرامش قلب زینبه شاگرد رزمی حسنه♪♩♬♩♪

♪♩♬♩♪تو میدون افتاده همهمه روی لباش ذکر فاطمه

با نعره هاش میلرزه زمین زیر پاهاش کل علقمه♪♩♬♩♪

♪♩♬♩♪او یک تنه شد جلوه دادار اباالفضل

بر سبط نبی میر و علمدار ابالفضل♪♩♬♩♪

♪♩♬♩♪شاهان همگی کلب در ماه عشیره

جانم پسر حیدر کرار اباالفضل♪♩♬♩♪

♪♩♬♩♪قمر قمر قمر شور مستان

قمر قمر قمر تیرش بران♪♩♬♩♪

♪♩♬♩♪قمر قمر قمر پرچمدارو

قمر قمر قمر شیر غران♪♩♬♩♪

♪♩♬♩♪یا اباالفضل یا اباالفضل یا اباالفضل♪♩♬♩♪

──|✧✧✧|──

برای حمایت از صاحب این اثر لینک این پست را در صفحات اجتماعی خود به اشتراک بگذارید.

همچنین خواهشمندیم با نظرات و پیشنهادات خود ما را یاری بفرمایید.

کلام آخر در صورت مشاهده مشکل در متن آهنگ ، پست و یا غیر مجاز بودن پست از طریق فرم تماس به ما اطلاع بدهید.

«پروا» به کارگردانی مهران مهدویان برای جشنواره فیلم فجر آماده می شود


به گزارش سینماسینما به نقل از روابط عمومی پروژه، فیلمبرداری فیلم سینمایی «پروا» به کارگردانی مهران مهدویان و تهیه کنندگی محمدرضا مصباح به روزهای آخر فیلمبرداری در خارج از تهران رسید.

«پروا» برای حضور در سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر آماده خواهد شد.

در خلاصه داستان این فیلم آمده است: «خسرو امیری ۳۰ ساله، شغل چندان مناسبی ندارد. او تلاش می کند که شرایط شغلی خودش را تغییر دهد اما در این مسیر با مشکلاتی مواجه می شود … .»

سایر عوامل فیلم سینمایی «پروا» عبارتنداز: نویسنده و کارگردان: مهران مهدویان، تهیه کننده: محمدرضا مصباح، مجری طرح: سیدمرتضی فاطمی، مشاور کارگردان: محمدعلی سجادی، مشاور پروژه: محمود دهقانی، مدیر تولید: حمیدرضا سرپیران، مدیر فیلمبرداری:حسن اصلانی، طراح چهره پردازی: محمود دهقانی، صدابردار: محمدکیان ارثی، تدوین: پگاه احمدی، طراح لباس: زهرا صمدی، برنامه ریز: مهرنوش حسینی، منشی صحنه: عاطفه هادی، مدیر تدارکات: حمید برزو، عکاس: منوچهر مرزبان، دستیار اول کارگردان: سعید بیات.

دانلود مداحی با صلابت حیدری از امیر برومند


مخاطبین عزیز برای شما دانلود مداحی زیبا و شنیدنی از مداح جوان کشورمان امیر برومند منتشر کرده ایم و همینک میتوانید شنونده نوحه امیر برومند بنام با صلابت حیدری از وب آهنگ باشید

⁂⁂با صلابت حیدری وارد میدون شده⁂⁂

⁂دشمنان و قوم یهود با رجزش حیرون شده⁂

Exclusive Song: Amir Boroumand Called Ba Salabate Heydari With Text And 2 Quality 320 & 128 Direct Links In webahang

دانلود مداحی با صلابت حیدری از امیر برومند

برای دانلود بروی لینک زیر کلیک نمایید

دانلود مداحی با صلابت حیدری از امیر برومند

دانلود مداحی با صلابت حیدری از امیر برومند

شعر مداحی امیر برومند با صلابت حیدری

──|✧✧✧|──

♩♬♩♪با صلابت حیدری

وارد میدون شده

دشمنان و قوم یهود♩♬♩♪

♩♬♩♪با رجزش حیرون شده

زلزله ی 118 ریشتری

توی جنگ جمل رخ داده♩♬♩♪

♩♬♩♪انگاری که آقامون امام حسن

نعره ی حیدری سر داده

|̲̅̅●̲̅̅|̲̅̅=̲̅̅|̲̅̅●̲̅̅|

♩♬♩♪ذکر طوفانی یا حسن حسن جانم

شیر قرانی یا حسن حسن جانم♩♬♩♪

♩♬♩♪تیغ برانی یا حسن حسن جانم

یل میدانی یا حسن حسن جانم♩♬♩♪

|̲̅̅●̲̅̅|̲̅̅=̲̅̅|̲̅̅●̲̅̅|

یا حسن مولا (3)

♩♬♩♪تا میتازه به میسره

انگاری قیامت شده

برای پی کردن جمل♩♬♩♪

♩♬♩♪مجتبی بی طاقت شده

با یه ضربه سر و گردن میریزه

چون که ضربش مثل کولاکه♩♬♩♪

♩♬♩♪یک تنه به دل لشگر می زنه

همچون حیدر یلی بی باکه

|̲̅̅●̲̅̅|̲̅̅=̲̅̅|̲̅̅●̲̅̅|

♩♬♩♪افضل اذکار یا حسن حسن جانم

دلبر و دلدار یا حسن حسن جانم♩♬♩♪

♩♬♩♪سرور و سردار یا حسن حسن جانم

عشق علمدار یا حسن حسن جانم♩♬♩♪

|̲̅̅●̲̅̅|̲̅̅=̲̅̅|̲̅̅●̲̅̅|

یا حسن مولا (3)

♩♬♩♪نعره ی انا ابن علی

مفتخر به سر داده او

از فضیلت مولا میگه♩♬♩♪

جن و انس همه میگن هو

♩♬♩♪شیر عرب فاتح هر جدله

کننده ی در خیبر بوده

شان علی برتر از آدمی است♩♬♩♪

ماه خدا فقط حیدر بوده

|̲̅̅●̲̅̅|̲̅̅=̲̅̅|̲̅̅●̲̅̅|

♩♬♩♪قاتل اشرار یا علی علی جانم

قدرت دادار یا علی علی جانم♩♬♩♪

♩♬♩♪حیدر کرار یا علی علی جانم

فاتح پیکار یا علی علی جانم♩♬♩♪

یا حیدر جان مولا (3)

──|✧✧✧|──

برای حمایت از صاحب این اثر لینک این پست را در صفحات اجتماعی خود به اشتراک بگذارید.

همچنین خواهشمندیم با نظرات و پیشنهادات خود ما را یاری بفرمایید.

کلام آخر در صورت مشاهده مشکل در متن آهنگ ، پست و یا غیر مجاز بودن پست از طریق فرم تماس به ما اطلاع بدهید.